کانون آرمـــانـی و پوپولیـــــسم
پل تاگارت<br> در اینجا در میان ملتی گرد آمدهایم که در آستانه ویرانی اخلاقی، سیاسی و مادی قرار دارد. فساد بر صندوقهای رای، قانونگذاران و کنگره حاکم است و حتی بر پوست خز لباس هیات قضات سایه افکنده است... مردم گمراه شدهاند... روزنامهها کمکهای مالی زیادی دریافت میکنند یا صدایشان را خفه کردهاند و در این میان افکار عمومی سکوت پیشه کرده است.
پل تاگارت
در اینجا در میان ملتی گرد آمدهایم که در آستانه ویرانی اخلاقی، سیاسی و مادی قرار دارد. فساد بر صندوقهای رای، قانونگذاران و کنگره حاکم است و حتی بر پوست خز لباس هیات قضات سایه افکنده است... مردم گمراه شدهاند... روزنامهها کمکهای مالی زیادی دریافت میکنند یا صدایشان را خفه کردهاند و در این میان افکار عمومی سکوت پیشه کرده است. تجارت به خاک سیاه افتاده و خانهها گرو گذاشته شدهاند. کارگران فقیر و مسکیناند و مزارع به چنگ سرمایهداران افتاده است... ثمرات سعی و کوشش میلیونها نفر آشکارا ربوده میشود تا عدهای انگشتشمار و بدون هیچ پیشینهای در تاریخ بشری به مال و مکنت افسانهای برسند و در نتیجه، مالکان این ثروت و دارایی جمهوری را خوار میشمارند و آزادی را به خطر میاندازند. از زهدان پربار بیعدالتی دولت دو طبقه بزرگ را پروراندهایم؛ خانه به دوشان و میلیونرها.
... توطئهای بس عظیم ضد بشر در دو قاره سازمان داده شده است و به سرعت تمام جهان را فرا میگیرد. اگر این توطئه را فورا عقیم نگذاریم و نابودش نسازیم، آشوبهای اجتماعی وحشتناکی به بار خواهد آمد و تمدن ویران خواهد شد یا استبدادی مطلق مستقر میشود.
یک ربع قرن شاهد مبارزات دو حزب بزرگ سیاسی بر سر قدرت و غنایم بودهایم، حال آنکه در حق مردم رنجدیده بیعدالتیهای فاجعهباری صورت گرفته است. ما دو حزب مسلط را متهم میکنیم که بهرغم نفوذ خود اجازه دادهاند تا شرایط وحشتناک کنونی ادامه یابد بی آنکه برای جلوگیری یا محدود کردن آن به طور جدی تلاش کنند.
در چنین روزی که سالروز تولد ملت است گرد آمدهایم... و میکوشیم دولت جمهوری را به «مردم عادی» بازگردانیم، یعنی همان مردمی که صاحبان اصلی آنند. ما بر اهدافی پای میفشریم که با اهداف کنوانسیون ملی یکسان است؛ تا وحدتی کامل را به وجود آوریم و با استقرار عدالت آرامش داخلی را تضمین کنیم؛ با فراهم کردن امکانات دفاع عادی، رفاه عمومی را افزایش دهیم و پاسدار آزادی برای خود و آیندگانمان باشیم.
آنچه در بالا خواندید، بخشی از سخنان ایگناتیوس دونلی از رهبران «حزب مردم» است که در سال ۱۸۹۲ در اوماهای آمریکا و در مراسم معرفی کاندیدای ریاستجمهوری از طرف این حزب بر زبان او جاری شد. گفته میشود که این حزب، از پیشگامان پوپولیسم مدرن در تاریخ معاصر و بهویژه در غرب بوده است. دقت در گفتار و رفتار برخی از مبارزان سیاسی در جامعهای گوناگون نشان میدهد که پوپولیسم هنوز زنده است و همان حرفهایی را میزند که ایگناتیوس زده است.
پل تاگارت، استاد علوم سیاسی در دانشگاه علوم اجتماعی و استاد مطالعات معاصر اروپا در موسسه اروپایی دانشگاه ساکس در کتاب ارزنده خود به نام «پوپولیسم» نمونههای این پدیده را در آمریکا، روسیه، آمریکای لاتین و کانادا بررسی کرده و «پوپولیسم جدید» را کالبد شکافی کرده است. وی در بخشی از بحثهای خود به موضوع «پوپولیسم» مردم و آرمانگرایی پرداخته و یادآور میشود که «اندیشه سیاسی کانون آرمانی» چیست. با توجه به اینکه پدیده و اصلاح پوپولیسم در ادبیات سیاسی سالهای اخیر ایران جایگاه برجستهای پیدا کرده است، خواندن نوشته وی میتواند مفید باشد.
کانون آرمانی
در لفاظیهای پوپولیستی از زبان مردم استفاده میشود؛ نه به این دلیل که بیانگر اعتقادی عمیقا دموکراتیک به حاکمیت تودهها است بلکه از آن جهت که «مردم» ساکنان کانون آرمانی هستند و این موضوع اساسا همان اندیشهای است که پوپولیستها میکوشند به آن دامن بزنند. چنانکه دیدیم، هرچند در معنای «مردم» ژرفایی وجود دارد، اما گونههای مختلفی از این مفهوم همانند اصلی راهنما در خدمات پوپولیسم قرار میگیرند. توسل به «مردم» به عنوان ابزاری برای لفاظی همیشه در پوپولیسم حضور دارد، زیرا این مقوله از کانون آرمانی، که عمیقا اما به گونهای پوشیده در آن تنیده شده، مشتق میشود: مکانی که در تصورات پوپولیستی جمعیتی شریف و متحد در آن ساکن هستند.
کانون آرمانی سرزمین تخیل است. در دوران سخت دستاویزی آشکار است و مفهومی از آن پدید آمده که هرچند نامنسجم اما با این همه ابزار قدرتمندی برای زنده کردن این اندیشه است که زندگی و ویژگیهای کانون آرمانی ارزش دفاع دارد و از این رو پوپولیستها را به عمل سیاسی برمیانگیزد. کانون آرمانی مکانی است که جنبههای مثبت زندگی روزمره را جلوهگر میسازد.
ایدئولوژیها جوامع آرمانی دارند. جوامع آرمانی معمولا جوامعی هستند که ایدئولوگها از جهانی ترسیم میکنند که بر اساس ارزشهای مهم مورد نظرشان باید بنا شود. گاهی این جوامع آرمانی سازنده آرمانشهرها است (لویتاس ۱۹۹۰، کومار۱۹۹۱). کانون آرمانی با جوامع آرمانی یا آرمانشهرها متفاوت است زیرا پوپولیستها تخیل خود را به گذشته معطوف میکنند تا آنچه را حال از بین برده از نو بسازند. در حالی که جوامع آرمانی و حتی آرمانشهرها، ساختههای ذهن و مغز هستند، کانونهای آرمانی قدرت خود را مدیون قلب و جان بخشیدن به آن احساساتی هستند که ضرورتا منطقی یا منطقپذیر نیستند.
توسل به کانون آرمانی تفسیر مرسوم دیگری را از پوپولیسم توضیح میدهد. اگر چه در عمل پوپولیسم به حمایت طبقات خاصی وابسته است اما غالبا در نظریه فراتر از طبقه یا حتی بیطبقه تلقی میشود. تاکید پوپولیسم بر «مردم» تلویحا بر این ایده دلالت میکند که «مردم» تودهای یک دست است. «مردم» به واسطه جمعی بودن خرد را به وجود میآورند. یگانه بودن کانون آرمانی حاکی از یگانه بودن جمعیت آن است. کانون آرمانی به عنوان قلمرو یگانه تخیل ساکنان بیهمتایی را در بر میگیرد. وحدت و همگونی ساکنان خیالی کانون آرمانی نشان میدهد که چرا در شعارهای پوپولیستی به شدت بر همگونی «مردم» تاکید میشود.
کانون آرمانی نه تنها با بازگشت به گذشته بلکه با کشیدن محدودههای آن ساخته میشود. به طور سادهتر، کانون آرمانی نمادی است که بهانه حذف پلیدیها را فراهم میآورد. هر چند مشخص نیست که چه افراد و گروههایی در کانون آرمانی جای دارند؛ اما معمولا آنچه باید کنار گذاشته شود برای پوپولیستها بسیار روشنتر است. گرایش صریح پوپولیستها به طرد گروههای معینی که بخشی از مردم «واقعی» به شمار نمیآیند، در مفهوم کانون آرمانی پژواکی قدرتمند مییابد. بخشی از این مفهوم ناشی از این موضوع است که کانون آرمانی بخشی از هویت ملی (یا نوع بالقوه دیگری از هویت) است، اما قسمت نابتر این هویت است. بنیاد اندیشه کانون آرمانی مرکزیت آن است. کانون آرمانی در قلب اجتماع جای دارد و حواشی و کرانهها را کنار میگذارد. پوپولیستها خود را مرکز یا قلب امور میدانند. اهمیت کانون آرمانی سرشت دروننگری پوپولیستها را توضیح میدهد. بینالمللیگرایی و جهان وطنی مورد تنفر پوپولیستها است. از نظر آنها بها دادن به مسائل خارج از مرزهای مردم برگزیده پوپولیستها نشانه تزلزل تلقی میشود. انزواطلبی و تنگنظری از گرایشات طبیعی پوپولیستها است.
همین است که پوپولیسم با ناسیونالیسم اخلاقی (در مورد پوپولیسم جدید) و انزواطلبی در سیاست خارجی (در مورد پوپولیسم قرن بیستم آمریکا) در هم تنیده است. اندیشهها و مسائل خارج از کانون آرمانی حتی اگر علاقهای برانگیزد دغدغههای ثانوی پوپولیستها را تشکیل میدهد. این موضوع احساس وحدت در کانون آرمانی را تقویت میکند زیرا پیرامون مرزهای این سرزمین تخیلی حصاری محکم بنا میشود. وسوسه میشویم که این جنبه درونگرایی کانون آرمانی پوپولیسم را بر حسب ناسیونالیسم توضیح دهیم اما آشکارا این مقولهها مفاهیمی مجزا هستند و الصاق یکی به دیگری پیامدهای بسیار متفاوتی دارد. با این که پوپولیسم چیزهایی را که خارج از ملت است نادیده میگیرد، در همان حال در برگیرنده همه جنبههای ملت هم نیست. کانون آرمانی تا جایی که به ملت اشاره دارد، ناسیونالیسمی سرزنده است که آشکارا مجموعهای از گروههای اجتماعی را طرد میکند. کانون آرمانی بر اندیشه جامعهای انداموار استوار است که دارای نوعی همبستگی طبیعی است و بنابراین محدودتر از اجتماعاتی است که در چارچوب مرزهای ملی قرار میگیرند. پوپولیسم زمانی با ناسیونالیسم یکی میشود که ناسیونالیسم مظهر ارزشهای کانون آرمانی باشد، اما روشن است که پایبندی به ملت از کانون آرمانی مشتق میشود و نه برعکس.کانون آرمانی را در سیاستهای پوپولیسم چگونه باید درک کرد؟ یکی از این شیوهها درک روش توسل پوپولیسم به «مردم» و ویژگیهایی است که به آن نسبت میدهد. به این طریق، فقط میتوانیم کانون آرمانی را غیرمستقیم درک کنیم. به ندرت میتوان مفهوم کانون آرمانی را از لابهلای لاف و گزافهای پوپولیستی مستقیما دریافت. در آمریکا، استفاده از واژه «آمریکای متوسط» یادآور آشکار کانون آرمانی آمریکا است. پژواک آن در شیوه کاربرد مقوله «انگلستان متوسط» در امور سیاسی انگلستان دیده میشود و مراد از آن طرفداران جریان اصلی میانهروی انگلستان هستند. آمریکای متوسط یادآور مفهومی رویایی از توده عادی مردم است که هسته اصلی طرفداران سیاستهای میانهروانه براساس «عقل سلیم» را تشکیل میدهد.
از این امر آگاهیم که چرا پوپولیسم مکررا خود را القا میکند و به نام مردم به فعالیتهای سیاسی روی آورده است. عادی بودن مردم و بیاعتمادی به نهادها نیز در شیوه فعالیت پوپولیستی و مسائل مورد دفاع آنها بارز است. راستقدمی، سادگی و شفافیت صفات آشکار پوپولیسم هستند. پوپولیسم از راهحلهای مبتنی بر عقل سلیم به گونهای که عموما دریافته میشود دفاع میکند. عبارات خانه و کانون خانوادگی در زبان و سبک پوپولیستها آوایی پرطنین دارد و قدرت این نماد بیانگر ستایش پوپولیستها از «مردم» است که در نگاه آنان عادی و شریف به شمار میآیند. برای جلب حمایت مردم توسل به چنین نگاه اجتماعی سودمند است. با این همه، بخشی از فضایل مردم از نظر پوپولیستها در این امر نهفته است که آنان معمولا فعال سیاسی نیستند. بنابراین پوپولیستها میکوشند تا ابزارهایی را برای بسیج هواداران خود فراهم آورند. یکی از این شیوهها آموزش مردم برای فعالیت سیاسی است. دشواری کار در این است که تنش پوپولیستها در روند بسیج مردم آشکار میشود. رهبری فعالانه، آموزش و برانگیختن تودههای مردم دستکم به این معنا است که اراده مردم از بالا پدید میآید نه از پایین. یکسان دانستن پوپولیسم با «مردم» بالقوه به بنبست میخورد. مفهوم «مردم» چنان وسیع و کلی است که اطلاعات واقعی درباره پایگاه اجتماعی پوپولیستها به دست نمیدهد. اما با این حال «مردم» از نظر پوپولیستها ابزار قدرتمندی است که طنین نمادین و چشمگیری دارد. این امر به پوپولیستها در انسجام علایق و منافع پراکنده کمک میکند و در همان حال، توسل مکرر به «مردم» به پوپولیستها امکان میدهد تا با دست و پا کردن وجههای دموکراتیک برای خود بتوانند سیاستهای دموکراتیک مبتنی بر نمایندگی را رد کنند. توسل به مردم بسیار کارساز است چرا که از تنش موجود در دموکراسی یعنی قدرت مردم و امکان استبداد اکثریت به نفع خود سوءاستفاده میکند.