مردی که ارادهاش بر واقعیت غلبه داشت
میگویند زمانی ژوزف استالین میخواست نامهای را که بریا (رییس دستگاه امنیتی چکا) آورده بود امضا کند اما پس از جستوجویی کوتاه در جیبها و میز کارش خودنویسش را نیافت.
میگویند زمانی ژوزف استالین میخواست نامهای را که بریا (رییس دستگاه امنیتی چکا) آورده بود امضا کند اما پس از جستوجویی کوتاه در جیبها و میز کارش خودنویسش را نیافت. در همان حال که استالین به دنبال خودنویس میگشت بریا از اتاق خارج شد و پنج دقیقه بعد لبخندزنان و در حالی که خودنویس استالین را تکان میداد وارد اتاق شد و گفت: «رفیق استالین! دزد خودنویس دستگیر، محاکمه و اعدام شد.» استالین پاسخ داد اما وقتی تو رفتی من خودنویسم را پیدا کردم. همین جا زیر کاغذها بود. بریا بار دیگر خندید و گفت البته رفیق. اما دزد خودنویس اعتراف کرد. این حکایت حتما تخیلی است اما انطباق آن با روش و منش استالین و کارگزارانش باعث میشود که به اندازه یک نقل واقعی تاریخی به دل بنشیند. زیرا استالین این گفته واقعی را هم دارد که در مجموعه آثار او ثبت شده است: «آرا و افکار از تفنگ پرقدرتترند. ما به دشمنان خود اجازه مسلح شدن به تفنگ را نمیدهیم، پس چرا باید به آنها اجازه داشتن افکار و آرا را بدهیم؟»