فیلم‌فارسی همچنان پابرجاست

شماره روزنامه: ۱۵۷۶ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۶۳۱۰۸ بیشتر

[ مانی راد ]<br> سینمای ایران در دهه ۹۰ اعتباری جهانی یافت. در تمام سال‌های دیگر سینمای ایران درگیریک پدیده‌است، فیلم‌فارسی.

فیلم‌فارسی همچنان پابرجاست

[ مانی راد ]
سینمای ایران در دهه ۹۰ اعتباری جهانی یافت. در تمام سال‌های دیگر سینمای ایران درگیریک پدیده‌است، فیلم‌فارسی.

۱ شاید روزی که برادران لومیر در آن اتاق تنگ و تاریک خود برای اولین بار تصاویر نیمه جان گرفته و پر از خش و چرک مردی را در تاریکی دیدند که بر دیوار روبرویشان ایستاده است و به آنها نگاه می‌کند، نمی‌توانستند تصور کنند که همین صنعت که که در میان تردیدشان متولد شده روزگاری بزرگترین کارخانه جذابیت و سرگرمی شود در سراسر جهان.
این رویایی بیش نبود برای آنان. اما این اتفاق افتاد. سینما خیلی زود توده‌های کارگری را به خود علاقه مند کرد و به تدریج موجب شد تا آرزوها و آمال این جماعت در تاریکخانه سینما جانی تازه بگیرد و رویاهای مرده آنان در نظمی خارج از جهان موجود بازسازی شود و به آنان ارائه. سینما خیلی زود به بزرگترین رویای مردم کوچه و بازار تبدیل شد. قهرمانان سایه روشنی‌های سالن‌ها نیز به میان مردم آمدند و از زبان آنها سخن می‌گفتند و در راه‌رفتن‌ها و خندیدن‌ها و تمامی زندگی‌شان با آنان بودند. نمی‌شد این قهرمانان رویایی را در میان مردم ندید. مردم آنان بودند و هرکس رفتاری از آنان را تقلید می‌کرد.
سینما بزرگترین رویای مردم شد. رویایی که می‌توانست به آنان امید دهد و آرزوهایشان را بارور کند و به آن جامه عمل پوشاند. هرچند بسیاری از آثار سینما با منطق جهان بیرون تفاوت داشتند، اما مردم بی‌توجه به آن سینما را به مانند یک جهان واقعی می‌پذیرفتند و از آن به مثابه جهان زندگی‌شان تاثیر می‌پذیرفتند. جهانی که سینما ساخته بود، دنیای دوست داشتنی و قابل تحمل‌تری بود از جهانی که آنان در آن زندگی می‌کردند. این یک واقعیت بود.سینما خیلی زود در میان مردم راه‌گشود و جهانی تازه ساخت. جهانی که بر هیچ مدار و قانونی نبود و مخاطبانش نیز دلمشغول همین بی‌قانونی و خارج از قوانین این جهانی در آن زندگی می‌کردند.
۲ هند سرزمین عجیبی است. بیش از یک میلیارد نفر جمعیت در این کشور زندگی می‌کنند و از کمترین امکانات رفاهی بهره‌ مندند. کشوری که بیشتر مردم آن مجبورند حتی برای یافتن یک وعده غذایی، ساعت‌‌ها کار کنند و باز هم شب‌هنگام فقر خود را با خود به خانه‌ای اگر دارند ببرند. با وجود کامیابی های تکنولوژیک بسیار، هنوز وضعیت اقتصادی و اجتماعی این کشور بسیار اسف بار است. اما در سوی دیگر ماجرا صنعت سینمای این کشور یکی از رویاپردازترین و بی‌شک خیال‌انگیزترین تصاویر متحرک جهان را تولید می‌کند. شکی نیست که محصولات بالیوود در بسیاری از نقاط دنیا از جمله در آفریقا شانه به شانه محصولات آمریکایی و هالیوودی در حرکت است. تولید روزانه سه فیلم در بالیوود نشانگر علاقه و رشد و شکوفایی این صنعت در هند دارد. اگرچه محصولات بالیوود به لحاظ ارزش سینمایی در سطح بسیار نازلی است و در طول بیش از ۷۰ سال فعالیت سینمایی، از میان کارگردانان بی‌شمارش تنها توانسته است ساتیا جیت رای را به جهان معرفی کند، اما همواره دارای طرفداران بی‌شمار است. مردم هند در تنگدستی روزمره‌شان به رویابافی‌های بالیوود دلخوش‌اند و از دیدن داستان‌های تکراری و همیشه یکنواخت خوششان می‌آید. اگرچه منطق تمامی آثار سینمایی تولید شده در بالیوود هزاران سال نوری از منطق زندگی مردم هند فاصله دارد، اما آنان این واقعیت را پذیرفته‌اند که بدون سینما نمی‌توانند به زندگی رنج‌آورشان ادامه دهند. دروغ‌های بزرگ سینمای بالیوود بخشی از زندگی مردم این شبه قاره شده‌است. آنان بیش از آنکه نگران نان شبشان باشند، نگران کارکترای فیلم‌های مورد علاقه‌شان هستند.سینمای هند سینمای دروغ‌های بزرگ است. سینمای مردم دلبسته به رویاهای زیبا. بالیوود امپراتوری رقص و آواز است. ملودرام‌های خانوادگی بر اساس ارزش‌های خانوادگی چنان بر سینمای هند سایه افکنده که دیگر شیوه‌های فلیم‌سازی دیگر را بر نمی‌تابد.
۳ سینمای ایران به جز دهه نود سینمای قابل اتکائی نیست. این ادعا چندان عجیب نیست. شاید ظهور بیش از ۱۰۰ سال سینما در ایران و انواع شیوه‌های فیلم سازی در آن منجر به آن شد که سینما در دهه ۹۰ اعتباری جهانی یابد. در تمام سال‌های دیگر سینمای ایران درگیر یک پدیده‌است، فیلم‌فارسی.
البته سال‌هاست که این شیوه‌ فیلم‌سازی پدیده ای مذموم شمرده می شود و فیلم‌فارسی سازان نیز مورد شماتت بسیارند.اما این کلمه فیلم‌فارسی که حالا ورد زبان خیلی هاست از کجا آمد؟ در اوایل دهه سی دکتر هوشنگ کاوسی که تحصیلکرده سینما در فرانسه بود و به تازگی به ایران آمده بود، در توصیف فیلم های ایرانی واژه‌ای را ابداع کرد که هنوز هم برخی محصولات سینمای ایران به آن منتسب می‌شوند. کاوسی در مقاله‌ای درباره فیلم‌های ایرانی آنها را فیلم‌فارسی خواند. او با سر هم نوشتن کلمه فیلم‌فارسی قصد داشت به مفهوم تازه‌ای برسد. کاوسی بعدها در مورد سر هم نوشتن این دو کلمه که بعد از گذشت نیم قرن همچنان جنجال آفرین است، گفت: وقتی می‌گوییم گلاب، این کلمه هم گل است و هم آب، اما جدا نمی‌نویسیم، چون می‌شود گل آب پس این ترکیب یک معنای ثالث است که هم گل است و هم آب. ولی در عین حال نه گل است و نه آب. فیلمفارسی هم چنین ترکیبی است؛ فیلمفارسی هم فیلم بود، و هم فارسی. اما در عین حال نه فیلم بود و نه فارسی. دکتر کاوسی در دهه‌های سی و چهل با سینمای ایران در افتاد. در تمام این سال‌ها همچنان اعتقادش را به فیلمفارسی بودن اغلب محصولات این سینما حفظ کرده است. او گاهی اوقات آن قدر در این کار زیاده روی کرده که حتی برخی از فیلم‌های درخشان سینمای ایران را هم منتسب به این واژه کرده است. با این همه نام دکتر کاوسی به عنوان یکی از اولین منتقدانی که پرچم مبارزه با ابتذال را برافراشت برای همیشه در سینمای ایران ثبت شده است. کاوسی اگر هیچ کار مهمی هم برای این سینما نکرده باشد؛ تنها با ابداع لفظ فیلمفارسی دین خود را به سینمای ایران ادا کرده است. کاوسی در تشخیص ابتذال و پیش پا افتادگی بسیاری از فیلم‌ها درست عمل می‌کرد، منتها او که تحصیلکرده فرانسه بود و شناختی از مناسبات سینمای ایران نداشت؛ نمی‌توانست فیلم‌فارسی و مولفه‌هایش را بدرستی تحلیل کند. کار او فقط تشخیص بیماری بود. اما صورت دیگر این موضوع نگاه منتقدانی بود که پدیده فیلم‌فارسی را نه به عنوان یک پدیده مبتذل بلکه به عنوان شیوه‌ای برخاسته از توده‌های مردم می‌دانستند. پرویز دوایی در این باره بارها اشاره کرده‌است که فیلم‌فارسی، یک پدیده انتزاعی نیست. فیلم‌فارسی از چهچه گلپا جدا نیست. از آسیای تهران مصور و آبگوشت و کله و پاچه و چاله حوض و خزینه و ابوعطا و بازار مسگرها و شاباجی و لنگه گیوه و... نمی‌تواند جدا باشد. فیلم‌فارسی با زندگی مردم کوچه و بازار تنیده شده‌است.
۴ در تمام این سال‌ها که میان منتقدان سینما فیلم‌فارسی لعن می‌شد، مردم با اشتیاق زاید الوصفی به سینما‌ها می‌رفتند و فیلم‌فارسی می‌دیدند. آنها به تنهایی این شیوه فیلم‌ سازی را چنان بزرگ دانستند که در تمام این سال‌ها بدون حمایت دولت‌های مختلف و نخبگان جامعه فیلم‌فارسی دوام آورد و حتی تا به امروز نیز اگرچه از نسلی دیگر اما مردم را به سینما می‌کشاند. فیلم‌فارسی در تمام این سال‌ها و به دور از اداهای روشنفکرانه و متفرعنانه، همچنان مردم را به سینما می‌کشاند و مخاطبان خود را با نمایش‌ صحنه‌های سطحی و کم مایه به شوق می‌آورد و باز هم دوباره ساخته می‌شود و این زنجیره را تا همیشه به پیش می‌برد. در تمام این سال‌ها فیلم‌فارسی‌ها با ذائقه تماشاگرانش پیش رفته است. کارآکترهای این فیلم‌های نسبت به دهه چهل تغییر کرده‌است و به تعبیری امروزی‌تر شده‌است. هرچند داستان‌ها همان است و ماجرا همان. شیوه‌های فیلم‌برداری تغییر نکرده‌است و نوع میزانسن‌های نیز به همان صورت است که بود. اما کارآکترها انگار به لحاظ تیپ و جایگاه اجتماعی‌شان کمی تغییر کرد‌ه‌اند تا تماشاگران بیشتر بتوانند آنان را درک کنند و برای حضورشان کف بزنند و از ناکامی‌شان ناراحت شوند.
۵ تا ابتدای دهه ۴۰ و براساس ساخته‌های ساموئل خاکیچیان مهمترین و شاخص‌ترین کارگردان سینمای ایران، عموما قهرمانانی به تصویر کشیده می‌شد که جایگاه اجتماعی متوسط داشتند. افرادی از مشاغل مختلف نظیر مهندس، وکیل، روزنامه نگار. اما به یکباره قهرمان‌های فیلم‌فارسی‌ها تغییر کرد. دیگر طبقه متوسط اجتماعی با آن رویکرد در فیلم‌فارسی‌ها جایگاهی نداشت چرا که فردین ظهور کرده‌بود.
ارزش‌های طبقه متوسط اجتماعی در فیلم‌فارسی جای خود را به یک طبقه پائین تر داده بود و کارگری عامی قهرمان مردمانی شد که دلبسته فیلم فارسی بودند. آدمی که با وجود پایگاه اجتماعی پائین‌اش، و فقر اقتصادی قانع است و سرخوش. فیلم گنج قارون، اوج این نگاه بود. نگاهی که به جامعه به عنوان مجموعه مرکب از فقیر و غنی نگاه می‌کرد و همواره این دو قشر را در تضاد می‌دید. اگر غنی از اقتصاد بهتر و پویاتر بهره‌مند بود، حتما چیزی نداشت که در دستان فقیر بود. این رویه خیلی زود در نزد فیلم‌فارسی سازان که اغلب با تکیه بر غریزه فیلم می‌ساختند جا باز کرد و راهی را در پیش گرفت که تا به امروز ادامه دارد.اما در تمام این سال‌های فیلم‌فارسی فارغ از نگاه‌های دولتی به پیش رفتند. هیچگاه هم به طور رسمی از سوی دولت حمایت نشدند. تنها در برهه در دهه ۵۰ دولت راه را برای فعالیت سینمای نخبگان بست و به سنگ‌اندازی در این مسیر پرداخت و سینمای فیلم‌فارسی اما در آزادی به فعالیت مشغول بود. تنها در دهه ۶۰ و با تکیه بر روحیه انقلابی برخی از چهره‌ها مانند مخملباف فیلم‌فارسی مهجور ماند و اتفاقا دولت برای اشاعه آن به مقابله پرداخت. فیلم‌فارسی در تمام سال‌های دهه ۶۰ مهجور ماند. کسی هم فکر نمی‌کرد که تقریبا یک دهه بعد و کسانی که درس‌آموزان مکتب این تفکرند، در دهه ۷۰ دوباره جرقه اولین فیلم‌فارسی‌ها را بزنند و این شیوه فیلم سازی را دوباره رایج کند و چرخ‌های از کار افتاده آن را دوباره به راه اندازند.
