سکانس آخر اشک نریزیم
محمدصادق جنان صفت <br>فرانسویهای روشنفکر، فرانسویهای فنسالار، سیاستمدار و حتی شهروندان عادی این کشور بیش از آلمانها، انگلیسیها، هلندیها، اسپانیاییها و ...
محمدصادق جنان صفت
فرانسویهای روشنفکر، فرانسویهای فنسالار، سیاستمدار و حتی شهروندان عادی این کشور بیش از آلمانها، انگلیسیها، هلندیها، اسپانیاییها و ... تمایلات ایستادگی در برابر نهادهای آمریکایی دارند و در هر فرصتی این تمایل را نشان میدهند.
شهروندان این کشور تا جایی پیش میروند که به طور مثال روزی تصمیم میگیرند در برابر شبکه غول پیکر اطلاعرسانی سی.ان.ان قد علم کرده و نهادی مشابه آن را تاسیس کنند. آنها زمانی تصمیم میگیرند در برابر پیمان نظامی آمریکایی - اروپایی ناتو، پیمان نظامی ناتواروپایی تاسیس کنند و وقتی دیگر علاقه دارند فستیوال کن در نظر سنجیها بالاتر از جایزه اسکار قرار بگیرد. فرانسویها برای پوشاندن لباس عمل به این خواستههای خود اما کدام راه را طی میکنند؟
نخستین قدم آنها در این مسیر رجوع به نهاد دولت است و استفاده از تواناییهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی این نهاد و البته در قدم بعدی دست اتحاد و دوستی به سوی دولتهای اروپایی دراز میکنند و از آنها میخواهند که در انجام این تمایلات به آنها کمک کنند و استدلال میکنند که به این ترتیب از زیر یوغ و قیمومیت و سلطه نظامی و فرهنگی آمریکا خارج میشوند. تجربه نشان میدهد که اما این اراده و خواست فرانسویها در عرصههای گوناگون هماوردجویی با آمریکاییها، عموما با ناکامی و دلسردی مواجه شده و به نتیجه قطعی نرسیده است. چرا چنین اتفاقی میافتد؟ یک دلیل آن پناه بردن به نهادی است که فاقد تواناییهای ذاتی، خود جوش و نوآورانه است و این خواستهها را با علاقههای سیاسی و اقتصادی بوروکراتها در دولت گره میزند و به بیراهه میکشاند. دلیل دوم این است که در آمریکا به ویژه در عرصههای هنر، نهاد بخشخصوصی دست بالا را دارد و از نوآوری و انگیزه منفعت شخصی تکتک افراد برای پیشرفت استفاده میکند. به همین دلیل است که صنعت و اقتصاد فیلمسازی در آمریکا همواره چند گام جلوتر از فرانسویها است و دولتهای فرانسه (به ویژه دولتهای سوسیالیست و دولتهای گلیست) ناگهان تصمیم میگیرند با تبلیغات، مانع از ورود فیلمهای آمریکایی شوند و البته نمیتوانند. به همین دلیل است که آمریکاییها توانایی ساخت و عرضه سریال - «گمشدگان» را دارند و با تولید آن ذهن شهروندان جهانی را تسخیر میکنند. تفاوت میان فیلمسازی در آمریکا و فرانسه را میتوان به سایر رشتههای هنری، ادبی و حتی فعالیتهای اقتصادی گسترش داد و نتیجه گرفت که تواناییهای ذاتی بخشخصوصی همواره بر تصمیمهای یک گروه کوچک بوروکرات در دولتها غلبه خواهد کرد. رفتار جامعه ایرانی را تا اندازه زیادی میتوان در سطحی پایینتر با رفتار فرانسویها مشابهت داد. روشنفکران ایرانی، فنسالاران و شهروندان این سرزمین نیز هر گاه میخواهند کاری کنند که بتوان نامش را پیشرفت گذاشت. نخستین چیزی که به ذهنشان میرسد مراجعه به نهاد دولت است.
صنعتگران ایرانی برای پیشرفت و توسعه خود جادهای را طی میکنند که انتهای آن بانک دولتی، یک سازمان دولتی یا یک موسسه دولتی است. بازرگانان، بانکداران، صاحبان شرکتهای حملونقل و .... نیز جز این راه، مسیر دیگری نمیشناسند.
فیلمسازان ایرانی نیز همانند فعالان صنعتی به دلایل گوناگون که در سطرهای بعدی به آن اشاره خواهد شد، هرگز نمیتوانند از دایره مراجعه به نهاد دولت برای ساختن فیلم بیرون بیایند. دلایل چنین وضعیتی چیست؟ واقعیت این است که نهاد دولت در ایران تمایل و حتی اصرار و پا فشاری فوقالعادهای دارد که بر شکل و مضمون همه انواع فیلمها - از جمله فیلمهای سینمایی- نظارت کامل و دقیق کند. بخشی از این نظارت براساس قانونهای عادی و مصوب انجام میشود و بخش دیگری از آن از مسیر اعمال سلیقهها و خواستههایی میگذرد که مطابق قانونی خاصی نیست، اما به صورت عرف و عادت و سنت درآمده و به شکل ناپیدا عمل میکند. نهاد دولت برای اجرای این خواست خود ابزارهای گوناگونی دارد که از دادن مجوز برای نمایش فیلم در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شروع میشود و به امکان نمایش دادن آن در سینماهایی که مالکیت اکثریت آنها در اختیار نهادهای دولتی یا شبه دولتی است میرسد. این اتفاقی است که در همه دهههای گذشته با شدت و ضعف وجود داشته و دارد. دولت اما به دلیل علاقههای سیاسی که دارد و برای این که صنعت فیلمسازی به ویژه ساخت و عرضه فیلم سینمایی به مرگ مادی و شکلی کامل نرسد، از طرف دیگر برخی امتیازها را به تهیهکنندگان و سرمایهگذاران میدهد. ممانعت از ورود فیلمهای خارجی که میتوانستند به مثابه رقیبی پر قدرت برای صنعت ضعیف فیلمسازی ایران عمل کنند یکی از این امتیازها است. دادن برخی کمکهای مالی، اعتباری و امکانات دیگر در اختیار دهها موسسه و سازمان وابسته به دولت و حکومت از دیگر کمکها و امتیازهایی است که برای ساخت و عرضه این کالا ارائه میشود.
این در هم تنیدگی خواست و اراده سیاسی نهاد دولت و کمجانی و فقدان تحرک بخشخصوصی در صنعت فیلمسازی به صورت مستمر و تاریخی شرایط را گونهای کرده است که منحنی تقاضا - که مهمترین و پایه اصلی بازار فیلم سینمایی - است هر روز به سمت پایین میغلتد. این گونه شده است که در ایران شاهد تقاضای موثر برای دیدن فیلم نیستیم و سالها است - به جز موارد استثنایی - شاهد صف مشتریان در کنار سینماهای کشور و حتی پایتخت نیستیم. چنین شده است که کارگردانان نامدار سینما در ایران عموما از نسل گذشته باقی ماندهاند و زایش و رویش جدیدی در این عرصه دیده نمیشود. این گونه شده است که در ایران ستارههای کمی متولد میشوند و آنهایی که نیز ستاره شدهاند به مرور در ورطههایی میافتند که درخشندگی خود را از دست میدهند و افسرده و پریشان حال راه تازهای جستوجو میکنند. این گونه شده است که عرضهکنندگان دیویدیهای حامل فیلمهای سینمایی دست چندم آمریکایی هر روز بر رونق کارشان افزوده میشود و صف خرید آنها در چهارراهها، میدانها و کوچه پس کوچههای پایتخت در مجموع از صف مشتریان فیلمهای سینمایی ایران طولانیتر و واقعیتر شده است. این گونه شده است که «گمشدگان» آمریکایی از آن سوی دنیا به بازارهای ایران میآیند و به درون خانهها میروند و جای فیلمسازان، کارگردانان و بازیگران ایرانی را تنگ کرده و «گمشدگان» تازهای را پدیدار میسازند.
چاره چیست
برای این که فیلمسازی در ایران به مثابه یک صنعت، یک هنر و یک رشته از کسبوکار بیرونقتر و کمجانتر از چیزی که هست نشود و شاهد درخشندگی آن باشیم، آیا راهی وجود دارد؟ نگاه بدبینانهای وجود دارد که معتقد است ساختار و بافت تفکر دولتی حاکم بر فرآیند این رشته از فعالیت اجازه نمیدهد که روزگار ناخوش این بیمار رو به مرگ بار دیگر به صورت طبیعی نفس بکشد، راه برود، نشاط پیدا کند و با شهروندان ایرانی آشتی کند. این گروه برای این باور خود استدلالهای محکمی دارد و میگوید، تا وقتی حتی سالنهای سینما در مالکیت دولت و نهادهای شبه دولتیاند و پخش یک فیلم به سلیقه یک گروه خاص، مالک سالنهای سینما مشروط شده است، آیا میتوان قدم از قدم برداشت؟ به باور این گروه تا وقتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی احساس رسالت میکند که شکل و محتوای فیلمهای سینمایی باید آن چیزی باشد که آنها تشخیص میدهند، نباید انتظار معجزه داشت و غیرممکنها را طلب کرد.
این نگاه میگوید تا وقتی که تهیهکنندگان و سرمایهگذاران برای ساخت فیلمهای سینمایی با ریسکهای عجیب مواجه و رو در رو هستند، نباید منتظر ورود سرمایههای بزرگ به این صنعت و هنر شد.دقت در استدلالهای گروه یاد شده نشان میدهد که این بحثها متین و مستحکم است و جای چون و چرا نمیگذارد، اما این نمیتواند سکانس آخر و درام و غمانگیزی برای هنر و صنعت فیلمسازی باشد.
چرا؟ نهاد دولت در ایران ناگزیر است برای این که ذهن و جان و جسم شهروندان ایرانی به تسخیر کامل فیلمهای سینمایی خارجی که از طریق دیویدی، اینترنت و ماهواره به راحتی عرضه میشوند - در نیاید، روزنههای امید را فراختر از آنچه هست، کند.
نهاد دولت آیا میتواند دست روی دست بگذارد و مراسم تدفین هنر سینما را نظاره کند؟ این شدنی نیست. اگر این تصور وجود دارد که در ایران فیلمهای خیلی خوبی ساخته میشود و نباید به دلیل این که مشتریان قهر کردهاند، فریب ظاهر را خورد و وضع موجود را راضی کننده دانست، باید هشدار داد که این تصور غلطی است و راه به جایی نمیبرد. از سوی دیگر اما باید به تهیهکنندگان و سرمایهگذاران، کارگردانان، سناریو نویسان و بازیگران نیز هشدار داد که خواستهای نهاد دولت هرگز تمامی ندارد و نمیتوان به بهانه این که سرمایه کافی وجود ندارد تا ابد به سخاوت تکنوکراتهای دولتی چشم دوخت و انتظار کرامت از آنها را داشت. این حلقه سفت و سنگین باید از جایی قطع شود. گمان نگارنده بر این است که در عبور از این مرحله دشوار تاریخی و سخت، سهم بخشخصوصی باید بیشتر باشد. شاید در آینده فرصت بیشتری برای طرح جزییات فراهم شود.