همـــــــــه میخـواهند تهـرانی شــوند
بهروز صمدبیگی<br>در شهری که روزانه ۷۰۰ تصادف اتومبیل و هزاران مشاجره لفظی و فیزیکی به وقوع میپیوندد، رایجترین دشنام و ابزار تخفیف و تحقیر، صفت «شهرستانی» (و در شکل غلیظتر آن غربتی یا دهاتی و...) است.<br>
بهروز صمدبیگی
در شهری که روزانه ۷۰۰ تصادف اتومبیل و هزاران مشاجره لفظی و فیزیکی به وقوع میپیوندد، رایجترین دشنام و ابزار تخفیف و تحقیر، صفت «شهرستانی» (و در شکل غلیظتر آن غربتی یا دهاتی و...) است.
گویا زیستن در تهران فضیلتی بوده که امروزه غاصبانی آمده از شهرهای دور و نزدیک آن را از صاحبان اصلیاش ربودهاند و «تهرانی»ها را به مصیبت دچار کردهاند و عجیب اینکه عموم ساکنان پایتخت با هر لهجه و چهره، تاکید فراوانی بر اصالت تهرانی خود دارند و میکوشند تا انتساب خود را به قومیتهای مختلف کشور پنهان کنند. این تمایل در مهاجران میانسال- که هنوز در تعاملات و رفتوآمدهای روزمره خود دنبال گویش و چهرهای آشنا میگردند- شاید چندان قوی و افراطی نباشد، اما مسلما در میان فرزندان آنها،«تهرانی» بودن مدعیان سرسختی دارد. نسلهای دوم و سوم مهاجران به پایتخت وقتی از ابراز اصالت قومی خود نفعی نمیبرند، دلیلی هم نمیبینند تا خود را در معرض انواع و اقسام فشارهای روانی قرار دهند؛ آن هم در شهری که جوک ساختن برای قومیتهای مختلف تفریحی رایج است و هر رویه خارج از عرف و قاعدهای به شهرستانیها منتسب میشود، مثل شوخی شهرستانی. بدین گونه است که یکی از جوانترین پایتختهای دنیا صاحب هویتی یگانه و ممتاز شده که جز نام پرطمطراقش، شناسنامه تاریخی، فرهنگی و اجتماعی روشنی ندارد و با تداوم روند مهاجرت به آن، روند اثبات تهرانی بودن و نفی شهرستانی بودن با شدت هرچه تمامتر در جریان است.
هویت و مرزهای جغرافیایی
جامعهشناسان هویت را مقولهای تماما ذاتی نمیدانند، بلکه آن را سیال و محصولی اجتماعی معرفی میکنند. با استناد به آرای متفکرانی چون «جنکینز» که هویت را قراردادی میداند و «هال» که هویت را محصولی تعریف میکند که هیچگاه کامل نمیشود و همواره متغیر است، میتوان برای هویت هر فرد بعد زمان و مکان در نظر گرفت. به این ترتیب مرزهای جغرافیایی با وجود اینکه خود متغیرند، اما تاثیری مهم و عمیق بر شکلگیری هویت دارند و در این جاست که بزرگترین آسیب مهاجرت چهره نشان میدهد: «تضاد هویتی». حتی اگر این مهاجرت در محدوده مرزهای یک کشور واحد صورت گرفته باشد. حالا ما شهری به نام تهران داریم که به واسطه پایتخت بودنش، مهاجرپذیرترین شهر ایران است و در کمتر از ۲۰۰ سال، چهار موج بزرگ مهاجرت را به خود دیده است. نخست در نیمه دوم قرن ۱۳ هجری قمری، نیم قرن پس از آنکه روستای کوچک و چندهزار نفری تهران، با جمعیتی کمتر از ۲۰هزار نفر- پایتخت و چشم و چراغ ایران شد، به یکباره جمعیت چندبرابر میشود. از عبدالغفار نجمالملک در سال ۱۲۸۶ هجری قمری آماری به جا مانده که جمعیت تهران را ۱۴۷هزار نفر برمیشمرد و ترکیب قومیتی تهران را به این ترتیب تقسیمبندی میکند: تهرانیها (۲۴درصد)، قاجارها (۱۲درصد)، اصفهانیها (۶درصد)، آذریها (۵درصد) و مهاجران سایر شهرها (۵۳درصد). مهاجران نخستین تهران وقتی خود را در تعامل و تقابل با هویتهای دیگر میدیدهاند طبیعتا دست به واکنش تدافعی زده و سعی کردند تا با همزبانان و خویشان خود در محلاتی خاص ساکن شوند و ارتباطات درون گروهی خود را تقویت کنند. در دومین موج بزرگ مهاجرتی که مصادف با دوره سلطنت محمدرضاشاه است، به یکباره جمعیت تهران در سال ۱۳۲۱ هجری شمسی به ۷۰۰هزار نفر میرسد، یعنی ۳/۳ برابر جمعیت تهران در سال ۱۳۰۰، این بازار کار و تجارت بسیار بزرگ و بینظیر مجموعهای از اقوام گوناگون را به خود جلب کرده بود تا در شغلهای مختلف از کارگری ساده گرفته تا تجارت و کارمندی مشغول به کار شوند. در این جا دیگر آن اقلیت «تهرانی اصیل» اساسا وجهی ندارد و پایتخت در دست مهاجران است، اما وقتی کار به موج سوم مهاجرت پس از اصلاحات ارضی محمدرضا شاه میرسد، ساکنان پایتخت راضی نمیشوند به راحتی مواهب تهران را با مهاجران جدید شریک شوند، حالا آنها «تهرانی» هستند و تازه از راه رسیدگان «غربتی» ؛خانههای دلباز در نقاط خوش آب و هوا و شغلهای نان و آبدار به مهاجران سابق و تهرانیهای امروز میرسد و نصیب مهاجران جدید حاشیه شهر و زاغهها و کارگری و روز مزدی میشود. حالا عملا شهر به دو قسمت تقسیم شده که ساکنان یک بخش خود را مالک تهران و مواهبش میدانند و ساکنان بخش محروم از هر قوم و تیرهای که هستند در پیوستن به نیمه دیگر شهر تلاش میکنند و در این راه از تکذیب اصالت خود و همرنگ جماعت بالانشین شدن کوچکترین ابایی ندارند. در سال ۱۳۵۵، از جمعیت چهارمیلیون و پانصدهزار نفری پایتختنشینان، ۱/۵۵درصد متولد شهر تهران، ۶/۹درصد تولد شهرهای استان تهران، ۷/۳۳درصد تولد سایر استانها و ۶/۱درصد متولد خارج از کشور بودهاند. به این ترتیب نیمی از ساکنان مهاجر و بیش از نیمی از متولدان تهران هم خود فرزندان مهاجران نسل پیش بودهاند. پس دنبال اصالت تهرانی گشتن کاری بیهوده است، به خصوص بعد از موج چهارم مهاجرت در دهه ۶۰.
یک روستای ساده
مهاجران و اقلیتهای قومی در برابر تفاوتهای هویتی با ساکنان شهر جدید به شباهتها پناه میبرند و محلهها و مراکز تجمعی مربوط به خود پدید میآورند.نظیر محلهها، تکیههای عزاداری و راستههایی که در تهران به اقوام مختلف تعلق دارد، اما وقتی هویت رایج و غالب آن چنان قدرتمند باشد که زندگی اجتماعی و اقتصادی مهاجر را تحتالشعاع قرار دهد، او ترجیح میدهد گذشته و احساسش را در قالبهای کوچکتری مانند حلقه دوستان با خانواده حفظ کند و شتابان به سوی هویت جدید بشتابد؛ هویتی که در پایتخت کشور ما «تهرانی» نام گرفته، اما درباره موضوعیت و اصالت آن حرف و حدیث فراوان است.شاید هیچیک از پایتختهای تاریخ ایران، موقعیت مشابه به تهران نداشتهاند.اگر صفویان پایتخت را تبریز و قزوین و اصفهان تعیین میکنند، اگر پادشاهی نادر افشار در مشهد برپا میشود و اگر زندیان مقر حکومت خود را در شیراز برپا میکنند به واسطه موقعیت خاص آن شهرها و البته حضور خویشان و همولایتیهای شاه است، اما تهران در آستانه پایتخت شدن روستایی ساده و کوچک است که شاخصههای بارزی ندارد. پس از آن هم، جامعه تهرانیهای اصیل گویش و سبک زندگی متمایز و خاصی نداشتهاند. در واقع جامعه تهران همواره مخلوطی از جوامع قومی دیگر بوده و تنها طبقه خاص این شهر، جامعهای به نام «لات»ها است که اکنون نشانی از آن یافت نمیشود.لاتها منحصرا در تهران متولد شدند و گسترش پیدا کردند و به تدریج صاحب مشخصههایی مثل کت و شلوار مشکی، کلاه شاپو، دستمال یزدی و... شدند، اما هیچ گاه نتوانستند هویت غالب پایتخت شوند. روحیه وادبیات مخصوص آنها عموما تقبیح شد و از آنها به «جاهل» یا «چالهمیدانی» تعبیر میکردند. پس این طبقه هدف جامعه مهاجران نبودهاند. هدف جامعه مهاجران اگرچه به «تهرانی شدن» تعبیر میشود، اما لزوما برآمده از جغرافیای تهران نیست.این روزها، تهرانی یعنی هر کسی که از امکانات بیشتر استفاده میکند و از آن جا که گستردگی و توزیع امکانات متناسب نیست باید با سایرین بجنگد و تفکیک شهرستانی و تهرانی بودن این جرات را به او میبخشد تا خود را بالاتر و محقتر بداند و در برابر ناملایمات با تحقیر و سرزنش دیگران خود را تسکین دهد. شاید اگر تهران میتوانست وسعتی به اندازه تهران پیدا کند، این هویت جدید تومار خردهفرهنگهای ایران را درهم میپیچید.