فیلم‌فارسی پس از انقلاب در حالی ظهور کرد که سینمای ایران تجربه جهانی شدن را به دست آورده‌بود و در حضور کارگردانانی که فستیوال‌های جهانی باز می‌گشتند، به تدریج شکوفا شد. اگر بگوییم این شیوه فیلم‌سازی خیلی زود دوباره راه را برای سینمای به بن‌بست رسیده اواخر دهه ۷۰ باز کرد و جانی تازه هرچند به تعبیر بسیاری از نخبگان مریض به سینمای ایران داد و آن را از ورطه ورشکستگی رهانید.
۶ در تمام سال‌های پس از انقلاب که مسئولان سینمایی به آثار فاخر و برجسته فکر می‌کردند و تصور تربیت نسلی را داشتند که به دور از فیلم‌فارسی‌ها بتواند ذائقه مخاطبان را به آثار ارزشمند و معنا گرا سوق دهد، در کوچه‌ها و خیابان‌ها نسخه‌های دست چندم از فیلم‌فارسی‌های دهه ۴۰ و ۵۰ میان تماشاگران حرفه‌ای دست به دست می‌شد و سینما‌ها نیز روز‌به‌روز از حضور سینما روها خالی‌تر.
سینما‌روها به فیلم‌فارسی‌ها به عنوان نسخه‌های به یاد ماندنی و جاودانه و نوستالژیک از آثار درخشان نگاه می‌کردند و حسرت روزهایی را می‌خوردند که در سینما‌ها بتوانند آثار مورد علاقه خود را ببینند. در این میان نیز فرهیخته‌ترهایشان هم با یادآوری این سخن مسعود کیمیایی به طرفداران سینمای فاخر ریشخند می‌زدند که در پاسخ دکتر کاووسی گفته بود:« فیلم‌هایی که تو ساخته‌ای حتی نتوانسته‌است، به اندازه پول‌هایی که تماشاگران فیلم قیصر برای خرید تخمه‌ داده‌اند، بفروشد.» کیمیایی راست گفته‌است. او در تمام این سال‌های برای چند نسل از مخاطبانش قهرمانانی آفریده‌است که هنوز هم زنده‌اند. برعکس تمام کارآکترهایی که فیلم‌های هنری و یا حتی فیلم‌های اجتماعی آفریده‌اند.
۷ چرا باید فیلم فارسی بد باشد. چرا باید مخاطبانی که در طول بیش از ۱۰۰ سال از ظهور سینمای ایران بیشترین نقش را در زنده بودن این سینما داشتند نادیده گرفته شوند. آیا سینمای هالیوود که در حال حاضر بسیاری از منتقدان به آن تاسی می‌کنند، در نوع خودش فیلم‌فارسی نیست.
فیلم فارسی مولفه‌های مشخصی دارد. اما بزرگترین نکته‌ای که در فیلم فارسی می‌تواند آن را مذموم کند، نقض غرض است. چیزی که در بسیاری از آثار برجسته سینمایی هالیوود نیز وجود دارد. فیلم فارسی یک پدیده مذموم نیست. هرگونه اقدامی در جهت تضعیف آن نیز به حضور پرقدرت‌ترش کمک می‌کند. ما باید به مخاطبان این فیلم‌ها احترام بگذاریم. چرا که در این روزهای نیمه ورشکستگی سینما تنها آنان هستند که دوباره صف‌های بزرگ و عریض و طویل تشکیل می‌دهند و ساعت‌ها انتظار برای دیدن فیلم‌های مورد علاقه‌شان را تحمل می‌کنند. آنان افرادی قابل احترامند. اگر کسی از فیلم فارسی خوشش نمی‌آید، دلیل نمی‌شود که آنرا محکوم به شکست کند و نازل به شمارد.فیلم‌فارسی سینمای مردمی است که سال‌هاست دوستدار آنانند و اتفاقا به آن وفادارند. شاید این اندازه وفاداری به سینمای فیلم‌فارسی در نزد تماشاگرانش میان بسیاری دیگر از مخاطبان گونه‌های دیگر وجود نداشته باشد.فیلم‌فارسی با تمام کاستی‌ها، مدینه فاضله بسیاری از سینماروهاست. نگذاریم بمیرد.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن