یک هـــدیه شـگفتانــگیـز از بــابــانوبـل
لوکلزیو، نویسنده فرانسوی، دیگر نوبلیستی بود که هیچ کس انتظارش را نداشت<br>امیلی امرایی<br>«سوزان سانتاگ» نویسنده و منتقد فقید آمریکایی، اوایل دهه نود درست سالی که نوبل ادبیات به «درک والکات» رسید، گفت: «خیلی از آن سالها که نام برنده این جایزه اشک شوق به چشمم میآورد، گذشته است.»
لوکلزیو، نویسنده فرانسوی، دیگر نوبلیستی بود که هیچ کس انتظارش را نداشت
امیلی امرایی
«سوزان سانتاگ» نویسنده و منتقد فقید آمریکایی، اوایل دهه نود درست سالی که نوبل ادبیات به «درک والکات» رسید، گفت: «خیلی از آن سالها که نام برنده این جایزه اشک شوق به چشمم میآورد، گذشته است.»
سالها پس از مرگ خانم «سانتاگ» هنوز آن پیشبینی درست از آب در میآید، امسال «ژان ماری گوستاو لوکلزیو» هم به خیل نوبلیستهای خوششانس سالهای اخیر پیوست. برندهای که از نگاه منتقدان و خوانندگان حرفهای کتاب، شانسی برای دریافت این جایزه نداشت.
«بابا نوبل» همان «بابا نوئل» است
به سیاق چند سال اخیر جایزه به نویسندهای رسید که «موج آفرین» نبوده است، مردی از سواحل «موریتانی» که در فرانسه بزرگ شده است. هر چند که از اوایل دسامبر در سایتها و سالنهای شرطبندی خیلیها روی نام او دست میگذاشتند، اما در تمام این سالها نام او حتی یک بار هم در میان نامزدها و خوش شانسها نبود.
برندهای که همه رسانهها هم درست به اندازه خود او از این انتخاب شگفت زده شده بودند، آن قدر که خبرنگاران در اولین نشست مطبوعاتی مجبور شدند از او بپرسند که «آیا واقعا خودتان را مستحق دریافت این جایزه میدانید؟» و او هم تنها پاسخ معقول را داد و گفت: «چرا که نه؟»
در این سالها، آکادمی نوبل انگار میخواهد درست مانند «بابا نوئل» با هدیههایش همه را شگفتزده کند، برای همین از کیسه هدایای «بابا نوبل»های پیر، نامهای عجیب و غریب بیرون میآید. شاید سالهای قبل میشد گفت که «اورهان پاموک» به دلیل نواندیشی، «هارولد پینتر» به دلیل صلحطلبی و «دوریس لسینگ» مادربزرگ زنده فمنیستهای جهان هر کدام نگاه ویژهای به دنیای داستان بخشیدهاند، یا اینکه به قول آن جمله معروف که تا پیش از اوایل دهه ۹۰ میلادی در بیانیه نوبل روی آن تاکید میشد «ادبیات متعهدی» داشتند، اما برنده امسال همه را با این پرسش روبهرو کرد که: «چرا لوکلزیو؟»
«لوکلزیو» در واکنش به این سوال که آنچنان نویسنده متعهدی برای دریافت نوبل نبوده، میگوید: «باید معنای متعهد بودن را فهمید. من در زندگی در برابر بیعدالتیها و خشونتها همیشه اعتراض کردهام.» شاید هم، دیگر روزگار جنجال برانگیزی و تاثیرگذاری این جایزه به سرآمده است، شاید به این خاطر که دیگر نه «بوریس پاسترناکی» در دنیای ادبیات باقی مانده است و نه اتحاد جماهیر شوروی که نویسندهای را مجبور به پس دادن جایزه کند و نه ژان پل سارتری که به خاطر عقایدش به این جایزه وسوسهانگیز پشت کند. شاید دوره، دوره نویسندههای مردم گریزی است که این روزها بزرگترین دغدغه زندگی شان مانند «لوکلزیو» این است که مالیات را از روی کتاب حذف کنند و نویسندگان جوان راحتتر بتوانند کتابهایشان را چاپ کنند، همین و بس. منتقدان این نویسنده میگویند او به هیچ مسالهای از زندگی امروز مردم جهان توجه نمیکند و همین برای اینکه این نویسنده شایسته دریافت نوبل نباشد،کافی است.
جنگ قلمهای آمریکایی و فرانسوی
آکادمی نوبل امسال هم چندان بیدردسر برندهاش را اعلام نکرد. همه چیز از اظهارنظر شگفتانگیز «هاروس انگ دال» دبیر دائمی آکادمی نوبل ادبیات شروع شد، او داغ دل نویسندگان آمریکایی را تازه کرد. همان موقع که او در گفتوگو با آسوشیتد پرس نگذاشت و نه برداشت و گفت: «نویسندگان آمریکایی به اندازه کافی خوب نیستند که بتوانند جایزه نوبل ادبی دریافت کنند.» اظهارنظر شگفتانگیزی که در واقع یک موضع گیری محسوب میشد و در مدت کوتاهی سبب شد نویسندگان و انجمنهای ادبی که در این سالها از پشت کردن آکادمی نوبل به کشوری که صدر تولید آثار ادبی قرار دارد،شکایت داشتند، یک باره با یک جواب سر راست روبهرو شوند. آن قدر که این روزها رسانههای آمریکایی آکادمی نوبل ادبی را یک بنیاد «ضدآمریکایی» معرفی میکنند. از سال ۱۹۹۴ وقتی که «کنزوبورواوئه» نویسنده ژاپنی که در کشورش هر روز تهدید به مرگ میشد، این جایزه را دریافت کرد، یک باره ورق برگشت و جایزه همان جا میان نویسندگان اروپایی مدام توزیع شد.
آخرین نویسنده آمریکایی که برنده جایزه نوبل شد «تونی موریسون» نویسنده آفریقایی تبار بود.
رییس بنیاد کتاب ملی آمریکا آن قدر از اظهارنظر«هاروس انگ دال»شگفت زده شده است که پیشنهاد داد فهرستی از آثار نویسندگان آمریکایی را برایش بفرستد تا او در جریان اتفاقات روز ادبیات جهان قرار بگیرد.
«انگ دال» در پاسخ این پیشنهاد و انتقاد بنیادهای ادبی آمریکا گفت: «از اینکه به نویسندگان آمریکایی برخورده است، شگفتزده شدم. اما به نظرم حقیقت را گفتهام و حرف من به هیچ وجه برخورنده نبود.»
منتقدان فرانسوی معتقدند اظهارنظر رییس بنیاد نوبل سبب میشود که آمریکاییها نسبت به آثار لوکلزیو روی خوش نشان ندهند، اما «انگ دال» گفت: «لوکلزیو نویسندهای جهانی است و اگر آمریکاییها چنین روشی در پیش بگیرند، من بسیار غمگین میشوم.» هر چند که فرانسه هم در سالهای اخیر سهمی از این جایزه نداشت، اما همیشه از آمریکا جلوتر بود.
مردی که میان همسایهها محبوب نیست
«نوبل ادبیات به لوکلزیو رسید؛ نویسنده بدعتهای جدید، ماجراجوییهای شاعرانه، شور و شعفهای جسمی و کاوشگر انسانیت، فراسوی تمدن حاضر.» این بند جملات آغازین بیانیه امسال آکادمی نوبل بود. نظرسنجی سال ۱۹۹۴ مجله ادبی «Lire» فرانسه حاکی از آن بود که فقط ۱۳درصد از اهالی کتاب در این کشور «لوکلزیو» را بزرگترین نویسنده معاصر فرانسویزبان میدانند، اما او در اروپا هم چندان محبوب نیست. «زیگرید لفلر» منتقد تاثیرگذار آلمانی «لوکلزیو» را کسلکنندهترین برنده نوبل ادبیات معرفی کرده است. «زیگرید لفلر» میگوید: «از شنیدن این اسم واقعا تعجب کردم، با خودم گفتم واقعا در استکهلم چه خبر است؟چند سال است که داوران این جایزه، سری به کتابفروشیها و محافل ادبی نزدهاند؟ آنها سراغ منسوخترین نمونه رومانتیکنویسی رفتهاند؟ به هر حال هر چند دوره آثار «لسینگ» هم سر آمده بود،اما او در دوره خودش و یک برهه زمانی حرفی برای گفتن داشت، اما آکادمی نوبل خیلی دیر یادش افتاد که لسینگ زنده است.
«لوکلزیو»روی ابرها سیر میکند، او اصلا در حال و هوای اوضاع اجتماعی جهان امروز نیست و این روزها هیچ چیزی نمیتواند این قدر بیخاصیت و مشمئزکننده باشد.
به هر حال آکادمی میخواست از خجالت ادبیات فرانسه دربیاید که سالها است نوبلی نگرفته، اما این نویسنده حتی ناشرانش را هم راضی نکرده است، چه رسد به خوانندگانش.»