باورهای نادرست اقتصادی - ۱۵ تیر ۸۷
«مردم هر جامعهای به دلایل گوناگون، باورها و تصورات نادرستی در زمینه بازارهای آزاد و اقتصاد آزاد دارند. ستون باورهای نادرست اقتصادی که طی چند هفته اخیر در روزهای شنبه به طور مرتب منتشرشده، به این گونه اشتباهات رایج میپردازد و دلیل اشتباه بودن آنها را توضیح میدهد.»
«مردم هر جامعهای به دلایل گوناگون، باورها و تصورات نادرستی در زمینه بازارهای آزاد و اقتصاد آزاد دارند. ستون باورهای نادرست اقتصادی که طی چند هفته اخیر در روزهای شنبه به طور مرتب منتشرشده، به این گونه اشتباهات رایج میپردازد و دلیل اشتباه بودن آنها را توضیح میدهد.» ۲۵ - سرمایهداری گرفتار بحران است چون دائم از رونق به رکود میافتد.
منتقدین نظام سرمایه داری، نوسانات در بازار سهام و التهابات مالی را به عنوان شاهدی از «بحران سرمایهداری» در نظر میگیرند. واقعیت این است که نظام سرمایهداری همیشه با توجه به روندهای جدید تعدیل شده و به رویدادهای جدید برخی اوقات با شدت و برخی اوقات بتدریج واکنش نشان میدهد.
سرمایهداری از میان چرخههای کسب و کار عبور میکند. هر زمان اعتماد بالا است بازار رونق پیدا میکند، اما برخی اوقات کسب و کار منقبض میشود. با وجود تمام نوسانات دورهای، نرخ رشد اقتصادی پیوستهای در کشورهای سرمایه داری وجود داشته است که در یک قرن گذشته حدود ۲ درصد در سال بوده است. حتی بحران بزرگ دهه ۱۹۳۰ موفق نشد متوسط روند بلندمدت را منحرف سازد.
اوج و حضیضهای چرخه کسب و کار، نشانه بحران سرمایهداری نیست. سرمایهداری به خوبی ثابت کرده است که قادر به بقا در این چرخه ها است. با وجود چرخههای کسب و کار، جوامع دائما ثروتمندتر میشوند و سطح زندگی بالا میرود چون ثروت به همه طبقات اجتماعی پخش میشود.
دولتها با دستکاری اقتصاد به قصد جمعآوری رای در هنگام انتخابات، چرخههای کسب و کار را مختل میسازند. آنها پول و اعتبار را قبل از انتخابات به اقتصاد سرازیر میکنند تا یک رونق کوتاهمدت بوجود آورند و از احساس رفاه و رونق بهوجود آمده به نفع خود بهرهبرداری کنند.
این رفتار باعث نابسامانی اقتصادی و تورم میشود که بعدا با بیکاری ملازم آن باید متوقف شود.
در سالهای اخیر، بانکهای مرکزی مستقل سعی کردند تا با ترکیب سیاست پولی سالم و اعتباردهی آسان در هنگام افت اوضاع اقتصادی از شدت و وخامت چرخههای کسب و کار بکاهند. این اقدامی مخاطرهآمیز است که لزوما قابل دوام نیست، اما این یک بحران در سرمایهداری نیست. این صرفا مشکلاتی است که از یک نوع مدیریت مالی بوجود میآید.
سرمایهداری ماهیت انعطاف پذیر و تصحیح کننده دارد. سرمایهداری خود را تعدیل کرده و ادامه حیات مییابد. پویایی آن در تضاد شدید با انعطاف ناپذیری اقتصادهای برنامهریزی شده، ناتوانی دایمیشان در ارایه کالاها و سقوط نهایی آنها است. اگر مردم اجازه سرمایهگذاری در تولیدات جدید، نوآوری و جستوجوی بازارهای جدید داشته باشند، اقتصاد مربوطه توانایی قابل توجهی در بقا به شوکهای دورهای که برخورد میکند از خود نشان میدهد.
۲۶ - ما باید جلوی واردات ارزانی که به خاطر دستمزد پایین و شرایط کاری بد در خارج ممکن شده است را به کشورمان بگیریم.
فرصت فروش کالاها به ما، به برخی مردم در کشورهای فقیرتر از ما اجازه میدهد تا در جاده رشد اقتصادی قرار بگیرند. دستمزدهایی که برای ما در حد «بخور و نمیر» به نظر میرسد، برای آنها در حد حداقل دستمزد است.
اگر سایر کشورها میتوانند کالاهایی را ارزان تر از ما بسازند، ما باید این کالاها را خریداری کنیم و تولیدمان را به آنچه که بهتر از بقیه میتوانیم انجام دهیم، اختصاص دهیم. هر کسی از این وضعیت نفع میبرد. این را قانون مزیت نسبی مینامند و کشورهایی که اقتصادشان را متعهد به انجام کاری که مزیت دارند میکنند، هرکدام کالاهایی که نیاز دارند را با قیمت کاراترین تولیدکننده میخرند.
در یک اقتصاد سالم، سرمایه دائما از صنایعی که رقابتی نیستند به سمت صنایعی که رقابتی هستند، حرکت میکند. اقتصاد جهانی رشد میکند و کشورهای فقیرتر با انجام برخی کارهایی که سابق بر این ما انجام میدادیم، ثروتمندتر میشوند. ما نیز در عوض کارهای جدیدی انجام میدهیم. ممنوع ساختن واردات ارزان باعث میشود تا ما مجبور به پرداختن پول بیشتر از آنچه لازم است برای کالاهایی بشویم که نمیتوانیم به بقیه جهان بفروشیم.
برخی صنایع در ملتهای در حال توسعه، مبالغ کمتری از آنچه کارگران ما قبول میکنند، میپردازند و شرایطی بسیار بدتر از آنچه ما تحمل میکنیم، دارند. پرسش این است که چگونه این دستمزدها و شرایط را با آنچه در غیر این صورت در کشورهای شان وجود داشت، مقایسه کنیم. در اکثر موارد، آنها یک قدم جلوتر از کشاورزی روستایی و سوء تغذیه هستند. همین وضعیت در کشورهای غربی حاکم بود زمانی که صنعتی شدند. همین دستمزدهای اندک است که به آنها اجازه ورود به بازارهای ما را میدهد و اینکه پایشان را بر اولین پله نردبان اقتصادی میگذارند. وضع ما بهتر است چون کالاهای ارزانتر میخریم؛ وضع آنها بهتر میشود چون پول ما را بهدست میآورند. با ثروتمندتر شدن اقتصادها، آنها میتوانند شرایط کاری بهتری برای کارگران خود بهوجود آورند؛ ما باید به آنها کمک کنیم تا این کار را تا حد امکان سریع انجام دهند. به جای ممنوع کردن کالاهای آنها، ما بایداز آنها بیشتر خرید کنیم.
۲۷ - بنگاههای خصوصی کاری به جز کسب سود غیرعادی به قیمت کاهش اشتغال نمیکنند.
بنگاههای خصوصی تخصص مییابند که استفاده کاراتری از منابع نسبت به آنچه درحال حاضر صورت میگیرد بکنند. آنها به دنبال فرصتهای جدید هستند هر وقت بنگاه عملکرد بدی دارد. معمولا آنها ملاحظه میکنند که استفاده کافی از منابع بنگاه نشده است و مدیریت و سازماندهی بهتر میتواند سود بیشتری از آنها بهدست آورد. اینها به هیچ معنا «سود اضافی» نیستند هر چند که سودهای بالاتر هستند، این نکته اصلی است.
اغلب اوقات معاملهگران بخش خصوصی پول شان را صرف سرمایهگذاری خطرپذیر کرده یا قرض میگیرند. آنها حساب میکنند بازدهی که در نهایت از شرکت بهدست میآورند به حدکافی بیشتر از بهره وامی است که میپردازند.
این درست نیست که بگوییم خصوصی سازی و ادغامها و تصرفهای خصوصی منجر به بیکاری میشود. در کوتاه مدت شاید اینطور باشد، اما اکثر اوقات، اثر این اقدامات، بهبود عملکرد شرکت، تثبیت موقعیت بازاری و گسترش حوزههای فعالیت است. نتیجه خالص مشاغل بیشتر و نه کمتر است و مشاغل مطمئنتری که در بلندمدت ایجاد خواهد شد.
سهامداران نیز از قیمتهای بالاتر از قیمت بازار که یک گروه خصوصی بابت سهامشان میپردازد، نفع میبرند. در مواردی که برخی سهامداران خواهان حفظ جایگاه اقلیت در بنگاه بازسازی شده باشند، آنها نیز از عملکرد بهتر مالکان جدید نفع میبرند.
اقتصاد کشور در مجموع به خاطر استفاده کاراتر از منابع نفع میبرد و به رشد اقتصادی ملت کمک میکند. بنگاههایی را که شرکت خصوصی تملک میکند، تقریبا همیشه رقابتیتر و نیز موفقتر هستند و قادرند کسب و کار را به کشوری بیاورند که در غیر این صورت به رقبای خارجی داده میشد. خیزش گروههای خصوصی، منافعی نصیب همه اقتصاد و بنگاههای ناموفق را به ماجراهای موفق تبدیل میکند.