حل مشکلات فنی یا هیاهوی بسیار برای هیچ
حسین قاضیان<br>۱ - هنوز جزئیات طرحِ بومی گزینی جنسیتی مجلس روشن نیست. مصوبات شورای انقلاب فرهنگی هم کلیتر و ارشادیتر ازآن است که بشود بر آن نام طرح گذاشت.
حسین قاضیان
۱ - هنوز جزئیات طرحِ بومی گزینی جنسیتی مجلس روشن نیست. مصوبات شورای انقلاب فرهنگی هم کلیتر و ارشادیتر ازآن است که بشود بر آن نام طرح گذاشت. چیزی هم که در روزهای گذشته اتفاق افتاد بر اساس طرحی از پیش آماده شده نبود، چرا که تازه نمایندگان مجلس پس از وقوع «حادثه» و از پسِ تصمیمات وزارت علوم در صدد به میان آوردن طرحی برای بومیسازی برآمدهاند. در واقع آنچه از آن به عنوان بومیسازی یاد میشود، درست مثل حوادث غیرمترقبه بود و طبیعتا بسیاری را هم غافلگیر و بهت زده کرد. این حوادث بر مبنای تصمیمات فردی و خلقالساعه مقامات بالادست پدید میآیند. در سالهای اخیر شاهد موارد متعددی از این حرفها و تصمیمها و حوادث ناشی از آن بودهایم. تصمیماتی که یک شبه و اغلب هم یکتنه گرفته میشود، و بعد کلی از آدمهای دیگر موظف میشوند تلاش کنند و دست و پا بزنند تا طرحی بدوزند که به قامت تصمیمات گرفته شده، برازنده بیاید. خوب وقتی طرحهایی که بر مبنای انبوهی از تلاشها ـکه نامِ نامیِ «کار کارشناسی» را هم بر پشت خود حمل میکنند-تهیه میشود و ناکارآمد از کار در میآید، معلوم نیست آخر و عاقبت این جور طرحهای شتابزده که معمولا هم فقط هدف یا آرزویی کمابیش مشخص در نظر دارند، چه جور از کار دربیاید. طرحهایی که به این شیوه تنظیم شوند، معمولا به پیامدهایِ آشکار (مثلا تغییر ترکیب جنسیتی دانشگاههای بزرگ) هم توجهی ندارند، چه رسد به پیامدهایِ پنهان و ناخواسته از جمله پیامدهایش بر بازار کار و اشتغال.
۲ - فرض کنیم که بنا به آنچه تا به حال شنیده شده، این طرح در صدد حل برخی مسائل فنی، از جمله مشکلاتی مثل انتقال دانشجویان دختر، کمبود خوابگاه و آسودگی خاطر بیشتر خانوادهها یا خود دختران برای تحصیل در دانشگاه باشد. در این صورت چرا باید «الزام» در کار باشد. چون اگر کسانی، اعم از دختر یا پسر، رتبه مناسب داشته باشند میتوانند به خاطر شایستگی آموزشی بیشتر هر جایی که میخواهند، ازجمله شهر محل سکونتشان را، برای ادامه تحصیل انتخاب کنند. اگر هم رتبه مناسبی در حد و حدود سطحِ آموزشیِ دانشگاهِ محلِ سکونتشان ندارند، چرا باید حق آموزشی اشخاص دیگری را که از شایستگی آموزشی بیشتری برخوردارند، پایمال کنند. آیا به صرف فراهم کردن اسباب راحتیِ افراد برای تحصیل در محل سکونت، میشود حق دیگران را ضایع کرد؟ آیا میشود برای جبران ناکارآمدی نظام اجرایی در جهت تهیه شرایط مطلوب برای ادامه تحصیل دانشجویان، از جمله تدارک خوابگاه، که بهویژه برای تسهیل ادامه تحصیلِ دانشجویان دختر ضروری است، حق عدهای از آنها را زیرپا گذاشت. برای موارد خاصی هم که افراد واجد شایستگیِ آموزشی، پس ازمدتی به دلایلی میخواهند به جای دیگر منتقل شوند که نیاز به چنین طرحی نیست. مشکلِ این موارد را میتوان با ایجاد تسهیلاتی برای انتقال حل کرد یا مشکلات کنونی را برطرف کرد. به این ترتیب حتی در غیاب طرح بومیگزینی نیز، افراد واجد شایستگیهای آموزشی، از جمله دختران میتوانند به طور نسبی محل تحصیلشان را به اختیار خود انتخاب کنند. اگر هم در طرح مورد نظر از «الزام» خبری نباشد که اصلا طرح به حساب نمیآید و آنوقت میشود هیاهوی بسیار برای هیچ.
۳ - میشود به طور کلی گفت که دختران ایرانی در تلاشهای خود برای ورود به دانشگاه در جستوجوی منابع جدیدی هستند برای ساختن هویت خویش. به زبان غیر فنیتر، آنها یا در جستوجوی فرصتهای سرنوشتسازِ تازهاند یا در صدد فرار از محدودیتهای فرصتکشِ موجود.
دختران از یک سو میخواهند از محیط بسته خانه و خانواده ومحله و شهر خود پا بیرون بگذارند، و فضاهایی اندک آزادتر را تجربه کنند. چرا که صدای این تجربههای آزادتر را بیش و کم شنیدهاند. ورود در این تجربهها بدون کندن فیزیکیِ حتی کوتاهمدت از چاردیواری خانه ممکن نیست. چنین کندنهایی در شکل سنتیاش از طریق ازدواج میسر میشده است. اما این نوع کندن مثل رفتن از دل محدودیتهای قدیمی به درون محدودیتهای جدید است. شکل دیگری از این نوع رهایی از طریق اشتغال است. اما در حال حاضر، هم پیدا کردن کار با مدرکی در حد دیپلم دشوار است هم بسیاری از خانوادهها با این نوع خروج دختران از خانه برای شاغل شدن موافقتی ندارند. اما ادامه آموزش از طریق آموزش عالی، که امروزه ارزش اجتماعی پذیرفتهتری برای دختران به حساب میآید، کلیدی است برای گذر از درهایِ محیط بسته خانه و محدودیتهای آن. چون ماندن در خانه یعنی تن سپردن دختران به معدود گزینههای قابل دسترسی که در مسیرهای خانوادگی معمول اتفاق میافتد، که از مهمترین آنها تن دادن به تصمیمات مقدر خانواده برای آیندهشان (مثل فشار برای ازدواج سریعتر) است. اما وقتی دختری پا به دانشگاه میگذارد، حتی برای همین فشار خانوادگی و اجتماعی برای ازدواج هم با گزینههای بیشتری مواجه میشود. چون به هر حال نمیشود کتمان کرد که در غیابِ سازوکارهای نهادی مناسب برای همسریابی، دانشگاهها امروزه بارِ این ناکارکردی نهادی را هم بر دوش گرفتهاند.
تلخیص از daal.ir