مثالی نامربوط؛ اشتباهی دیگر و اقتصادی متورم
[ پویا جبل عاملی ]<br>برخی مقامهای اقتصادی ایران برای توجیه کاهش دستوری نرخ بهره به نرخ بهره آمریکا استناد میکنند. آیا این افراد <br>نمیدانند اقتصاد آمریکا داستانی دیگر دارد؟
[ پویا جبل عاملی ]
برخی مقامهای اقتصادی ایران برای توجیه کاهش دستوری نرخ بهره به نرخ بهره آمریکا استناد میکنند. آیا این افراد
نمیدانند اقتصاد آمریکا داستانی دیگر دارد؟
اینکه بین نرخ سود بانکی و تورم رابطهای وجود دارد یا خیر، اینکه در هر شرایطی با افزایش تورم باید نرخ سود بانکی افزایش یابد یا اینکه آیا عرضه پول باید در شرایط تورمی متوقف شود، به مسالهای جنجال برانگیز میان اقتصاددانان و اقتصاد خواندههای دولت بدل شده است. نباید تصور شود که این جنجال در همه جای جهان وجود دارد، زیرا میتوان گفت اجماع اقتصاددانان در این موارد آنچنان است که جای هیچ بحثی را باقی نمیگذارد. هر اقتصاددانی چه نیوکلاسیک، نیو کینزی، اتریشی و ... میداند که تورم بیست درصدی و رشد نقدینگی بالای سی درصد چه آتشی است بر اقتصاد و راه آن به جز متوقف کردن هیزم این معرکه نیست و هیزم به جز پول نیست. نرخ سود یا بهتر بگوییم نرخ بهره تنظیمکننده میزان هیزم است. اگر کم شود هیزم زیاد میشود و آتش بسیار و اگر زیاد شود بالعکس.
این رابطه آنقدر مشخص و مبرهن است که نیاز به توضیح آنچنانی ندارد، اما تو گویی کار ما به جایی رسیده که باید واضحات را هم توضیح دهیم. مثل اینکه صبح از خواب برخیزی و ببینی خورشید در آسمان میدرخشد، اما دوستت که خیال بیداری ندارد و همچنان زیر پتو مانده است و چشمانش را بسته، به هزار زور بخواهد ثابت کند روز نشده است و آفتابی نیست. حال اگر همان اول صبح بود و با وجود روشنایی، خورشید پشت ابر بود، میگفتی اشکالی نیست و تو هم چند وقتی خودت را به خواب میزدی تا دوستت دلخور نشود، اما حالا پس از سه سال انکار و مشخص شدن اثر سیاستها و سوختن اقتصاد در آتش تورم، ساعت به ظهر رسیده است و خورشید وسط آسمان است و هوا روشن و گرم، اما رفیق ما هنوز میگوید صبح نشده! آه خداوندا چه باید کرد؟ تازه تو فکر کن کلید خانه بدست رفیق است و هر چه او بگوید عملی میشود و تو هر چه فریاد کنی اثری ندارد!
