جانوران انساننما
نگاهی به آخرین نمایشگاه کامبیز درمبخش<br>[ رضا بایگان ]<br>سال گذشته که نمایشگاهی از دلقکهایش برگزار کرده بود، میگفت دیگر کاریکاتور سیاسی نمیکشد؛ سالها است که دیگر کاریکاتور سیاسی نمیکشد چون کشیدن این کاریکاتورها دردی را درمان نمیکند. هنوز پای همان حرف خودش ایستاده و نمیتوان اثری از چنین کاریکاتورهایی را در بین کارهایش دید. امسال که نمایشگاه گذاشت، حتی دیگر در کارهایش از آن شخصیتهای آشنا هم خبری نبود: مردی که در مقابل تعداد زیادی از تابلوهای راهنمایی که هر کدام به سمتی اشاره میکنند سرگردان شده یا رفتگری که در فضای نامتناهی در رویای برگهایی نشسته که اگر وجود داشتند با اولین بادهای پاییزی روی زمین میریختند.
نگاهی به آخرین نمایشگاه کامبیز درمبخش
[ رضا بایگان ]
سال گذشته که نمایشگاهی از دلقکهایش برگزار کرده بود، میگفت دیگر کاریکاتور سیاسی نمیکشد؛ سالها است که دیگر کاریکاتور سیاسی نمیکشد چون کشیدن این کاریکاتورها دردی را درمان نمیکند. هنوز پای همان حرف خودش ایستاده و نمیتوان اثری از چنین کاریکاتورهایی را در بین کارهایش دید. امسال که نمایشگاه گذاشت، حتی دیگر در کارهایش از آن شخصیتهای آشنا هم خبری نبود: مردی که در مقابل تعداد زیادی از تابلوهای راهنمایی که هر کدام به سمتی اشاره میکنند سرگردان شده یا رفتگری که در فضای نامتناهی در رویای برگهایی نشسته که اگر وجود داشتند با اولین بادهای پاییزی روی زمین میریختند. کامبیز درمبخش امسال با آثاری نمایشگاه برگزار کرد که کاملا با سابقه چهل ساله او در دنیای هنر تفاوت داشت. کارهایش نه روی کاغذ، که روی بوم جان گرفته بودند و موضوعهایش هم نه انسانها که حیواناتی مثل جغد و گربه و مرغ بودند. این هنرمند در طول پنج سال گذشته ۱۵ نمایشگاه برگزار کرد که آخرین آنها از ۲۴ اردیبهشت تا هشتم خرداد در گالری هفت ثمر بود. روی کارت نمایشگاه، تصویر جغدی نقاشی شده بود که سراسر بدنش را با لکههای کوچک رنگی پوشانده بودند. جغدی که میتوانست روی یکی از گبههای دستبافت جان بگیرد، نه روی بومی که در مقابل یک کاریکاتوریست قرار گرفته است. هر چند پیش از این هم درمبخش از شروع کردن مجموعهای جدید از کارهایش گفته بود که در قالب نقاشی هستند، اما نمایش آنها به شکل رسمی در یک گالری نشانگر آن است که کاریکاتوریست ما قصد دارد جنبههای دیگری از هنر خود را نشان دهد. شاید هم او چاره دیگری نداشته باشد. در شرایطی که سالهاست کاریکاتورهای او دیگر در مطبوعات چاپ نمیشوند، شاید چارهای جز این نداشته باشد که به سراغ کارهایی دیگر برود. ساخت فیلم انیمیشن و انتشار کتاب برای کودکان هم ممکن است به همین دلیل انجام شده باشند. کتابهای او دو سال پیش منتشر شدند. این دو جلد کتاب شامل طرحهای سیاه و سفید سادهای بودند که درکنار هر کدام از آنها متن کوتاهی نیز نوشته شده بود. بعد از آن نوبت به فیلمهای کوتاه انیمیشن رسید که بر اساس همان شخصیتهای کاریکاتوری او بودند. درمبخش این فیلمهای کوتاه را با همکاری پسرش ساخت و در آنها میتوان جاندار شدن کاریکاتورهایش را دید. کاریکاتور سه اپیزودی تعظیم که پیش از این کشیده بود، حالا به یک فیلم انیمیشن تبدیل شده است. در اپیزود اول همان کاراکتر آشنای بدون صورت درمبخش در حالت تعظیم به بارگاه پادشاهی وارد میشود و در اپیزود بعد در همان حالت در حال خروج از آن محل است. در اپیزود آخر همان کاراکتر که به تعداد زیادی تکثیر شده است را میبینیم که در همان حالت تعظیم در حالت رفت و آمد هستند. خود او درباره این کارها میگوید: «در طول شش ماه، هشت فیلم ساختیم که امیدوارم از سوی کمپانیهایی که این آثار را میخرند مورد توجه قرار گیرد. خیلی از کاریکاتوریستهای معروف دنیا با فیلمهای انیمیشن، کار خود را گستردهتر کردند. چون همه به نمایشگاه نمیروند، ولی وقتی اثری در تلویزیون یا سینما به نمایش در میآید میلیونها نفر آن را میبینند. این قابلیتی است که انیمیشن نسبت به کاریکاتور دارد.»
درمبخش که در هنرستان هنرهای زیبا درس خوانده، به طور طبیعی پیش از هر هنر دیگری، نقاشی و طراحی را یاد گرفته است. اما از همان دوران دبیرستان حضور او در عالم کاریکاتور در مجله توفیق آغاز شد و همین رشته را تا امروز ادامه داد. او همیشه به طور پراکنده طراحیهایی خارج از حوزه کاریکاتور انجام میداد، اما آنها را نگه نمیداشت و دورشان میانداخت تا اینکه از سال ۱۹۹۲ و پس از دیدن نمایشگاهی از نقاشیهای یک کاریکاتوریست آلمانی، تصمیم گرفت طراحیهایش را نگه دارد. او درباره آثار جدید خود میگوید: «به هر حال باید از یک جایی زندگی کرد، تصمیم گرفتم شروع کنم به نقاشی کردن. در حال حاضر برای خیلی ازهنرمندان ما چارهای غیر از نقاشی کردن باقی نمانده است. ضمن اینکه میشنوم که نقاشی فعلا شانس خوبی دارد و با قیمتهای خوبی خرید و فروش میشود. حتی میبینم نقاشانی که تجربه خیلی کمی دارند، کارهایشان را با قیمت خوب میفروشند. ضمن اینکه من اول نقاش بودم که بعد کاریکاتوریست شدم. به هر حال پایه و اساس کاریکاتور و گرافیک، نقاشی است. تا نقاش و طراح نباشید، نمیتوانید این کار را بکنید.»
آثاری که درمبخش در نمایشگاه اخیر خود به نمایش گذاشته را نمیتوان به آن مفهوم رایج، نقاشی دانست. در میان این آثار ردپای پررنگی از همان هنرمند کاریکاتوریست دیده میشود. تعداد زیادی از آثار به همان شیوه او فقط با خطوط سیاهوسفید روی بوم آمده اند و اثری از رنگ در آنها دیده نمی شود. حتی در بخشهایی که هنرمند از رنگ استفاده کرده نیز همان شیوه کاریکاتورهای رنگی او بر بوم نقاشی حاکم است. رنگهایی نرم و لطیف روی بوم قرار گرفتهاند که فاصله بسیار زیادی با رنگهای رنگ و روغن یا حتی آبرنگ دارند. درمبخش که پیش از این از پاستل در کاریکاتورهایش برای رنگآمیزی استفاده میکرد در نقاشیها نیز همان تونالیتههای رنگی نرم و لطیف را به کار گرفته است. شیوهای که او در استفاده از پاستل در رنگآمیزی آثارش به کار گرفت مثل همان کاریکاتورهای سیاه و سفید به یک تکنیک خاص تبدیل شده: «بعد از مدتی متوجه شدم که رنگ چه جذابیتی به بعضی کارهایم میدهد و آنها را زنده میکند. به همین دلیل کار با ابزار جدیدی که پیدا کرده بودم را ادامه دادم. اما وقتی با خود فکر کردم، معنای دیگری هم برای این اتفاق دیدم. کارهای من مثل درختی است که بارور میشود و میوه میدهد. میوه آن اول سبز است اما بعد سرخ میشود و میرسد. در واقع رنگ به پختگی کار من کمک کرد. به نظر من همه چیز آغاز و پایانی دارد. هنر تنها چیزی است که از صفر شروع میشود ولی پایانی ندارد.»
نکات مشترک دیگری نیزبین نقاشیهای اخیر و کاریکاتورهای قدیمیتر این هنرمند دیده میشود. او در کاریکاتورهای خود به شیوهای استادانه از فضاهای سفید موجود در اثر استفاده میکرد. به شکلی که سفیدیهای کاغذ درمبخش هیچ وقت مثل فضایی خالی به نظر نمیرسد؛ بلکه بخشی از آثار او را تشکیل میدهد که بدون تصویر شدن چیزی در آن، بازهم اتفاقهای زیادی در آن روی میدهد. این سفیدیها آسمانهایی هستند که شخصیتهای او به آنها خیره شدهاند یا دریاهایی که محل زندگی ماهیهاست. همین سفیدی در نقاشیهای او هم دیده میشود. جانورانی که او روی بومها تصویر کرده است، در میان همان سفیدیها نشستهاند و با حالتهایی انسانی به مخاطبان خود چشم دوختهاند.
درمبخش هر چند این بار از پرداختن به انسانها دست برداشته اما حیوانات او هم خلق و خویی انسانی دارند. گربهای که با حالتی سرشار از سرخوشی در گوشهای لمیده و زیر آن نوشته شده «روزهای خوش مجردی»، به راحتی میتواند شخصیت انسانی داشته باشد. همین موضوع درباره چند تابلوی دیگر او نیز صادق است در تابلوهایی مانند «در انتظار شوهر» یا «گربههای خیابانی» که جانوران آنها نیز شخصیتهایی کاملا انسانی دارند.
تجربه تازهای که درمبخش به تازگی و در آثار نقاشی خود به آن دست زده، استفاده از رنگ برای تصویر کردن جزئیات است. او پیش از این هیچ وقت از رنگ برای ایجاد نقش و نگار استفاده نمیکرد اما در نمایشگاه تازه او میتوان چنین آثاری را نیز دید.
شاید تنها دلیلی که باعث میشد مخاطبی که به کارهای قبلی درمبخش عادت کرده بود در آخرین نمایشگاه او احساس راحتی نکند به این موضوع بازمیگشت که کسی انتظار نداشت آثاری به این شکل را از این هنرمند کاریکاتوریست ببیند. آثاری که نه نقاشی بودند و نه کاریکاتور ولی در عین حال شاخصههای هر دو این هنرها را در خود داشتند. شاید بهتر بود درمبخش این مجموعه از آثارش را نیز مثل طراحیهای سیاهوسفیدی که پیش از این برای کودکان منتشر کرده بود در قالب کتابی دیگر به ناشر میسپرد.