حرف درست را اکثریت نمیزنند
شمیم علیبابایی<br>نمایش «قانون نانوشته» نوشته مهرداد رایانی مخصوص و کارگردانی سپیده نظریپور با بازی کامران تفتی، یعقوب صباحی، بابک کشوری، روحالله کمانی و سپیده نظریپور در تالار قشقایی روی صحنه است. به همین مناسبت با «نظریپور» به گفتوگوی کوتاهی نشستهایم که میخوانید:
شمیم علیبابایی
نمایش «قانون نانوشته» نوشته مهرداد رایانی مخصوص و کارگردانی سپیده نظریپور با بازی کامران تفتی، یعقوب صباحی، بابک کشوری، روحالله کمانی و سپیده نظریپور در تالار قشقایی روی صحنه است. به همین مناسبت با «نظریپور» به گفتوگوی کوتاهی نشستهایم که میخوانید: چرا برای نمایش جدید خود «قانون نانوشته» را برگزیدید ؟
من میخواستم با به روی صحنه بردن این نمایش معضلات موجود در جامعه را نشان دهم. اگر چه در نگاه اول به نظر میرسد که نشان دادن نارساییهای جامعه بر عهده جامعهشناس است، اما هنرمند نیز در این زمینه وظیفه بسیار سنگینی را بر عهده دارد و میتواند با نشان دادن مسائلی از این دست ذهن جامعه را به سمت آن هدایت کند. در واقع «قانون نانوشته» میگوید: «شدت آسیبهای تربیتی و اجتماعی آن قدر زیاد است که دامن خانوادههایی که به ارزشهای اجتماعی پایبند هستند را نیز میگیرد.»
یعنی یک زنگ خطر را به صدا در آوردهاید ؟
دقیقا، به خصوص آنکه من تلاش کردم که با این پایانبندی بر این مساله تاکید داشته باشم. هدف این متن نشان دادن تنهایی این رزمنده در عصر حاضر است. او که خانوادهاش را به امید دیگران گذاشته و برای جامعهاش به جنگ رفته اکنون همه چیزش را از دست رفته میبیند. اختلاف نسلها همیشه وجود داشته اما این متن با معرفی کوتاهی از شخصیتهای خود چرایی این تضادها و فروپاشی اتفاقات ارزشی در نظام اجتماع و خانواده را نشان میدهد.
و پدر نقطه مقابل شخصیت مادر است و هموست که در نهایت مقصر تمام اتفاقات قلمداد میشود.
پدر نه جنگ طلب است، نه دیکتاتور. او دوست دارد مشکل حل شود. میخواهد خودش را به پسرش نزدیک کند، اما ناتوان است. او تعاریف و نظامات جدید را درک نمیکند و به این دلیل تنها میماند. ترک کردن او به معنای حق دادن به دیگران نیست. همیشه حرف درست را اکثریت نمیزنند.
اما قبول دارید که شخصیتپردازی برخی پرسوناژها با مشکلاتی روبهرو است، یعنی ما دلایل رفتار شخصیتها را نمیتوانیم به شکلی منطقی تحلیل کنیم.
به طور قطع شخصیتهای این نمایش مثلا جوانی که در داستان وجود دارد ، برای رفتارها و مخالفتهای خود دلایلی دارد که به وسیله دیالوگهایی ما با آن آشنا میشویم. مثلا میگوید که من دوست دارم که اینطور زندگی کنم. او برای خودش فلسفهای دارد، اما نویسنده تعمدا نخواسته است که در این باره توضیح بیشتری دهد.