اما یکی از مسائلی که اخیرا توسط سرپرست محترم وزارت اقتصاد مطرح شده است، و با دستاویز آن سعی بر این است تا افزایش نرخ بهره به عنوان سیاستی ضد تورمیزیر سوال رود این است که چرا در اقتصاد ایالات متحده که تورم در ماههای اخیر افزایش یافته، نرخ بهره توسط فدرال رزرو کاهش مییابد؟ آیا واقعا پرسشکننده پاسخ آن را نمیداند؟ مطرح ساختن این موضوع نشان میدهد که کارشناسان مظلوم بانک مرکزی، باید برای نشان دادن روشنایی روز چه پرسشهایی را پاسخ گویند. پاسخ این است: مگر فدرال رزرو مدعی است که سیاست ضدتورمی اتخاذ کرده است؟ آنان و از جمله برنانکه (رییس فدرال رزرو) به صراحت گفتهاند که اقتصاد ایالات متحده در شرایط فعلی بیشتر خصلت رکودی از خود نشان میدهد و رسیدن نرخ بیکاری به ۱/۵درصد نشانه آن است و در نتیجه سیاست پولی آمریکا در شرایط فعلی ضدرکودی است و معلوم است که آنان نرخ بهره را کاهش میدهند. آیا سرپرست وزارت اقتصاد این موضوع را نمیداند؟
مگر نه آنکه اقتصاددانان میگویند برای اعمال سیاست ضدتورمی باید نرخ بهره افزایش یابد و در زمان رکود باید این نرخ کاهش یابد؟ پس بر خلاف نظر دولتیان، اقتصاد ایالات متحده نیز این مطلب را تایید میکند. پس این مثال برای چیست؟ اما نگاهی به پروسه عرضه پول و نرخ بهره بیاندازیم. در اقتصاد، بانک مرکزی وقتی بخواهد نرخ بهره را افزایش دهد مجبور خواهد بود که اوراق قرضه را در بازار بفروشد. با افزایش عرضه اوراق قرضه، قیمت اوراق قرضه کاهش یافته، پول جمع آوری شده و نرخ بهره افزایش مییابد، زیرا رابطه بین نرخ بهره و اوراق قرضه معکوس است: i=V/Pb
در معادله فوق V ارزش اسمیاوراق، i نرخ بهره و Pb قیمت اوراق در بازار است. به همین علت با افزایش اوراق که منجر به کاهش عرضه پول شده، Pb کاهش و در نتیجه i افزایش مییابد.
اما در ایران عملیات بازار باز که به فعالیت بانک مرکزی در بازار اوراق قرضه اشاره دارد به دلیل فقدان این بازار عملا وجود ندارد، لذا بانک مرکزی با باز و بسته کردن نرخ تنزیل و نرخ ذخیره قانونی میتواند بر عرضه پول و نهایتا نرخ بهره اثر بگذارد. با این وجود آنچه عملا اتفاق میافتد، دستور برای نرخ بهرهای مشخص است و فشار بر سیستم بانکی تا مقدار تقاضای پول را در آن سطح پاسخ گویند. این مساله در نمودار ذیل آشکار است. با کاهش دستوری نرخ بهره از به تقاضا برای پول از L۱ به L۲ افزایش مییابد. اگر فشار بر سیستم بانکی تنها در همین حد تعیین نرخ سود بود، شاید میتوانستیم ادعا کنیم عرضه پول افزایش نیابد، زیرا بانکها با استقلال کاری میتوانستند این تقاضای اضافی را پاسخ نگویند، اما از آنجا که فشار بر برآورده ساختن این تقاضا است، عرضه نیز همراه این افزایش تقاضا افزایش مییابد.
بنابراین به هیچ رو نمیتوان کتمان کرد که کاهش دستوری نرخ بهره باعث میشود، پول بیشتری وارد اقتصاد شود، اما اگر اقتصاد خواندههای دولت بخواهند اثر نرخ سود را بر تورم انکار کنند باید رابطه مستقیم عرضه پول و تورم را منکر شوند که این انکار از تحصیل کرده اقتصاد بسیار بعید است.
پس آنچنان که بیان شد نرخ سود بر عرضه پول و عرضه پول بر تورم تاثیر میگذارد. حال اگر کسی ادعا دارد رابطه ای بین نرخ سود و تورم نیست یکی از این حلقهها را باید قطع کند. آخر کدامین حلقه را او که اقتصاددان خوانده میشود میتواند قطع کند؟
شاید بهتر است بگوییم: تحلیلهای نامربوط بس است، مثالهای رد گم کنی کافی است، لحظه ای هم به آنچه خوانده ایم معتقد شویم و باور کنیم در آن صورت این آتش خانمانسوز میخوابد. وقتی بیش از ۹۰درصد کشورهای دنیا این راه را رفتهاند و کاملا موفق بوده اند و نرخ تورمهای یک رقمی را تجربه میکنند، چه مشکلی است که ما نمیتوانیم این راه را برویم؟ چرا همه نسخهها را وارونه میکنیم و توجیه هم برای کرده خود میکنیم؟ خورشید وسط آسمان است فقط باید چشم گشود.