طبقه متوسط اسکاتـلنـدی و انقلاب صنعتـــی
دستاوردهای انقلاب صنعتی که از غرب شروع و به همه جهان رسید به اندازهای زندگی انسان را آسان کرده است که یادش میرود برای تولید یک تن گندم چه زحمتی را باید تحمل میکرد یا برای رفتن از یک کشور به کشور دیگر چه سختیهایی را باید به دوش میکشید. انقلاب صنعتی اما چگونه پدیدار شد و سرچشمههای آن را باید در کجا جستوجو کرد؟
دستاوردهای انقلاب صنعتی که از غرب شروع و به همه جهان رسید به اندازهای زندگی انسان را آسان کرده است که یادش میرود برای تولید یک تن گندم چه زحمتی را باید تحمل میکرد یا برای رفتن از یک کشور به کشور دیگر چه سختیهایی را باید به دوش میکشید. انقلاب صنعتی اما چگونه پدیدار شد و سرچشمههای آن را باید در کجا جستوجو کرد؟ برخی معتقدند، اندیشه آزادی زیربنا و هموارکننده راه توسعه صنعتی بوده است، برخی به عنصر سودجویی نهفته در ذات انسانها اشاره میکنند، گروهی معتقدند نیاز جامعه و انسان چنین پدیدهای را فراهم کرده است. تی.س اشتن در کتاب کوچک اما بسیار ارزشمند «انقلاب صنعتی» در این باره مینویسد: «اغلب از بررسیها چنین برمیآید که رشد صنعت با پیدایsش گروههای ناراضی از کلیسای قانونی انگلستان پیوند تاریخی داشته است. در سده هفدهم، جماعت «پیرایشگران» در کیدرمینستر پیرامون ریچارد بکستر [۱۶۹۱-۱۶۱۵] گرد آمدند. خانوادههای فالی، کراولی، و هنبری نیز در این محفل حضور داشتند و میخواستند در نقاطی مثل استفردشر، دارم و ساوث ویلز تاسیسات مذهبی بزرگی به وجود آورند. در سده بعد، اعضای «جامعه دوستان» نقشی برجسته در پیشبرد و تحول آسیاب غلات، داروسازی و بانکداری ایفا کردند. در عصر تحولات سریع، خانوادههای داربی، رلندز، لویدز و هانتسمن از فرقه کویکر رهبری صنایع آهن و فولاد را به دست گرفتند. باپتیستهایی چون تامس نیوکامن و پرسبیتریهایی چون جیمز وات در زمینه مهندسی، مستقلهایی چون جان روباک و جوزف داوسن با کویکرها در صنایع ذوب آهن و موحدان از جمله خانوادههای مک کانل و گریگ در ریسندگی، نقشهایی مهم ایفا کردند. در صنعت پنبه و پارچهبافی، سمیوئل کرامپتن بزرگترین مخترع و پیرو امانئول سوئدنبورگ بود. سوئدنبورگ خود در حوزه فلزات و فنون بهرهبرداری از معادن شخصیتی پرآوازه به شمار میرفت. در میان دیگر چهرههای مهم صنعتی میتوان از «میهمانان ساوث ویلز» نام برد که پیرو تعالیم جان وزلی بودند. در آغاز، مخاطبان وزلی را فقرا و افراد محروم جامعه تشکیل میدادند و در شکلگیری سریع بنگاهها و شرکتهای بزرگ اقتصادی، بیش از آنکه تاثیر آیین متدیستی آشکار باشد، نشانههای سختکوشی، هوشیاری و انضباط کارگران پیرو او به چشم میخورد.
در توجیه و تبیین این ارتباط نزدیک صنعت با ناخشنودی از کلیسای رسمی انگلستان مطالب بسیار نوشتهاند. گفتهاند آنان که در جستوجوی یافتن اشکال جدید عبادت برمیآیند، به طور طبیعی در مسیرهای جدید فعالیتهای دنیوی نیز گام مینهند و نیز میان ناسازگاری عقیدتی با کلیسای رسمی انگلستان و قواعد رفتاری که موفقیت در صحنههای اقتصادی را به دنبال میآورد، ارتباط نزدیک وجود دارد. و بازگفته شده است که با پاکسازی دانشگاهها و ادارههای دولتی از ناراضیان کلیسای رسمی انگلستان، اخراجشدگان عمدتا و به ناچار به صنعت و تجارت روی آوردند. در همه این گفتهها رگههایی از حقیقت وجود دارد، اما توجیه سادهتر پدیده آن است که بگوییم ناراضیان عمدتا به بخشهای فرهیختهتر طبقه متوسط تعلق داشتند و آموزش بهتری دیده بودند. در تایید این گفته میتوان به نقش مهم جنبشی اقتصادی اشاره کرد که به دنبال وحدت سال ۱۷۰۷ اسکاتلند با انگلستان و روانه شدن سیل پرسبیتریهای آموزش دیده و پرانرژی اسکاتلند به انگلستان پدید آمد. جیمز وات، بزرگترین مخترع این عصر و هفت نفر از دستیارانش که در ساختن ماشین بخار نقشی فعال داشتند از اسکاتلند به انگلستان آمده بودند. سرجان سینکلر، تامس تلفرد، جان ماکادام، دیوید موشت و جیمز بومونت نیسلن، توان ذهنی و خصیصههای اسکاتلندی خود را در خدمت کشاورزی، حمل و نقل و صنعت آهن انگلستان گذاشتند. کوهنشینان و جلگهنشینان اسکاتلندی به یکسان به منطقه پنبهکاری لنشکر روی آوردند؛ بسیاری از آنان در روستای جاوبنت توقف میکردند و هموطنی اسکاتلندی به نام کنن آنها را به مناطقی میفرستاد که میدان فعالیتهای متعدد اقتصادی بود. برخی راه خود را به جنوب گشودند و بخت و اقبال خویش را در صنعت بافندگی به آزمایش گذاشتند. جیمز مک گافاگ، جیمز مککانل، جان کندی و جورج و آدم مورای از آن جملهاند. شهرت عدهای نیز از مرزهای لنشکر فراتر رفت، مانند جان گلادستون و هنری بنرممن. اینان و دیگر مهاجران، دهقانانی بیسواد نبودند؛ برخی در خانههای کشیشان پرورش یافته بودند و آنان که از ردههای پایینتر میآمدند، حداقل آموزش خوبی را در مدارس روستای بومی خویش پشت سر نهاده بودند.
همانطور که در آن زمان نظام آموزش ابتدایی اسکاتلند از همه کشورهای اروپایی پیشرفتهتر بود، دانشگاههای اسکاتلند از همه کشورهای اروپایی پیشرفتهتر بود، دانشگاههای اسکاتلند نیز مرتبهای بالا داشت. تلاش در زمینه پژوهش علمی و کاربرد عملی آن از دانشگاههای آکسفورد و کمبریج- که مشعل دانش سوسو میسوزد- آغاز نشد، بلکه دانشگاههای گلاسگو و ادنبورگ در اسکاتلند پیشگام این مرحله بودند. چه بسیار افرادی جوان که مجذوب آموزش و شخصیت پروفسور جوزف بلک، استاد کرسی شیمی دانشگاههای گلاسگو و ادنبورگ، شدند و در کلاس درس او شیوههای اندیشیدن و آزمایش و تجربه را فراگرفتند و سپس در زمینههای صنعتی از آنها بهرهگیری کردند. جیمزکر، از پیشگامان صنایع شیمیایی و شیشه، یکی از این شاگردان بود. اگر بخواهیم در این زمینه از کسانی نام ببریم که به طور مستقیم و رسمی شاگرد بلک نبودهاند، اما از آموزشها و دوستی او بهره فراوان بوده و مرهون او بودهاند، میتوانیم نام جان روباک، جیمز وات، الگزاندر کاکرن و ارل آو داندانلد- چهرهای درخشان اما بد اقبال- را نیز ذکر کنیم.
دانشگاههای درجه دومی که متعصبان ناراضی از کلیسای رسمی انگلستان در بریستول، منچستر، نورثمتن، دیونتری، وارینگتن و نقاط دیگر برپا کردند، در انگلستان سده هجدهم نقشی همتراز نقش دانشگاههای اسکاتلند ایفا کردند. در این دانشگاهها به روی همه و بدون در نظر گرفتن اعتقادهای مذهبی آنان باز بود، البته در برنامه تحصیلی این دانشگاهها، درس الهیات، خطابه و تعالیم عهد عتیق وزنی خاص داشت، اما ریاضیات، تاریخ، جغرافی، زبان فرانسوی و کتابداری نیز جزو درسهای این برنامه بود. از شاگردان این دانشگاهها میتوان دنیل دفو (و یکی از همعصران او به نام کروزو)، جان کوپ، جان هوارد، تامس مالتوس و ویلیام هازلیت را نام برد که از چهرههای سرشناس ادب و دانش اجتماعی شدند اما نقش مهمتر این دانشگاهها این بود که کانون پرورش تفکر علمی بودند. برخی از آنها به «ابزارهای فلسفی» مجهز بودند و امکانات تجربه و آزمایش را در اختیار علاقهمندان میگذاشتند. مدرسان این موسسهها را چهرههایی برجسته چون جوزف پریستلی و جان دالتن تشکیل میدادند. پیشگامان صنعت دورههای بعد، چون جان روباک (که ابتدا در نورثمتن و سپس در ادنبورگ و لیدن آموزش دید) مثیو بولتن، جان ویکلینسون، بنجمین گات و -در نسل بعد- جوزف ویتوورث، از همین دانشگاهها برخاستند.