عمری کار ما شد روزنامهنگاری
[ محمدرضا عدل ] <br> اگر بخواهیم پاسخ این پرسش روشن شود که «چطور روزنامهنگار شدی و چگونه روزنامهنگار ماندهای؟» لازم است این مساله طرح شود که اگر کسی بتواند به شمال رود، همچنین میتواند از شمال دور زند و راهی جنوب شود.
[ محمدرضا عدل ]
اگر بخواهیم پاسخ این پرسش روشن شود که «چطور روزنامهنگار شدی و چگونه روزنامهنگار ماندهای؟» لازم است این مساله طرح شود که اگر کسی بتواند به شمال رود، همچنین میتواند از شمال دور زند و راهی جنوب شود. به همین سان اگر کسی بتواند در زمان تخیلی به پیش برود، باید بتواند دور زند و به عقب برگردد. این به آن معنا است که میان جهتهای پیش و پس زمان تخیلی تفاوت مهمی نمیتواند وجود داشته باشد.
از سوی دیگر، وقتی به زمان «واقعی» - آیا واقعا زمان وجود دارد؟- نگاه کنیم، همچنان که میدانیم میان جهتهای پیش و پس تفاوت بسیار مهمی وجود دارد. حال پرسش این است که این تفاوت میان گذشته و آینده از کجا سرچشمه میگیرد؟ چرا ما گذشته را به یاد میآوریم ولی آینده را نمیتوانیم به یاد آوریم؟
اگر طرح موضوع فلسفی شد به این علت است که «اینجانب» اصلا نمیداند کی روزنامهنگار شد و یادش هم نمیآید که در آینده روزنامهنگار بوده است ولی زمانی «جنبش» را زیرزمینی در میآورد با علیاصغر حاج سیدجوادی و شمس آلاحمد و اسلام کاظمیه و دوستان. بعد روزنامه «اطلاعات» را و بعد... حبس و عمری این کارها شد کار هر شب و هر روز ما. یعنی شدیم «کارگر مطبوعات»، _ قدیمیترها میگفتند «عمله جراید». این آخریها در آریا، صنعت حمل و نقل، سفر و کلی طاق و جفت و روزنامه جهانصنعت مشغول بودهام. آینده را به یاد ندارم.