شـــاد بــاشیـــم یــا نـاشـاد تـفــــاوتــــی نـمــــی‌کنـــد

شماره روزنامه: ۱۶۵۵ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۷۹۵۷۹ بیشتر

احسان شادی<br>سرمقاله شماره دوم هفته‌نامه «برآیند» با تیتر «بحران غرب جای خوشحالی ندارد» تیری بود که به هدف خورد. آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، رییس مجلس خبرگان رهبری، در نماز جمعه سوم آبان تهران در سخنانش با این مضمون که «نباید از بحران مالی آمریکا و غرب خوشحالی کنیم»

شـــاد بــاشیـــم یــا نـاشـاد تـفــــاوتــــی نـمــــی‌کنـــد

احسان شادی

سرمقاله شماره دوم هفته‌نامه «برآیند» با تیتر «بحران غرب جای خوشحالی ندارد» تیری بود که به هدف خورد. آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، رییس مجلس خبرگان رهبری، در نماز جمعه سوم آبان تهران در سخنانش با این مضمون که «نباید از بحران مالی آمریکا و غرب خوشحالی کنیم» ماهیت سرمقاله یاد شده را تقویت کرد. رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در خطبه‌های نماز جمعه پایتخت تاکید کرد: این بحران می‌تواند به ایران برسد و سونامی اقتصادی ایجاد شود. امام جمعه تهران در همان روز یادآور شد: بحران مالی غرب عمدتا به محرومان آسیب می‌زند. وی هشدار داد: مبادا این بحران را تنبیه خداوند بدانیم. سخنان آقای هاشمی رفسنجانی در این عرصه اما با واکنش منتقدان سرسخت وی در جناح سیاسی اصولگرا از یک طرف و اقبال اقتصاددان و سیاستمداران جناح اصلاح‌طلب از سوی دیگر مواجه شد. منتقدان می‌گویند، چرا از بحران مالی آمریکا خرسند نباشیم؟ آنها به صورت پیدا و پنهان یادآوری می‌شوند که این بحران می‌تواند دردسرهای پرشماری برای دولت و نظام سیاسی آمریکا درست کرده و توجه و تمرکز آنها را از مسائل بین‌المللی به مشکلات داخلی معطوف کند و راه نفسی برای مخالفان آمریکا باز شود. آن دسته از کسانی که از بحران غرب شادمان و سرخوش شده‌اند، از طرف دیگر اعتقاد دارند، بحران اخیر غرب و آمریکا را باید به مثابه شکست سرمایه‌داری و اقتصاد آزاد تلقی کرد. این منتقدان ایرانی همساز با چپ‌گراهای جهانی به ویژه مارکسیست‌هایی مثل دانیل اورتگا، هوگو چاوز و مورالس تمایل دارند به شهروندان بگویند اقتصاد آزاد در کلیت خود با شکست مواجه شده است و نباید به توانایی‌های اقتصادی این نظام امید داشت. از سوی دیگر اما آن دسته از اقتصاددانان و سیاست‌مداران ایرانی که معتقدند بحران مالی غرب را نباید دستمایه پایکوبی و شادمانی قرار داد به پیامدهای این رویداد و ژرفای آن توجه دارند و می‌گویند که این بحران دامان ایران را نیز می‌گیرد. این گروه به سقوط قیمت نفت در بازارهای جهانی اشاره کرده و معتقدند، سقوط قیمت نفت بنیان‌های اقتصاد ایران را با تکان‌های شدید مواجه کرده و پایه‌های آن را لق می‌کند. این گروه علاوه‌بر این اعتقاد دارند این بحران، همانند بحران ۱۹۲۹، بحران ۱۹۷۰ و بحران ۱۹۷۹ که تصور می‌شد به مرگ سرمایه‌داری منجر خواهد شد، دیر یا زود پشت سر گذاشته‌ خواهد شد و تنها باید پیامدهای آن مدیریت شود.

