یکی آن بالا او را دوست داشت
«با او شام خوردیم. داشتیم برمیگشتیم خانه و داشتم فکر میکردم. خدای من، خود پل نیومن بود.چند سالش است؟ ۶۰ یا ۶۱؟
«با او شام خوردیم. داشتیم برمیگشتیم خانه و داشتم فکر میکردم. خدای من، خود پل نیومن بود.چند سالش است؟ ۶۰ یا ۶۱؟ خوشتیپ مانده، شاداب، پولدار، عاشق زنش است. هر وقت دلش بخواهد با ماشینش مسابقه میدهد، هر وقت دلش بخواهد فیلم بازی میکند، خوشبخت است و از ۲۰سالگیاش هیچ فرقی نکرده. وقتی رسیدیم خانه، دلم میخواست خودم را بکشم.»
پل نیومن که سال گذشته میلادی در سن ۸۳ سالگی پس از سالیان دراز جنگ با سرطان، چشم آبیاش را به روی زندگی بست، پرونده زندگی یکی دیگر از بازیگران عصر طلایی هالیوود بسته شد و فوق ستاره دیگری در آسمان سینما خاموش شد.
پل نیومن در نگاه اول یک بازیگر هالیوودی تمام عیار است. راه رفتن، لبخند زدن به دوربین عکاسان، همه و همه ویژگیهایی است که در بازیگران هالیوود میشناسیم، اما او یک تفاوت بزرگ با بقیه داشت و آن نگاه نافذ و تاثیرگذارش بود؛ چشمهایی که در یک لحظه میتوانستند از اوج معصومیت به نهایت شرارت برسند و همین توانایی به پسر چشمآبی هالیوود برای ایفای تاثیرگذار نقشهایش کمک فراوانی میکرد.
نیومن اولین فیلم خود را در سال ۱۹۵۴ با نام جام نقرهای بازی کرد، اما تا زمان دیده شدنش و تبدیل به یک ستاره شدن، زمان باقی بود. در سال ۱۹۵۸ زمان موعود فرا رسید. بازی در فیلم گربه روی شیروانی داغ پل نیومن را به چهرهای مشهور در سراسر جهان تبدیل کرد. او در این فیلم نقش یک بازیکن فوتبال آمریکایی را ایفا کرد که اسیر الکل شده و انگیزه خود را برای زندگی از دست داده است. بازی درخشان پل نیومن به مدد همان چشمها که حالا سرد و بیروح بودند، باعث شد تا برای اولین بار برای این فیلم نامزد اسکار شود. او پس از این در انبوهی از فیلمها ایفای نقش کرد که بسیاری از آنها همچون مرد، لوک خوشدست، بوچ کسیدی، ساندنس کید، بیلیارد باز و نیش از فیلمهای ماندگار تاریخ سینما در ژانرهای مختلف هستند. «پل» بزرگ سرانجام به خاطر بازی در فیلم رنگ پول در سال ۱۹۸۴ جایزه اسکار نقش اول مرد را از آن خود کرد.
اما در حقیقت آنچه پل نیومن را به یک ستاره بزرگ تبدیل کرد تیزهوشیاش بود. او در ابتدا به عنوان یک چهره سینمایی جوان و زیبا وارد دنیای بازیگری شد تا در درامهای عاشقانه و کمدیهای رومانیک به بازی بپردازد. در راه تبدیل شدن به یک بازیگر بزرگ، مرگ ناگهانی جیمز دین یک شانس بود. هالیوود که با مرگ ناگهانی جمیز دین یکی از ستارگان جوان و پول ساز خود را از دست داده بود به سرعت بر آن شد تا جانشینی برای او پیدا کند و در این میان نقشهایی که تهیهکنندگان برای جیمز دین در نظر گرفته بودند به پل نیومن رسید.
کمپانی وارنر در ابتدای کار، نقشهایی رمانتیک به وی سپرد، ولی او خود به دنبال نقشهایی بود که غیرمتعارف و چالشبرانگیز باشند. اگر چه قبل از هر چیز نامتعارف بودن نقشها برایش اهمیت داشت ولی حضورش در هر فیلمی، تضمین فروش آن فیلم بود و به عنوان یکی از جذابترین قهرمانان شورشی دورانش شناخته شد. همان طور که خودش زمانی گفت: «فقط میخواهم به عنوان فردی از من یاد بشود که سعی خودش را کرد» وقتی هم در سالهای آخر دبیرستان از تیم فوتبال مدرسه بیرونش انداختند، سعی کرد که در نمایش کالجش بازی کند. کارهای تئاتری و تلویزیونیاش در اوایل دهه ۱۹۵۰ باعث شد وارنر با او قراردادی ببندد و در نخستین فیلم سینماییاش «جام نقرهای» بازی کند که به شدت از آن انتقاد شد.
ولی دومین فیلمش آن بالا کسی مرا دوست دارد جایگاه او را به عنوان یکی از محبوبترین بازیگران جوان تثبیت کرد. این یکی از دو نقشی بود که پل نیومن در پی مرگ جیمز دین از او به ارث برد و دومی گربه روی شیروانی داغ همانگونه که عنوان شد از او یک ستاره ساخت. با این حال از پل نیومن بیش از آنکه به عنوان یک ستاره بزرگ یاد شود، به عنوان یک انسان بزرگ یاد میشود. از این رو محبوبیت او پس از پایان دوران اوج بازیگریاش نیز ادامه پیدا کرد. نیومن همیشه مردی بود که برای خودش زندگی میکرد. از تمام دامهایی که در راه یک اسطوره قرار دارند دوری کرد. اگر چه بارها نقش افراد دائمالخمر را بازی کرد، اما در زندگی واقعی هیچ گاه آلوده الکل و مخدر نشد. قصری محصور در «بورلی هیلز» نساخت و کسی او را در میهمانیهای شبانه ندید.
نیومن در حرفهاش به دستاوردهای درخشانی رسید و احتمالا همین کارنامه پربار هنری این توانایی را به او داد تا بتواند از فریبندگی تبدیل شدن به یک بت دور بماند. ستاره فیلمهای مطرح هالیوود، شهرت و ثروتش را در راههایی دیگر خرج میکرد. در مسابقات اتومبیلرانی رانندگی میکرد. همین طور یک کارخانه تولید سس سالاد به نام «نیومنز اون» تاسیس کرد که محصولاتش میلیونی در فروشگاههای آمریکا فروخته شد و درآمدش به طور کامل برای امور خیریه هزینه میشد. چهره نیومن تا زمان مرگش، همان قدر در قفسه فروشگاهها دیده میشد که در بیلبوردهای تبلیغ فیلم.
اتکا به دستاوردهای خارج از هالیوود، نکتهای کلیدی در موفقیتهای مردی بود که پس از نبرد طولانی سرانجام در خانهاش در «وست پورت کنتاکی» تسلیم سرطان شد. شهری کوچک در شرق آمریکا که هزاران کیلومتر با هالیوود فاصله داشت که حرفه نیومن را ساخت و البته نه زندگیاش را. نیومن بعد از بازنشستگی رسمیاش از بازیگری، در «ماشینما» انیمیشن محصول ۲۰۰۶ دیزنی- پیکساد، به جای یکی از شخصیتها سخن گفت. علاقه نیومن به اتومبیلرانی از فیلم پیروزی محصول ۱۹۶۶ که در آن نقش یک راننده را بازی میکرد آغاز شد. از آن به بعد رانندگی را وارد زندگی واقعیاش کرد.
اواسطه دهه ۷۰ تا ۹۰ در تیمهای حرفهای اتومبیلرانی رانندگی کرد و برای خودش نیز تیمی تشکیل داد.
نیومن در سال ۱۹۹۵ و در هفتاد سالگی تبدیل به یکی از اعضای تیم قهرمان رقابتهای ۲۴ ساعته «دتیونا» شد تا پیرترین مردی باشد که با این عنوان دست یافت. نیومن عاشق راندن بود، طوری که یک بار در این باره گفت: «از هیچ چیز به اندازه رانندگی لذت نمیبرم و تنها میتوانم بگویم همسرم را بیشتر از آن دوست دارم . این شغل من نیست، اما وقتی پشت فرمان مینشینم، احساس مبارزهطلبی و هیجان میکنم که واقعا لذتبخش است.»
نیومن روی پرده سینما همواره تلاش میکرد تا در نقشهای مختلف از فیلمهای معمایی گرفته تا اندکی ترسناک بازی کند تا بیشتر یک هنرپیشه باشد، نه فقط یک ستاره. زندگی خانوادگی او نیز یک استثناء در هالیوود به حساب میآمد. او پس از یک ازدواج ناموفق با جووان هنرپیشه و فیلمنامهنویس ازدواج کرد و بیش از ۴۰ سال با او زندگی کرد. در هالیوود دهه ۶۰ و ۷۰ که ستارگان سینما مانند عوض کردن لباس همسران خود را عوض میکردند، زندگی پل و جووان نیومن یک زندگی کاملا متفاوت بود.