چهره ای جدید در بازار خرید

شماره روزنامه: ۱۵۷۶ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۶۳۱۱۱ بیشتر

[ چنگیز محمودزاده ]<br>نشانه‌های علاقه‌مند شدن دولت به بازار هنرهای تجسمی<br>آغاز سال ۱۳۸۷ با تغییر مدیریت تازه‌ای در هنرهای تجسمی کشور همراه بود.

چهره ای جدید در بازار خرید

[ چنگیز محمودزاده ]

نشانه‌های علاقه‌مند شدن دولت به بازار هنرهای تجسمی

آغاز سال ۱۳۸۷ با تغییر مدیریت تازه‌ای در هنرهای تجسمی کشور همراه بود. سومین مدیر مرکز هنرهای تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت نهم، بهار امسال پشت میز ریاست قرار گرفت تا شاهد تعویض دیگری در تصمیم‌گیری‌های این بخش باشیم. حبیب‌الله صادقی که دو سال پیش جایگزین عبدالمجید حسینی‌راد شده بود با استعفا از سمت خود جایش را به محمود شالویی داد. صادقی که تمام تلاش خود را بر برگزاری دوسالانه‌ها به هر شکلی استوار کرده بود به دلیل فراهم نشدن بودجه لازم برای برنامه هایش ترجیح داد فعالیت خود را در بخش‌های غیر دولتی حوزه هنرهای تجسمی دنبال کند و سیاستگذاری‌های کلان این حوزه را به فرد دیگری بسپارد. مدیر جدید مرکز هنرهای تجسمی هنوز چیزی درباره برنامه‌های خود برای این بخش اعلام نکرده است و موزه هنرهای معاصر تهران نیز هنوز مدیری ندارد اما آن طور که از اولین اقدامات شالویی برمیاید، به نظر می‌رسد که او قصد دارد در بخش اقتصادی هنرهای تجسمی اقدامات تازه‌ای انجام دهد. شالویی علاوه بر نشستی که با روسای انجمن‌های صنفی هنرمندان داشت در اولین هفته های مدیریت خود به موزه سینما رفت و در آنجا نیز با تدوین یک یادداشت تفاهم با مسئولان موزه مقرر کرد که از فضای آن برای برپایی نمایشگاه دائمی فروش آثار هنرمندان استفده شود. این دومین بار است که دولت، خود را به موضوعی وارد می‌کند که تا پیش از این تنها بر عهده هنرمندان و صاحبان نگارخانه ها بود. گویا سود سرشار حاصل از فروش آثار هنری و ارزش افزوده این کالا دولتمردان را نیز به فکر انداخته که سهمی از آن داشته باشند.

سابقه حضور دولت در اقتصاد هنر به چند سال قبل بازمی‌گردد. به زمانی که علیرضا سمیع‌آذر در دولت خاتمی عهده‌دار ریاست مرکز هنرهای تجسمی وزارت ارشاد بود. در آن دوران با تصویب قانون اختصاص نیم درصد از بودجه نهادهای دولتی به خرید آثار هنری، جنب و جوشی در میان صاحبان نگارخانه‌ها ایجاد شد تا بتوانند آثار خود را به وزارت‌خانه‌ها و سازمان‌های دولتی بفروشند. در گام نخست نمایشگاهی با حضور تعدادی از نگارخانه‌داران در موزه هنرهای معاصر برگزار شد و تعدادی اثر نیز به فروش رسید اما حرکت اصلی در این مسیر در سال ۱۳۸۳ و زمانی بود که اولین اکسپو هنری ایران در تالار وحدت شکل گرفت. در آن سال سمیع‌آذر توانست تعداد زیادی از نگارخانه‌داران را در یک جا جمع کند و از سوی دیگر نیز عده کثیری از مدیران و وزرا را به آنجا کشاند تا به خرید آثار هنری بپردازند. با این حال اولین اکسپو ایران که تاکنون تنها اکسپو نیز محسوب می شود، نتیجه مطلوبی نداشت چرا که تعدادی از آثار خریداری شده از سوی وزارتخانه‌ها و ارگان‌های دولتی پس از مدتی به صاحبان آثار بازگردانده شدند و خریداران نظرشان را درباره خرج کردن پول برای رنگ‌هایی که روی بوم نشسته‌اند تغییر دادند.

با رفتن سمیع‌آذر از مرکز هنرهای تجسمی، هنرمدان و نگارخانه‌داران امید چندانی نداشتند که حتی همان اکسپو نصفه و نیمه امکان تکرار پیدا کند. هر چند هم حسینی‌راد و هم صادقی به عنوان مدیران مرکز هنرهای تجسمی در دولت محمود احمدی‌نژاد همیشه از برپایی اکسپویی تازه خبر می‌دادند و آن را به عنوان یکی از برنامه‌های اصلی خود مطرح می‌کردند اما نتوانستند این رویای خود را به مرحله اجرا دربیاورند. در این مدت هنرمندان به همان شیوه قدیمی به فعالیت خود در بازار هنر ادامه می‌دادند. یعنی تنها محل فروش آثار آنها نگارخانه‌هایی بود که فعال‌ترین آنها در شهر تهران متمرکز شده‌اند و در شهرستان‌ها هیچ نشانی از این حرکت اقتصادی دیده نمی‌شود. تغیر تمام معادلات فروش زمانی آغاز شد که حراجی کریتسی تصمیم گرفت به شعبات خود در سراسر دنیا شعبه تازه‌ای در کشور امارات اضافه کند. البته در همان زمان گفته‌های درگوشی و غیر رسمی شنیده می‌شد که پیش از آن کریستی قصد داشت شعبه‌ای در ایران تاسیس کند اما بر سر این موضوع به توافق‌های لازم دست پیدا نکرد. از همان اولین حراج برگزار شده در دبی که آثار ایرانی به آن راه یافت آثار هنرمندان کشورمان جزو گران قیمت‌ترین و پرفروش‌ترین آثار بودند. رقم فروش آثار نقاشان و مجسمه‌سازان سرشناس ایران در اولین حراج هر چند حدود یک صدم قیمت آثار هنرمندان بین المللی بود اما باز هم رکوردی در داخل کشور محسوب می‌شد که تا آن زمان سابقه نداشت.

بالاخره در سال ۱۳۸۴ زمانی که صاحبان نگارخانه‌ها از برگزاری اکسپو دولتی ناامید شدند تصمیم گرفتند خودشان دست به کار شوند و نمایشگاه فروش برپاکنند. نتیجه این تصمیم نمایشگاه "هفت نگاه" بود که از سوی هفت نگارخانه برگزار شد و توانست به فروشی بیش از اولین اکسپو هنری دست پدا کند. پس از آن نمایشگاه‌های فروش آثار هنرمندان یکی‌یکی از راه رسیدند؛ انجمن هنرمندان نقاش چند نمایشگاه برگزار کرد و نقاشان اصفهانی نیز در اقدامی جداگانه به فکر حضور در این بازار پر سود افتادند. ضمن آنکه در کنار تمام این خرید و فروش‌ها، موفقیت‌های هنرمندان ایرانی در کریستی دبی ادامه داشت و قیمت آثار آنها هر بار افزایش پیدا می کرد. تا جایی که در آخرین فروش این حراج، مجسمه‌ای از پرویز تناولی به قیمت دو و نیم میلیون دلار فروش رفت. نکته جالب اینجاست که سود این فروش به جیب بانک کشاورزی به عنوان صاحب اثر می‌رود. بانک کشاورزی بر خلاف دیگر نهادهای دولتی که حتی آثر خریداری شده را باز پس می‌فرستند از چند سال قبل سرمایه‌گذاری در اقتصاد هنر را آغاز کرد و در حال حاضر صاحب یکی از مجموعه‌های غنی آثار تجسمی است.حال شاهد آن هستیم که دولت هم تصمیم گرفته در این میان نقشی داشته باشد. البته هنوز مشخص نیست مرکز هنرهای تجسمی وزارت ارشاد چه نقشی برای خود در نظر گرفته. چون تا به حال و بدون حضور دولت، بخش خصوصی توانسته بود به بهترین شکل ممکن به رونق این بازار کمک کند. اگر بخش دولتی نیز به عنوان یک چهره جدید به بازار هنر وارد شود و با همان امکانات و قواعد موجود در این عرصه بخواهد حضور خود را ادامه دهد، می‌توان امیدوار بود که اقتصاد هنر به سوی شکوفایی بیشتر پیش برود. چرا که بخش دولتی با امکاناتی که در اختیار دارد می‌تواند کاستی‌های این حوزه را نیز بر طرف کند. اما اگر مرکز هنرهای تجسمی تصمیمش این باشد که از این پس به عنوان قدرت مطلق در اقتصاد هنر نقش آفرینی کند باید در انتظار بازگشت فروش آثار هنری به همان سال‌های پرکسالت گذشته بود. اگر از این پس شاهد وضع قوانین تازه و محدود کردن فعالیت هنرمندان یا نگارخانه‌داران باشیم، فقط می‌توانیم به همان شعبه کریستی در دبی چشم بدوزیم و بازار داخلی را به طور کامل فراموش کنیم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن