کشمکش ابدی

شماره روزنامه: ۱۷۲۸ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۹۳۹۰۵ بیشتر

بهروز صمدبیگی<br>یک بیست و شش بار رنده تیز جشنواره فجر به تن کُنده پر خم و خال سینمای ایران خورده و هنوز آن مجسمه نهایی موعود و مقصود پیکرتراشان حاصل نشده است.

کشمکش ابدی

بهروز صمدبیگی

یک بیست و شش بار رنده تیز جشنواره فجر به تن کُنده پر خم و خال سینمای ایران خورده و هنوز آن مجسمه نهایی موعود و مقصود پیکرتراشان حاصل نشده است. جنس چوب و سلامت و کارایی ابزار به کنار؛ یکی از ایرادات عمده؛ مبهم و موهوم بودن آن الگویی است که قاب گرفته در پیش چشم تراشندگان، ناباورانه پوزخند می‌زند. جشنواره بیست و هفتم هم از راه رسید و فرقش با بقیه در «حضور غیاب» بزرگان و ستاره‌ها است. وگرنه باز هم حکایت حرف و حدیث‌های انتخاب فیلم‌های حاضر و -چند روز دیگر- قیل و قال چرایی و چگونگی انتخاب برگزیدگان پابرجا است.

دو نمی‌دانم کیشلوفسکی بزرگ کی و کجا گفته است: «این یک کشمکش ابدی است. همیشه کسی تلاش می‌کند با پول یک نفر دیگر فیلم مورد علاقه خودش را بسازد.» حرف ساده و قشنگی است. حساب دودوتا چهارتا هم‌ هست؛ مخصوصا وقتی آن را در ظرف سینمای ایران می‌سنجی. سینما در کشور ما صنعت سودآوری نیست. اما نه، این گزاره غلط است. دقیق‌تر اگر بگوییم ریسک سرمایه‌گذاری در سینمای ایران بالاست. پس تعداد متقاضیان سرمایه‌گذاری کم و سلیقه آن‌ها معطوف به هزینه هرچه کم‌تر و فروش هرچه بالاتر است. بیضایی و تقوایی و مهرجویی و ... که وسواس‌شان در فیلمسازی بالا است و به نادیده گرفتن حداقل استانداردها رضایت نمی‌دهند، دو راه بیشتر پیش رو ندارند یا دست به دامان یکی از ارگان‌های دولتی و نیمه دولتی شوند یا خود سرمایه‌گذاری فیلم‌شان را بر عهده بگیرند.

روال این است که بخش دولتی در ازای اعطای بودجه به دنبال به کرسی نشستن حرف و سلیقه خود باشد؛ مگر همه نتیجه حضور پررنگ و پراثر بخش دولتی در این سال‌ها - به‌رغم درو کردن جوایز جشنواره فجر- چند فیلم قابل اعتنا بوده است؟ (نظرسنجی بهترین فیلم‌های بخش خصوصی ۳۰ سال اخیر که در این ویژه‌نامه می‌خوانید گمانم مدرک قابل استناد خوبی باشد) پس استاد و صاحب‌نظر سینمای ما ناچار می‌شود با نداری و محافظه‌کاری ناگزیر یکی دو تهیه‌کننده کاربلد و کاردان موجود بسازد یا خود سرمایه‌گذار اثرش باشد. نتیجه چیست؟ رسوخ و رسوب محافظه‌کاری نابه‌جا، دور شدن از مولفه‌های آشنای صاحب اثر و رفتن به سوی تضمین گیشه و از همه مهم‌تر تضمین اکران. غیر از این، آن می‌شود که بر سر مهرجویی و «سنتوری»‌اش آمد و لابد بلندبالا شدن سیاهه این تجربیات تلخ و هدر رفتن سرمایه معنوی و مادی فیلمسازان بزرگ، داغی شده بر پشت دست‌شان تا من روزنامه‌نگار هر سال در رثای حضور یکی‌شان در جشنواره فجر هورا بکشم و در نبود آن یکی‌ها افسوس بخورم.

سه ۳۰ سال گذشته از آن زمان که محمد‌علی نجفی، اولین مدیر و متولی سینما در جمهوری اسلامی ایران روایت می‌کند که نگاه مثبت و حمایت حضرت امام(ره) پس از دیدن فیلم «گاو» در مقابل تندروی‌ها مجوز ماندگاری به سینمای ایران داد. کمی بعدتر هم به نقل قول مهدی کلهر، اولین معاون سینمایی پس از انقلاب اسلامی می‌رسیم که می‌گوید در سال‌های جنگ نگذاشتیم سینماها تعطیل شود، چون می‌دانستم دیگر بازشدنی در کار نخواهد بود اما انگار بزرگترین حلقه مفقوده در سینمای ایران، «اعتماد»ی است که باید بین متولیان و هنرمندان وجود داشته باشد. تعداد کل تماشاگران سینما در سال در مقابل مخاطبان تلویزیون اصلا به حساب نمی‌آید، اما این تفکر کم و بیش پابرجا است که هنرمند فیلمساز سینما اندیشه تخریب و فرار از ارزش‌ها را دارد و مخاطب سینما هم آن‌قدر صغیر است که نمی‌داند پولش را برای خرید کدام بلیت خرج کند. بحثی بر سر وجود ممیزی‌های مرسوم معقول نیست، اما چرا میلیون‌ها ایرانی در اکثر ایام سال مجبورند فوج فوج برنامه ضعیف و بی‌محتوا -از جمله فیلم و سریال- را ببینند و وقت سینما رفتن که می‌شود، باید جلوی گیشه‌های پیش‌فروش بلیت جشنواره صف بکشند تا مبادا فیلمی که در جشنواره به نمایش در می‌آید بعد از آن، حسرت اکران را به گور ببرد یا مشمول جرح و تعدیل شود. به راستی معیار این باید‌ها و نباید‌ها چیست؟ سلایق شخصی یا معیار‌هایی که هیچ‌گاه افکار عمومی از آن باخبر نمی‌شوند؟ مدیران جشنواره از حضور وزیر ارشاد و سخنگوی دولت در پشت‌صحنه فیلم «اخراجی‌ها۲» پیامی دریافت می‌کنند که اگر این فیلم در بخش مسابقه نباشد، لابد تبعاتی دارد و بعد که حرف هیات انتخاب به کرسی می‌نشیند آب از آب تکان نمی‌خورد. «درباره الی» را اما راه نمی‌دهند به جشنواره، چون یکی از نقش‌های فرعی‌اش بعد از حضور در فیلم، به آمریکا رفته و آن‌جا مقیم شده و فکر می‌کنند که احتمالا مخالف مصالح کشور است، اما رییس‌جمهور خلاف آن دستور صادر می‌کند. از این نمونه‌ها هزار هزار موجود است.

چهار «... خیلی از هنرمندان گمان می‌کنند فیلم اسلامی یعنی این‌که در آن مقداری گریه باشد، عزاداری باشد، لباس‌ها کهنه باشد و اصلا منظره فیلم نباید ریبا باشد. خیر، این درست نیست. تکنیک فیلم باید جالب باشد و دارای جاذبه که هم ما از دیگران عقب نیفتیم و هم منظره‌ها برای تماشاگر رنج‌‌آور نباشد. مناظر خوب که منحصر به صحنه‌های خلاف شرع نیست... هنرمندان گذشته را نباید فراموش کرد. کار این‌ها دو سه جنبه دارد؛ یکی هنر آن‌هاست که چیز باارزشی است. این‌ها استعداد‌های نیرومندی هستند که می‌توانند معلم و مدرس هنر بشوند. محیط آن روز این‌ها را به گونه دیگری مطرح کرده است. اگر ما با آن‌ها برخورد محبت‌آمیز داشته باشیم و ارزش هنر آن‌ها را بدانیم، آن‌ها هم به میدان می‌آیند...» گزیده‌ای از صحبت‌های آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، رییس وقت مجلس شورای اسلامی در اختتامیه دومین جشنواره فیلم فجر، سال ۱۳۶۵. سال‌های زیادی گذشته است و این حرف‌ها و دغدغه‌ها متاسفانه! هنوز تازگی دارند.

پنج سنت تهیه و انتشار ویژه‌نامه‌های جشنواره فجر، از قشنگ‌ترین خاطرات اهالی سینما و مطبوعات است. قدیم‌ها سندش به نام خوشنام «فیلم» و «گزارش فیلم» زده شد و بعدتر با چند نمونه دیگر رونق گرفت و با وجود کم‌رمقی مطبوعات بخش خصوصی و هزینه‌های سرسام‌آور نشر، هنوز ادامه دارد . «دنیای اقتصاد» اما با انتشار این ویژه‌نامه علاوه بر کارکرد اطلاع‌رسانی حرف دیگری نیز در چنته دارد. روزنامه «دنیای اقتصاد» به عنوان پایگاه رسانه‌ای حامی بخش خصوصی، معتقد است که درمان درد کهنه سینمای ایران همچون بسیاری از عرصه‌های دیگر جز با حضور پررنگ بخش خصوصی و رخت بر بستن حمایت‌های غیرمفید دولتی میسر نخواهد شد. در صفحات محدود این ویژه‌نامه کوشیده‌ایم تا به تبیین و توضیح این نظر -ولو به صورت گذرا- بپردازیم و این رویه در صفحه «نگاه سوم» روزنامه نیز پیگیری خواهد شد (چنان که پیش از این نیز چنین بوده است) همچنین برای نخستین بار در کنار نظرسنجی‌های مرسوم و معمول، حساب بخش خصوصی را از بخش دولتی جدا کرده‌ایم و عجب آن که بهترین‌های ۳۰ سال گذشته سینمای ایران در اکثر نظرسنجی‌ها، با برترین‌های بخش خصوصی در این نظرسنجی مطابقت دارد و این حرف کمی نیست.

شش با همه این حرف‌ها، جشنواره فیلم فجر جشن سینمای ایران است و این جشن زمانی پربارتر می‌شود که همه به میهمانی دعوت شده باشند و رنگ رخسار مدعوین و میزبانان از بالندگی و پویایی خبر بدهد. جشن امسال را هم با همه کمی‌ها و کاستی‌ها باید به فال نیک گرفت و از همه آن‌ها که در مقام متولی و میهمان چراغش را پرنورتر می‌سازند، باید متشکر بود. خسته نباشید و دست مریزاد تا روز‌های بهتر آینده.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن