نفت، اقتصاد و سیاست پولی

شماره روزنامه: ۱۵۵۰ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۵۸۰۶۱ بیشتر

مترجم: دکتر جعفر خیرخواهان<br>بانک فدرال رزرو دالاس در ایالات‌متحده آمریکا، مجموعه‌ای از مطالب آموزش همگانی مفاهیم علم اقتصاد تهیه نموده است که یکی از آنها مطلب زیر است: <br>

نفت، اقتصاد و سیاست پولی

مترجم: دکتر جعفر خیرخواهان

بانک فدرال رزرو دالاس در ایالات‌متحده آمریکا، مجموعه‌ای از مطالب آموزش همگانی مفاهیم علم اقتصاد تهیه نموده است که یکی از آنها مطلب زیر است:

سرمایه، نیروی انسانی و انرژی سه عامل اصلی تولید به شمار می‌روند که به رشد اقتصادی کمک کرده و آن را تحت تاثیر قرار می‌دهند. سرمایه شامل تجهیزات، ماشین‌آلات، کارخانه‌ها و ساختمان‌های اداری است که برای تولید کالاها و خدمات به آنها نیاز است. نیروی انسانی با میزان در دسترس بودن نیروی کار برای مشارکت در فرآیند تولید کالاها و خدمات مشخص می‌شود. انرژی نیروی لازم برای تولید کالاها و خدمات و نیز حمل آنها به مقصد است. وجود این سه عنصر اساسی برای تولید محصول ناخالص داخلی (GDP) یک کشور لازم است. بدون این سه نهاده تولید، بنگاه‌ها و صنایع قادر به تبدیل مواد خام به کالاها و خدمات نیستند. در این مقاله می‌خواهیم بینیم آیا رابطه‌ای بین این سه متغیر مثلا قیمت و در دسترس بودن انرژی با سیاست پولی وجود دارد یا خیر؟

اهمیت انرژی

انرژی نیرویی است که اقتصاد جهانی را به حرکت در می‌آورد. در ملل صنعتی اکثر تجهیزات، ماشین‌آلات، کارخانه‌ها و ساختمان‌های اداری را نمی‌توان بدون استفاده از منابع موجود نفت، گاز طبیعی، زغال‌سنگ یا برق به کار انداخت. در واقع انرژی چنان عنصر مهمی در تولید و صنعت است که اخلال در دسترسی به آن تاثیر مستقیمی بر GDP و سلامت کلی اقتصاد می‌گذارد.

برخی اوقات انرژی به آسانی در دسترس نیست؛ چون عرضه یک منبع خاص انرژی محدود شده یا قیمت آن به شدت افزایش می‌یابد. هنگامی که چنین اتفاقی می‌افتد، شرکت‌ها اغلب تولید کالاها و خدمات خود را دست کم به طور موقت کاهش می‌دهند. از سوی دیگر افزایش دسترسی به انرژی - یا کاهش قیمت آن - به افزایش تولید اقتصادی بنگاه‌ها و صنایع می‌انجامد.

شرایطی که باعث افت و خیز سریع و غیرمنتظره قیمت انرژی می‌شود، مثل مورد اخیر جهش قیمت‌های جهانی نفت، تاثیر جدی بر عملکرد اقتصادی می‌گذارد. در چنین شرایطی اقتصاد آنچه را اقتصاددانان «شوک قیمت» می‌نامند، تجربه می‌کند.

تجربه گذشته شوک‌های قیمتی نفت

از دهه ۱۹۷۰ به این سو اقتصاد جهانی چهار شوک قیمتی نفت را تجربه کرده است. سه تا از این شوک‌ها ناشی از حوادث سیاسی بودند که دسترسی به نفت کشورهای خاورمیانه را مشکل ساختند.

برای مثال در سال ۱۹۷۳، از سوی کشورهای عرب سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) تحریم نفتی علیه دنیای صنعتی برقرار گردید. در ابتدای سال ۱۹۷۴، قیمت‌های نفت چهار برابر شد و کشورهای صنعتی جهان وارد شدیدترین رکود اقتصادی از هنگام بحران بزرگ دهه ۱۹۳۰ شدند.

مشابه واقعه پیشین، وقوع انقلاب اسلامی در ایران در ۱۹۷۹ و آغاز جنگ ایران - عراق بود که تولید نفت را در خاورمیانه کاهش داد. قیمت‌های نفت مجددا افزایش یافت و اقتصاد جهانی رکود دیگری را تجربه کرد.

اما در سال ۱۹۸۵، نوع متفاوتی از شوک قیمتی اتفاق افتاد. پس از یک دوره چندین ساله که اوپک موفق به حفظ قیمت نفت در سطح بالایی شد، اقتصاد جهانی کاهش شدید قیمت نفت را تجربه کرد. این شوک قیمتی باعث رونق اقتصاد جهانی شد؛ به استثنای آن کشورهایی که وابستگی شدیدی به درآمد حاصل از صدور نفت داشتند.

در دهه گذشته رویدادهای مربوط به اشغال کویت توسط عراق در سال ۱۹۹۰ باعث وقفه در عرضه نفت خاورمیانه و افزایش قیمت نفت شد و کاهش فعالیت‌های اقتصادی را باعث گردید.

چگونه شوک‌های قیمتی انرژی بر اقتصاد تاثیر می‌گذارند؟

وقایع چند دهه گذشته نشان می‌دهد قیمت و در دسترس بودن یک منبع مهم انرژی - از قبیل نفت - تاثیر قابل‌توجهی بر اقتصاد جهانی می‌گذارد. چرا چنین اتفاقی می‌افتد؟

برای نمونه اثرات افزایش قابل‌توجه قیمت نفت را در نظر بگیرید. هنگامی که قیمت نفت افزایش می‌یابد، شرکت‌ها انگیزه کمتری برای تولید محصولات با استفاده از روش‌های تولید متکی به نفت به عنوان منبع انرژی دارند. شرکت‌ها احتمالا در جست‌وجوی سایر منابع انرژی ارزان‌تر هستند؛ اما اجرای این گزینه در کوتاه مدت آسان نیست. اغلب برای شرکت‌ها مشکل است ماشین‌آلات و تجهیزاتی خریداری کنند که از سایر سوخت‌ها استفاده می‌کنند و چون قیمت همه انواع انرژی به هم مرتبط است، با افزایش قیمت نفت، قیمت سایر انرژی‌ها نیز گرایش به افزایش پیدا می‌کنند.

برخی شرکت‌ها نیز گزینه کاهش تولید را انتخاب می‌کنند تا زمانی که قیمت‌های نفت به سطح قابل‌قبول‌تری کاهش یابد. آنها حتی نیروی کار کارخانه‌ها خود را کاهش می‌دهند. سایر شرکت‌ها تصمیم به حفظ سطح تولید جاری خود می‌گیرند؛ اما قیمت فروش محصولات خود را افزایش می‌دهند. مجموعه این عوامل باعث ایجاد وضعیت رکودی و تورمی در اقتصاد می‌شود.در بلند‌مدت بنگاه‌ها و صنایع امکان تطبیق دادن خود با قیمت‌های بالای انرژی را پیدا می‌کنند تا بخشی از زیان‌های ناشی از وضعیت جدید را جبران کنند. آنها در تجهیزات جدیدی سرمایه‌گذاری می‌کنند که انرژی را با کارآیی بیشتری استفاده می‌کنند یا می‌توانند سایر منابع جایگزین انرژی را کشف نمایند. اما این تطبیق‌ها زمان‌بر بوده و نمی‌تواند اثرات اقتصادی کوتاه مدت شوک قیمتی انرژی را از بین ببرد.حالت دیگر، کاهش شدید قیمت انرژی است که در اواسط دهه ۱۹۸۰ اتفاق افتاد و اقتصاد جهانی را تحرک بخشید. با اینکه شرکت‌های نفتی از قیمت‌های پایین زیان دیدند، اکثر تولیدکنندگان و تمام مصرف‌کنندگان از قیمت پایین انرژی منتفع شدند. تولیدکنندگان توانستند تولید خود را افزایش دهند؛ در حالی که مصرف‌کنندگان، کالاها و خدمات بیشتری خریدند؛ چون هر دو گروه هزینه کمتری صرف انرژی می‌کردند.

نقش سیاست‌های پولی

سیاست‌های پولی چه نقشی می‌توانند در کمک به تخفیف اثرات اقتصادی ناشی از شوک‌های قیمتی انرژی ایفا کنند؟ برای مثال آیا می‌توان سیاست پولی را در وضعیت افزایش قیمت یا بیکاری بالای ناشی از افزایش سریع قیمت نفت به کمک گرفت؟

به طور کلی سیاست پولی نمی‌تواند تاثیر مستقیمی بر دسترسی به انرژی به عنوان نهاده تولید بگذارد، بلکه بر هزینه دسترسی به پول در اقتصاد تاثیر می‌گذارد؛ به طوری که می‌توان گام‌هایی برای کاهش نرخ تورم یا جلوگیری از رکود ناشی از شوک قیمتی انرژی برداشت.برای مثال اثرات افزایش شدید قیمت نفت را در نظر بگیرید. برای مقابله با فشارهای رکودی می‌توان افزایش رشد عرضه پول را به عنوان راهبردی برای تحرک بخشیدن به اقتصاد انتخاب کرد. اما اگرچه این راهبرد به صورت موقت تاثیر شوک قیمتی نفت را کاهش می‌دهد، کارآمدی بلندمدت آن محدود است.تاثیر رشد غیرمنتظره پول به این شرح است: در ابتدا توهم «ثروت» بیشتر در اقتصاد به‌وجود می‌آید چون دستمزدها و قیمت‌ها فرصت تعدیل یافتن خود با رشد پول را پیدا نکرده‌اند. این توهم پولی، مخارج مصرفی و تولید را در بخش‌های مختلف اقتصاد افزایش می‌دهد. اما به محض اینکه دستمزدها و قیمت‌ها با تغییر رشد پول خود را به سمت بالا تعدیل دهند، تحرک موقتی اقتصاد با سیاست پولی انبساطی از بین می‌رود. به بیان دیگر، افراد بالاخره تشخیص خواهند داد که تغییر در رشد پول تاثیر واقعی بر ظرفیت رشد اقتصاد نداشته است.

افزایش رشد پول به نرخ تورم بالاتر در بلندمدت دامن می‌زند. زیرا افزایش قیمت‌های نفت به افزایش سایر قیمت‌ها نیز منجر می‌شود و سیاست افزایش عرضه پول برای رونق بخشیدن به اقتصاد، تورم بسیار بیشتری را در بلندمدت به وجود می‌آورد.

یک راهبرد بدیل انتخابی این است که در هنگام افزایش قیمت نفت رشد عرضه پول را کاهش دهیم. این سیاست باعث مهار تورم می‌شود اما به صورت موقت به اثرات رکودی کاهش تولید و اشتغال دامن می‌زند که پس از افزایش قیمت نفت به‌وجود آمده بود.علاوه‌بر این چندین ماه طول می‌کشد تا اقدامات سیاست پولی هر گونه اثر واقعی خود را بر اقتصاد بگذارد. تغییر مسیر سیاست پولی را غالبا با هدایت یک کشتی اقیانوس پیمای بزرگ مقایسه می‌کنند؛ تغییر در هر جهت باید به صورت تدریجی، آگاهانه و برنامه‌ریزی شده باشد. چون طول زمان یک شوک قیمتی نفت نامعلوم است، امکان دارد پیش از آنکه تغییرات ناشی از تغییر سیاست پولی شروع به عمل نماید، اثرات شوک به اتمام برسد.در هنگام کاهش قیمت نفت چه اقداماتی می‌توان اتخاذ نمود؟ در این وضعیت، کل اقتصاد منتفع می‌شود، زیرا قیمت‌های پایین نفت به تولیدکننده و مصرف‌کننده نفع می‌رساند. بنابراین در این حالت نیازی به کنترل اثرات مثبت کاهش قیمت انرژی بر اقتصاد نیست و چون سیاست پولی بر کل اقتصاد تاثیر می‌گذارد، نمی‌‌توان با استفاده از آن بر بخش‌هایی که از قیمت پایین نفت زیان می‌بینند، تاثیر گذاشت.به طور کلی سیاست پولی قادر به کاهش عواقب اقتصادی ناشی از اختلال در عرضه انرژی است، اما سیاست پولی توان از بین بردن این اثرات را ندارد. بنابراین شرایطی از قبیل شوک‌های قیمتی نفت معمولا تاثیر اندکی بر تصمیمات سیاست پولی می‌گذارد.هدف کلی بانک مرکزی در تعیین سیاست پولی، تقویت رشد یکنواخت عرضه پول است در عین حال که فشارهای تورمی و رکودی را کنترل نماید. فقط با ملاحظه اثرات کوتاه‌مدت و بلندمدت سیاست‌ها است که می‌توان متوجه شد کدام سیاست برای سلامت امروز و فردای اقتصاد کشور بهترین است.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن