صادرات؛ اهرم رشد
تنظیم و ترجمه: <br>دکتر جعفر خیرخواهان<br>دنی رودریک استاد اقتصاد دانشگاه هاروارد به پرسشهایی درباره تاثیر جهانی شدن بر چشم انداز رشد اقتصادی کشورهای در حال توسعه، در اقتصاد جهانی شده فعلی چه سیاستهایی بیشترین کمک را به رشد بلند مدت میکنند و چرا برخی دولتها قادر به اجرای آن سیاستها نیستند پاسخ میدهد.<br>
تنظیم و ترجمه:
دکتر جعفر خیرخواهان
دنی رودریک استاد اقتصاد دانشگاه هاروارد به پرسشهایی درباره تاثیر جهانی شدن بر چشم انداز رشد اقتصادی کشورهای در حال توسعه، در اقتصاد جهانی شده فعلی چه سیاستهایی بیشترین کمک را به رشد بلند مدت میکنند و چرا برخی دولتها قادر به اجرای آن سیاستها نیستند پاسخ میدهد.
به نظر شما، آیا جهانی شدن مجموعه سیاستهایی را که در خدمت رشد اقتصادی بودند را تغییر داده است؟
بله، در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، قابل تصور بود که مجموعه سیاستهای در خدمت رشد را در نظر بگیریم که رقابتپذیری صادراتی را مطلوب میدید؛ اما نه اینکه مهمترین هدف باشد. آنگونه تصورات، مبنای استراتژیهای جانشینی واردات را تشکیل داد که رشد بالا را در تعدادی از کشورهای در حال توسعه در آمریکای لاتین، آفریقا و خاورمیانه بوجود آورد، اما اینک کاملا مشخص شده است هر کشوری که نتواند خود را در موقعیت موفقیت صادراتی قرار دهد اهرم بسیار مهمی برای رشد یافتن را از دست داده است.
من هیچ اشارهای به نقش جهانی شدن و برون سپاری در تحقیقات شما راجع به هند نمیبینم، آیا شما واقعا معتقدید که رونق صادراتی در بخش خدمات، تاثیر اندکی بر رشد اقتصادی هند دارد؟
اقتصاد هند در ابتدای دهه ۱۹۸۰ شروع به جهش کرد. شرکتهایی از قبیل اینفوسیس و ویپرو وجود خارجی نداشتند یا تازه شروع به پیدا شدن کرده بودند. آنها قطعا هیچ نقش کمی جدی تا اواخر دهه ۱۹۹۰ ایفا نکردند؛ زیرا نقش آنها در اقتصاد (از جنبه سهم در تولید ناخالص داخلی، اشتغال کل، صادرات کل و غیره) تا آن زمان کاملا محدود بود. البته امکان ندارد همین حرف را در سال ۲۰۰۷ بزنیم (هر چند که نقش مستقیم فناوری اطلاعات هنوز هم نسبت به بقیه اقتصاد هند کوچک است). و هر تحلیلی که بر آینده هند از نقطه مزیت امروز تاکید کند مجبور خواهد بود تمرکز جدی بر جهانی شدن و برون سپاری داشته باشد.
توسعه اقتصادی موفقیت آمیز را میتوان با سیاستهای صنعتی و مالی فعال پشتیبانی کرد همان طور که کشورهایی مثل ببرهای آسیا، چین و هند نشان دادند. پس چرا این همه اقتصاددان مخالف چنین سیاستهایی هستند؟
پرسش خوبی است. ای کاش من پاسخش را میدانستم. برخی اقتصاددانان چنان آموزش دیدهاند که نسبت به دخالت دولت در بازار سوظن داشته باشند. شاید آنها زمان زیادی را صرف تلاش به دادن پاسخ دندان شکن به استدلالات بد به نفع دخالت دولت کردهاند که غریضهشان دائما به دخالت دولت نه میگوید حتی زمانی که آنها با استدلالهای خوب هم برخورد میکنند.
جابهجایی تولید و صادرات از کالاهای کم ارزش به سمت محصولات پیچیده تر با حساسیت قیمتی پایین: آیا باید هدف سیاستی اصلی در فقیرترین کشورهای آفریقایی این باشد؟
دگرگونی ساختاری در کالاهایی که این کشورها صادر میکنند باید حقیقتا هدف کلیدی سیاستها باشد؛ اما من ماهیت کالایی که یک کشور باید صادر کند را به نحو متفاوتی بیان میکنم. سیاستها باید بر صادرات غیرسنتی متمرکز شود یعنی کالاها و خدماتی که در اقتصاد جدید وجود داشته و در بازارهای جهانی قابل مبادله هستند. کالاهای کشاورزی غیرسنتی (از قبیل آناناس یا گلابی) به اندازه کالاهای صنعتی به رشد اقتصادی کمک میکنند.