استدلال‌های هر دو سوی قضیه، جای تامل دارد و باید به عمق فلسفه پشت این داوری‌ها دقت کرد و متمرکز شد. به نظر می‌رسد پیامدهای فکری و ذهنی بحران مالی غرب را در جامعه‌ای مثل ایران باید جدی تلقی کرد و توجه داشت که این ذهنیت، برای جامعه ایرانی یک تهدید جدی به حساب می‌آید، ذهنیتی که دو ویژگی دارد که هر کدام به لحاظ آثار تخریبی دیگری را تقویت می‌کند.

ذهنیت آماده و مستعد برای اقتدارگرایی و تمرکز همه نیروها در نهاد دولت و تضعیف نهادهای مدنی (بنگاه‌ها، احزاب و خانواده)، اکنون فرصت یافته‌اند که دولت مقتدر را تبلیغ کنند و در این مسیر بحران مالی غرب را مستند اندیشه اقتدارگرایی خویش می‌دانند. از طرف دیگر ذهنیت‌های مستعد برای اقتدارگرایی می‌دانند که اجتناب از ورود ایران به قافله جهانی شدن را می‌توان با این بحران گره زد و شهروندان را در معرض بمباران تبلیغاتی قرار داد که اگر با قافله جهان همراه بودیم، روزگارمان سیاه و کدر می‌شد. به جز مسائل فکری و اندیشه سیاسی که در بالا به صورت خلاصه طرح شد در عرصه عمل نیز گروه خوشحال از بحران غرب و گروه غیرشاد، داوری‌های متفاوتی داشته و رفتار و واکنش‌های غیرهمسو نشان داده‌اند. آن دسته از کسانی که خوشحالی خود را نشان داده و حتی به شخصیت سیاسی عالی‌رتبه‌ای مثل رییس مجلس خبرگان رهبری نهیب می‌زنند که چرا خوشحال نیست، معتقدند بحران غرب و آمریکا بر اقتصاد ایران بی‌تاثیر است. این گروه حتی شادمانی خود را با بیان اینکه این بحران نشان داد به جای تعامل با اقتصاد مسلط جهانی باید به سمت خودکفایی رفت نشان می‌دهند و بر این موضوع اصرار دارند.

این گروه معتقدند، کاهش قیمت نفت به عنوان موثرترین و فوری‌ترین پیامد بحران غرب را می‌توان یک فرصت تلقی کرد و به سمت استفاده از توانایی داخلی رفت اما گروهی که از بحران غرب شناخت عمیق‌تری دارند و با نقاط ضعف اقتصاد ایران نیز آشنایی دارند می‌گویند بحران غرب پایه‌های بودجه دولت را لرزان‌تر از هر سال دیگری خواهد کرد و پرداخت‌های جاری و سرمایه‌ای را با سقوط مواجه می‌کند. این گروه به درستی از بحران غرب ناراحت و نگرانند، چون وابستگی بودجه دولت و بودجه کل کشور به درآمد حاصل از صادرات نفت را می‌شناسند و می‌دانند که بدون تزریق این درآمد،‌ رگ‌های اقتصادی ایران بدون خون مانده و خشک می‌شود و خون به مغز و قلبش نمی‌رسد و سکته می‌کند.

کارشناسان می‌گویند، خوشحال باشیم یا نباشیم، باید پیامدهای عجیب و ناشناس بحران مالی غرب و آمریکا را تحمل کنیم. هنوز البته زود است که پیامدهای این بحران را درک کنیم و باید منتظر باشیم تا آثار کاهش درآمد حاصل از صادرات نفت بر تولید،‌ تجارت خارجی، تراز ارزی و اشتغال آشکار شود. آن گروه از اقتصاددانانی که در دو دهه گذشته با فداکاری و شجاعت در برابر اندیشه‌های اقتدارگرا ایستادگی کردند تا آزادیخواهی جوانه زده و رشد کند،‌ البته بیش‌از هر گروه دیگری نگران پیامدهای خطرناک فکری بحران مالی غرب دولتمردان و افراد بانفوذ حکومتی در ایران هستند.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن