این ۲ شــــــــرور مدرن

شماره روزنامه: ۱۶۶۲ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۸۱۰۸۰ بیشتر

ژرژ بودو<br>آزادی‌خواهی اقتصادی در دنیای امروز بیش از هر نحله فکری طرفدار دارد. اکثریت فیلسوفان، روشنفکران، سیاستمداران و دانشمندان علوم اجتماعی و سیاسی امروز به این نتیجه محتوم رسیده‌اند که آزادی‌خواهی و الزام‌های آن در تامین سعادت و خیر عمومی‌کامیاب‌تر از سایر اندیشه‌ها بوده و هست.

این 2 شــــــــرور مدرن

ژرژ بودو

آزادی‌خواهی اقتصادی در دنیای امروز بیش از هر نحله فکری طرفدار دارد. اکثریت فیلسوفان، روشنفکران، سیاستمداران و دانشمندان علوم اجتماعی و سیاسی امروز به این نتیجه محتوم رسیده‌اند که آزادی‌خواهی و الزام‌های آن در تامین سعادت و خیر عمومی‌کامیاب‌تر از سایر اندیشه‌ها بوده و هست. این نتیجه اما آسان به دست نیامده و دستاورد نیروی فکری طرفداران آزادی‌خواهی با مخالفان آزادی بوده است. تثبیت این پیروزی آسان نیست و مخالفان آزادی با پوشیدن لباس‌های رنگارنگ تزویر و ریا می‌توانند آن را با تهدید مواجه کنند. علاوه بر این، طرفداران آزادی نیز به دلیل فهم ناکافی و نادرست از این مقوله و افراط و تفریط احتمال از دست دادن پیروزی را افزایش خواهند داد. آزادی خواهی اگر «شرها» را نشناسند یا این که جای «خیر» و «شر» را تشخیص ندهند، بازی برده را به باخت تبدیل می‌کنند. در جامعه ایرانی آزادی خواهی اقتصادی در ابتدای مسیر است و هنوز چند گام بیشتر برنداشته و احتمال این که از صحنه بازی محو شده یا جاده ای دیگر برایش کشیده شود، زیاد است. «شرور» سه گانه ای که می‌توانند لباس «خیر» پوشیده و راه را به بی راه تبدیل کنند کدام هستند؟نوشته حاضر بخشی از دیدگاه‌های ژرژ بودو درباره موانع راه آزادی است.

تکنوکراسی

نام اله‌گان سرنوشت در اسطوره‌شناسی دوران ما تکنوکراسی، دیوانسالاری است. برخلاف افسانه، اینان درهای دوزخ را نه از این رو به روی ما می‌گشایند که رشته زندگی مان را می‌بافند و می‌ریسند و می‌برند، بل از آن روی که به زیستن بدون آزادی مجبورمان می‌کنند. اتهام‌های وارد به این سه گانه بیش از آن شناخته شده‌اند که جایی برای بازگویی باشند. افزون بر این پیگیری در این راه می‌تواند ما را به چشم اندازی دور از جستار کنونی رهنمون شود، زیرا موضوع بحث ما شیوه درک ذهنیت مسلط از آن‌هاست نه این که به طور عینی چیستند؟

گفته می‌شود تکنوکراسی همانا دست‌اندازی تکنیسین‌ها به قدرت سیاسی است. اما برای چه اینان را سرزنش می‌کنند؟ به سبب بهره‌جویی از حیثیت و اعتبار ناشی از معلومات و دانسته‌های خاص خود، برای غصب اقتدار در زمینه‌ای که کاردانی به آن‌ها حقی بیش از دیگران برای تصمیم‌گیری نمی‌بخشد. بنابراین هنگام بررسی مسائل، با کنار گذاردن داده‌های بیرون از حوزه تخصصی خود مقرراتی وضع می‌کنند که تنها به دست افراد سازگار با انگاره ذهنی اینان به کاربستنی است. تصمیم‌گیری تکنوکراتیک از این رو غیرانسانی است که از سویی بغرنجی وضعیت‌های عینی و واقعی را در نظر نمی‌گیرد و از دیگر سو گوناگونی‌ها را که شرط آزادی به شمار می‌آیند قربانی می‌کند. به آسانی می‌توان خواست لیبرالی خودمختاری شخص انسان را در پس این انتقاد بازیافت. می‌دانیم که لیبرالیسم مقررات را به شرطی می‌پذیرد که برای انسان‌ها وضع شده باشند نه برای آدم‌های ماشینی. برای حل این مشکل بهترین روش همانا فراخواندن همه انسان‌ها به شرکت در پردازش مقررات است. در این راستا حکومت مورد نظر لیبرالیسم را افراد غیرحرفه‌ای تشکیل می‌دهند، یعنی شخصیت‌هایی که بدون برخورداری از کارآزمودگی ویژه‌ای همه افق‌های سیاسی به رویشان باز است. روشن است تکنوکرات که نخستین نگرانی اش «سیاست زدایی» از مسائل است نمی‌تواند چنین راه حلی را بپذیرد، زیرا واگذاری مسوولیت خیر همگانی را به قدرتی که به دلیل اتکا به هیجان‌ها، رویاها یا باورداشت‌های غیرعقلانی توانایی چندانی ندارد، ممکن نمی‌داند. بنابراین شورش علیه تکنوکراسی به درستی می‌تواند دفاع از برداشت لیبرالی از سیاست به شمار آید.

البته باید به این نکته توجه داشت که این برداشت ملهم از ایده ای است که لیبرالیسم از موضوع کارکرد سیاست پرداخته و در نتیجه با مسائلی سروکار دارد که به همه انسان‌ها در تفاوت‌ناپذیری سرشت مشترکشان ربط پیدا می‌کند. اما هنگامی‌که افراد، حکومت‌کنندگان را به حل دشواری‌های ناشی از شرایط ویژه خود بگمارند -درست مانند جامعه‌های کنونی- مسائل نیز ناگزیر خصلتی ویژه به خود می‌گیرند که مستلزم تحلیل فنی ژرف‌تری است. در این جا با یکی از تضادهایی روبه روییم که بازپیدایی لیبرالیسم را به بن‌بست می‌کشاند. در واقع افراد با طرد غایت حکمرانی خواهان برقراری روش‌های حکمرانی‌اند. از این رو در پایان این رساله باید این پرسش را طرح کنیم که آیا نمی‌توان این تضاد را در نهایت به غیرمنطقی بودن انسان‌ها نسبت داد که از سیاست توقع برآوردن خواسته‌های خود را دارند البته بی آن که به آزادی‌شان گزندی وارد آید. در نتیجه باید در مورد شیوه‌های تصمیم‌گیری، از شدت اتهام به تکنوکراسی کاسته شود. آشکار است تکنیسینی که به شیوه‌های نگرش و به سبک‌های استدلالی حوزه تخصصی خود خو‌گرفته درباره مسائل دیگر نیز خودبه خود همان‌ها را به کار می‌بندد، اما نباید فراموش کرد که این مسائل را یا حکومت‌کنندگان یا به شکل رایج‌تری افکار عامه به طور مستقیم در برابرش نهاده‌اند.

در حقیقت تکنیسین تنها به سبب تهی بودگی سیاسی، تکنوکرات می‌شود. او نه جبار و نه مغرور بی‌احساس، بلکه انسانی است با حسن نیت و آرزومند خدمت به دیگران که با توجه به قانون‌های حاکم بر محیط خویش تصمیم می‌گیرد. اما اگر با کسی که به مقتضیات فضای سیاسی اهمیت می‌دهد روبه‌رو شود خلع سلاح می‌شود... و به احتمال بسیار از خلع سلاح شدن خوش وقت هم می‌شود، زیرا گرایش چندانی به مسوولیت پذیری ندارد.

دیوانسالاری

دیوانسالاری خوش نام‌تر از تکنوکراسی نیست و در واقع می‌توان آن را شکل ریشخندآمیزی از تکنوکراسی دانست. البته همه انتقادهای وارد به دیوانسالاری را به اعتراض وجدان لیبرالی نسبت دادن همانا به معنی آرمانی کردن آن‌ها است.

سرزنش دیوانسالاری به خاطر کندی‌ها، ناهماهنگی‌ها و پیچیدگی‌هایی که در زندگی افراد به وجود می‌آورد در واقع به معنای اعتراض ارباب رجوع یا مالیات‌پرداز علیه اختلال در هستی عینی و واقعی خویش است. با این همه در پس این واکنش‌های سطحی، احساسی ژرف‌تر، یعنی احساس گزند رسیدن به شخصیت انسان نهفته است و درست در این مورد می‌توان به خوبی یکی از مقتضیات آزادی خواهی را یافت. باری دیوانسالاری انسان را خوار و بدتر از آن نابود می‌کند. پشت باجه کارمندی بدخو یا مهربان اما همیشه گمنام نشسته است. در برابر او ارباب رجوعی قرار دارد (خود این عنوان شخصیت‌زدا است) که از لحظه ورود به اداره، دیگر نه فلان یا بهمان شخص، بلکه کمک هزینه گیر، مستاجر قطعه ۱۱۶ یا داوطلب مسکن در خانه‌های ارزان‌بها شمرده می‌شود. در واقع از هم پاشیدگی شخصیت به زدایش خودمختاری فردی می‌انجامد و بی‌اعتنایی به خودمختاری فردی نیز بر تصمیم‌گیری اثر می‌گذارد. دیوانسالاری اشخاص واقعی را با نیازمندی‌ها، ناتوانی‌ها و آرزوهایشان به حساب نمی‌آورد، بلکه به موارد انتزاعی توجه دارد. تازه قواعدی که در این موارد به کار می‌بندد بر پایه انگاره‌هایی طرح شده‌اند که عقلانیت شان به بهای غیرانسانی شدن همان موارد تمام می‌شود. روشن است که از این روند نوعی خودکامگی نتیجه می‌شود. تازه این واقعیت که به سبب یکسویه بودن تصمیم‌گیری‌ها، فرد بدون حق شرکت در پردازش، فقط مجاز به پذیرش آن‌هاست؛ باز بر این خودکامگی می‌افزاید.

البته بخش مهمی‌ از این انتقادها کلیشه‌ای‌اند و جالب این که مطرح‌کنندگانشان غالبا نخستین کسانی هستند که برای برآورده شدن خواسته‌های خود به همین «اداره‌ها» روی می‌آورند. سرانجام روزی باید از خود پرسید که آیا دیوانسالاری یک بیماری برون زاست یا این که فراوانی خواسته‌های حق مداران باعث عیب و نقص قدرت اداری می‌شود. با این همه واکنش‌های افکار عامه در برابر دیوانسالاری خود گواهی است بر اراده رهایی و نیز اثبات کننده این واقعیت که انسان‌ها از آزادی نهفته در خویش آگاهند و آیا این همان باور بنیادین لیبرالیسم نیست؟

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن