روزنامهنگاری عشق است
[ مسعود ابراهیمی ]<br>روزنامهنگاری ، نوشتن عشق است. هیچ وقت نوشتن عشق بدون هزینه نیست و هزینه های سنگین هیچ عاشقی را به عقب نشینی وا نمی دارد.
[ مسعود ابراهیمی ]
روزنامهنگاری ، نوشتن عشق است. هیچ وقت نوشتن عشق بدون هزینه نیست و هزینه های سنگین هیچ عاشقی را به عقب نشینی وا نمی دارد. با لطف خداوند آغاز کار خبرنگاری ام با اساتیدی بود که همگی عاشق روزنامهنگاری بودند، این عزیزان با عشق نوشتن را همیشه در گوشم زمزمه کردند تا اینکه عاشق کارم شدم و این آغاز مشکلات بود. نخستین تجربه تلخ مطبوعاتی ام در سال ۷۳ با لغو امتیاز هفته نامه " حوادث" رقم خورد. باور کردن آن برای همه کارکنان غیر ممکن بود، اما نوشتن و عشق ورزیدن حتی با تعطیلی گزارش روز، توقیف چند ماهه روزنامه" ایران"، روزنامه" هم میهن"، هفته نامه" ندای ایران" و لغو امتیاز" روزنامه تهران امروز" همچنان ادامه یافت. در سال ۷۳ دوستانی بودند که در همان زمان از روزنامهنگاری کنار کشیدند و به دنبال شغل های دیگری رفتند که البته امروز، از نظر مالی بسیار موفق تر هستند. یادم می آید سال ۷۲ گفت و گویی با یک خلبان مبتکر داشتم. او خود نویس با ارزشی به من هدیه داد و گفت وقتی سردبیر شدی از این خود نویس استفاده کن. من از ۷ سال گذشته سردبیر شده ام. اما این احساس که آیا توانسته ام سردبیر باشم که آن خلبان انتظار داشت را هنوز نیافته ام و خودنویس هنوز در کتابخانه ام جای گرفته است. هر انسانی رویایی دارد. در ۱۷ سال کار فشرده همیشه روزنامهنگاری صحیح را رویایی دست نیافتنی دیده ام. برخی مواقع در کنار بزرگان و اساتید روزنامهنگاری به دست یافتن رویا نزدیک شده ام، اما متاسفانه خیلی زود رویایم همانند کسی که از خواب بیدار می شود، رنگ باخته است. روزنامهنگاری شغل نیست ؟! متاسفانه بخاطر عدم تامین مالی ناچاریم به روزنامهنگاری به عنوان شغل نگاه کنیم ،خبرنگاری که با تهدید یک مدیر روابط عمومی از کاربی کار می شود و یا روزنامه ای که به خاطر یک شکایت یا نقد، لغو امتیاز می شود ،همه و همه باعث می شوند علیرغم نداشتن و عدم وجود شرایط به روزنامهنگاری با عنوان شغل نگاه کنیم و اینجاست که روزنامهنگاری به بولتن نویسی تبدیل می شود وامروزه شاهد روزنامه ها و نشریاتی هستیم که متاسفانه به این بحران دچار شده اند. و اما در نگاهی دیگر، در تمام روزنامه های برتر جهان افرادی در سمت سردبیری و مدیریت رسانه ای قرار می گیرند که ده ها سال سابقه روزنامهنگاری دارند، اما متاسفانه در روزنامهنگاری ایران همه عزیزانی که سابقه روزنامهنگاری بالایی دارند و شهامت آنان در زدن تیترهایی مانند «شاه رفت»، «امام آمد» و... حالا کنج خانه نشسته اند و یا برای خود می نویسند و یا به انتظار تماس تلفنی از سوی یک خبرنگار برای گفت وگوی مناسبتی و یا نوشتن خاطره ای از یک ماجرا هستند. و اما رویایی که هیچ وقت از آن دست نخواهم کشید و آن اینکه روزی برسد باز هم افتخار شاگردی اساتیدی را داشته باشم که به من عشق ورزیدن در روزنامهنگاری را دیکته کردند.