به نظر شما، چشم انداز بلند مدت اقتصاد چین چگونه است؟ آیا برنامهریزی مرکزی مانع فعالیتهای کارآفرینی نوآورانه میشود یا اینکه با طرح و ابتکارات آزاد بخش خصوصی، چین به سمت ظهور یک فرایند سیاسی دموکراتیکتر حرکت میکند؟
چین به آن معنایی که فکر میکنیم دیگر برنامهریزی مرکزی ندارد اما درباره نیاز به دموکراسی بیشتر حق با شما است. در نهایت مهمترین چالشی که در انتظار چین است نیاز به تغییر دادن رژیم سیاسی است که شفافتر، دموکراتیک تر و پاسخگوتر شود. چگونه چین این گذار را مدیریت خواهد کرد چشم انداز بلندمدت آن به عنوان کشوری پکپارچه، ثروتمند را بیش از هر چیز دیگری تعیین خواهد کرد.
به نظر جوزف استیگلیتز مذاکرات دور دوحه سازمان جهانی تجارت متوقف شد چون آمریکا بر حمایت از کشاورزان بزرگ خود پافشاری کرد، موضع گیریای که ظاهرا کشورهای فقیر با اقتصاد کشاورزی مخالف بودند. آیا شما با دیدگاه استیگلیتز موافق هستید؟
قطعا عدم تمایل کشورهای ثروتمند و خصوصا آمریکا به آزادسازی بازارهای کشاورزی خود یک مانع کلیدی در تکمیل دور دوحه است. در عین حال من متقاعد نشدهام که آزادسازی کشاورزی یک عامل تعیین کننده و به نفع اکثر کشورهای در حال توسعه باشد. اقتصاد جهانی کاملا باز شده است و من فکر نمیکنم که هر کشور در حال توسعهای وجود داشته باشد که رشد اقتصادی آن به خاطر سیاستهای تجاری موجود در کشورهای ثروتمند آسیب جدی دیده باشد. چالش اصلی در سازمان تجارت جهانی در حال حاضر حرکت از چارچوب ذهنی «تبادل دسترسی بازار» به ذهنیت «تبادل فضای سیاست» است.
«اقتصاد رشد جدید» بر اهمیت تولید و سرریز اطلاعات تاکید دارد مسائلی از قبیل نزدیکی فیزیکی بین تامین کنندگان مواد و مشتریان. آیا این واقعیتها، مبنایی قوی در دفاع از سیاست صنعتی فعال ارائه نمی کند؟
هر بار که سرریزهایی از آن نوعی که ذکر کردید داشته باشیم این امکان هست که بازارهای آزاد زیرعملکرد بهینه قرار گیرند. پس پاسخ بلی است. این مسائل باعث میشوند تا سیاست صنعتی مناسبت بیشتری پیدا کند. اما هیچ پاسخ آسان یا راه حل سیاستی در اینجا وجود ندارد. اغلب این سرریزها را خود بنگاهها میتوانند درونی کنند مثلا با متحد شدن یا هماهنگی و تشریک مساعی به روشهای گوناگون. نقش مناسب دولت در چنین مواردی بیش از اینکه دادن یارانه باشد تسهیل کردن شرایط است.
آیا دولتهای دموکراتیک در مقایسه با دولتهای اقتدارگرا، بهتر قادر به توسعه یافتگی اقتصادی هستند؟
معمولا بله. شواهد تجربی نشان میدهد در حالی که به طور متوسط دموکراسیها نرخ رشد بالاتری نسبت به رژیمهای اقتدارگرا ندارند آنها بیثباتی اقتصادی کمتر، ترمیمپذیری بیشتر به شوکهای خارجی، قابل پیشبینیپذیرتر بودن، و برون دادهای توزیعی برتری دارند. بنابراین روی هم رفته دموکراسیها نسبت به رژیمهای اقتدارگرا، مساعدتر برای توسعه هستند حتی وقتی که فقط از منظر ابزاری نگاه میکنیم. به محض اینکه ارزش ذاتی دموکراسی را وارد میکنیم برتری دموکراسی حتی قویتر میشود.
اقتصادهای پیشرفته از تولید کالاهای کارخانه ای به سمت خدمات حرکت میکنند. آیا کشورهای در حال توسعه میتوانند بخش صنعت و تولیدات کارخانه ای را رها کرده و روی بخش خدمات سرمایه گذاری کنند؟
شاید اینطور باشد، اما بسیاری از خدمات به صورت غیرقابل مبادله باقی مانده اند. بنابراین یک استراتژی که تولید کارخانهای را نادیده بگیرد برای همه اقتصادها به جز کوچکترین اقتصادها (که میتوانند مثلا بر اساس خدمات گردشگری توسعه پیدا کنند) استراتژی پرخطری است. حتی در هند که هر کسی روی خدمات فناوری اطلاعات تمرکز نموده است رشد اخیر مدیون موفقیت در حوزههای تولید کارخانهای از قبیل محصولات دارویی و قطعات خودرو بوده است.