افسرده‌ای که خوب فکر می‌کرد

شماره روزنامه: ۱۶۳۸ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۷۵۷۲۴ بیشتر

مشهور است که وینستون چرچیل ظاهری شاد و کودکانه داشت اما در باطن غمگین و افسرده بود و البته فکور. این ویژگی‌های متناقض چرچیل باعث شده درباره‌اش حکایت‌های خواندنی بسیار نقل شود که گاه بازشناسی حقیقت و افسانه آنها ناممکن می‌نماید.

افسرده‌ای که خوب فکر می‌کرد

مشهور است که وینستون چرچیل ظاهری شاد و کودکانه داشت اما در باطن غمگین و افسرده بود و البته فکور. این ویژگی‌های متناقض چرچیل باعث شده درباره‌اش حکایت‌های خواندنی بسیار نقل شود که گاه بازشناسی حقیقت و افسانه آنها ناممکن می‌نماید. یکی از حکایت‌های از این دست که با شخصیت‌ چرچیل سازگار است اما انطباق آن با وقایع تاریخی دشوار می‌نماید این است: در جریان جنگ جهانی دوم یک شب پیشکار چرچیل به او خبر داد که نیروی دریایی انگلیس در نبرد دریایی با نیروهای آلمان شکست خورده و فرمانده یکی از واحدهای دریایی درخواست کمک کرده است. چرچیل پس از مکثی کوتاه گفت: «می‌روم بخوابم کسی مرا بیدار نکند، حتی اگر لندن اشغال شود. فقط به وزیران خبر بده فردا ساعت هفت صبح جلسه اضطراری تشکیل می‌شود.» چرچیل در جلسه‌ای که روز بعد تشکیل شد یک توضیح داد و چند فرمان صادر کرد. توضیح این بود که «من نیمه‌شب گذشته چگونه می‌توانستم به یک آدمیرال نیروی دریایی بریتانیا که جنگ را بهتر از من می‌شناسد کمک کنم؟ مهم‌ترین کاری که باید برای امپراتوری بریتانیا می‌کردم همین بود که دیشب بخوابم و کار نیروی دریایی را به کاردان‌های آن واگذارم و به جایش حالا با تن و جان با نشاط تصمیم بگیرم.» چرچیل سپس از وزیر خارجه‌اش خواست با دولت‌های شوروی و آمریکا تماس بگیرد و به آنان یادآوری کند: «حالا زمان اجرای پیمان‌هایی است که قبلا سندهای آنها امضا شده است.» گفته می‌شود پس از آن جلسه بود که نبردهای آلمان و شوروی شدت گرفت و ارتش هیتلر در یخبندان‌های سیبری گرفتار شد و تجهیز نیروی دریایی آمریکا برای مشارکت جدی در جنگ سرعت گرفت.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن