باورهای نادرست اقتصادی - ۱۱ اردیبهشت ۸۷
«مردم هر جامعهای به دلایل گوناگون، باورها و تصورات نادرستی در زمینه بازارهای آزاد و اقتصاد آزاد دارند.
«مردم هر جامعهای به دلایل گوناگون، باورها و تصورات نادرستی در زمینه بازارهای آزاد و اقتصاد آزاد دارند. ستون باورهای نادرست اقتصادی که طی چند هفته اخیر به طور مرتب منتشرشده، به این گونه اشتباهات رایج میپردازد و دلیل اشتباه بودن آنها را توضیح میدهد.»
۱۶ - درست نیست کودکان با استعداد درخشان به مدارس خاص بروند. این کار باعث محروم کردن مدارس معمولی از اثر مفید آنها میشود.
اگر بچهها را به مثابه اموال دولت تلقی کنیم، که برای خدمت به دولت بهوجود آمدهاند، پس توجیهپذیر است که کودکان با استعداد را باید کالای کمیابی تلقی کرد و بر آن اساس اقدام به جیرهبندی آنها کنیم.
تفکر تخصیص دادن یکسان «اثر مفید» کودکان بااستعداد در جامعه از همان منطق مخدوش شده پیروی میکند. مایه تأسف است که این ملاک را فقط برای هوش و استعداد به کار ببریم. چرا نباید کودکان خوش سیما را به طور برابر تقسیم نکنیم، به طوری که گروه همسالان آنها، دسترسی یکسان به سیمای لذتبخش آنها نداشته باشند؟ همینطور کودکان مهربان و خوش خلق را باید بین مدارس توزیع کرد به طوری که همه کودکان به یکسان از خلقوخوی شیرین آنها محظوظ شوند؟
تصور باطل این است که کودکان، حال چه با استعداد یا غیر آن، باید به صورت ابزاری برای اهداف دیگران نگریسته شوند به جای اینکه در خدمت اهداف خودشان باشند. بچهها به وجود نیامدهاند تا در خدمت اهداف دولت باشند، عکس آن درست است. دغدغه باید این باشد که چه چیزی به نفع افراد است نه اینکه چگونه افراد میتوانند به نگاه ایدئولوژیکی جامعه خدمت کنند.
در پشت این اندیشه، اغلب دکترین برابرخواهانه این احساس کمین کرده است که کودکان واقعا نباید با استعدادتر از همدیگر باشند. از درون این تفکر، ارادهای بیرون میآید که هیچ چیز نباید برای تشویق بااستعدادی انجام گیرد. و این مستلزم رد کردن مدارس ویژه است که در آنجا کودکان با استعداد میتوانند چالش رقابت از سوی همسالان خود را احساس کنند و حتی به سمت استعدادهای بالاتری پیش بروند.
این نگاه نه فقط نگاه یک فرد بداندیش به استعداد کودکان است، بلکه در تضاد با بهتر شدن وضع جامعه است. در اکثر اوقات همین کودکان با استعداد درخشان هستند که پیشرفت میکنند تا تبدیل به هماوردان و پیروزمندان شده و محصولات و فرآیندهای جدید و اندیشههای جدیدی که به نفع بقیه جامعه است را بسط و گسترش میدهند. هنگامی که جلوی پیشروی کودکان در سنین پایین تحصیل را میگیریم، در واقع جلوی توسعه آن تواناییها را گرفتهایم.
۱۷ - نشانهای تجاری اصولا یک نوع کلاهبرداری هستند که مردم را مجبور به پرداخت قیمتهای بالاتر برای کالاهایی میکنند که ارزش و استحقاق آن قیمت را ندارند.
یک نشان تجاری مشهور معمولا قیمت بالاتری در مقایسه با کالای رقیب بدون نشان تجاری دارد، اما دلیلی پشت این قضیه هست. در حالت عدم امکان کسب شناخت شخصی از فروشنده، آنطور که در یک اقتصاد محلی چنین شناختی را بهدست میآوریم، نشان تجاری به صورت برچسب اعتماد عمل میکند. چون مصرفکنندگان از یک نشان تجاری، کیفیت و ارزش خوبی دریافت کردهاند، آنها میتوانند به آن اطمینان کنند. تولیدکننده برای وجهه عالی بودن ارزش میگذارد چون باعث میشود مشتریان در آینده بازگردند و مشتریان جدیدی بدست میآورد.
بنابراین نام تجاری، ارزش مادی دارد. آن مثل یک مهر تضمین کیفیت است که به مشتریان میگوید میتوانند انتظار چه چیزی را داشته باشند و به آن اتکا کنند. این دلیل اصلی است که چرا این نشانها تبلیغ میشوند و چرا اتفاقا تقلب میشوند. تولیدکننده یک کالای باکیفیت مشکوک، با دزدیدن نام و وجهه یک نشان تجاری مشهور، میتواند کالای بنجل خود را قالب کند.
البته چیزهای بیشتری در نشان تجاری وجود دارد. تبلیغات آنها اغلب تصاویری را انتقال میدهند که مردم به نشان تجاری ربط میدهند، به طوری که مصرفکنندگان، این ارتباط و نیز نشان تجاری به علاوه وجهه را خریداری میکنند. در کشورهای در حال توسعه، نشانهای تجاری نوشیدنیهای خاصی را «روحیه بخش» ملاحظه میکنند و به گونهای تبلیغ میشوند که با موفقیت پیوند دارند. مصرفکنندگان مقدار بیشتری از آن نوشیدنی میخرند؛ آنها یک ارتباط با موفقیت و یک عزم موفق شدن در خودشان ابراز میدارند. این به اصطلاح ارزشهای «نامرئی» را نباید مورد تمسخر قرار داد. آنها در بین بادوامترین کالاهای مصرفی هستند. احساس روحیه بخشی مدتهای طولانی پس از اینکه نوشیدنی، همراه با اثرباقیمانده آن فراموش شده است، همچنان باقی میماند.
نوجوانی که میخواهد هویتی مستقل از والدینش داشته باشد، نشانهای تجاری مرتبط با کیفیتهایی را انتخاب میکند که احساس میکند شخصیتی را که میخواهد داشته باشد، نشان میدهند. نشانهای تجاری بنابراین میتوانند یک هویت را القا کنند و چیزهایی درباره یک شخص به جامعه اعلام کنند. مردم حاضرند مبلغی اضافهتر بابت اینها بپردازند چون از نظر آنها این چیزها ارزش پرداخت پول بیشتر را دارند.
۱۸ - دولت حق دارد تا مردم را در برابر خودشان حمایت کند.
مردم شما آزادید آنچه که ما به شما میگوییم را انجام دهید؟ منظور از این جمله چیست. آیا شما دوست دارید که در برابر خودتان مورد حمایت واقع شوید؟ در مورد نخست، منظور این است که دولت مجبور است تصمیم بگیرد که ما چه کارهایی بکنیم و چه کارهایی نکنیم تا در برابر خودمان مورد حمایت قرار گیریم. یک قدم از این مسیر کج بگذارید، شما گم شدهاید. دولت تصمیم میگیرد که مردم را باید در برابر سیگار کشیدن حمایت کند. اگر دانشمندان دولتی بگویند شکر و نمک برای سلامت مردم زیانآور است، دولت احیانا از سلامت مردم حمایت کرده و اجازه مصرف شکر و نمک را نمیدهد. احتمالا چربیهای اشباع شده از قبیل کره نیز همینطور است و برای سلامت زیانآور است. همینطور آیا دولت باید مردم را از ورزش نکردن نجات دهد که به زیان آنها است؟
پس از تصمیمگیری در اینباره که دولت چه چیزی را برای ما زیانآور ملاحظه میکند، او سپس تصمیم میگیرد ما را حمایت کند. دولت اینکار را با جلوگیری از انجام دادن آنچه که ما در غیر اینصورت انجام میدادیم، شروع میکند. دولت اینکارها را فقط با اعمال زور، تحریم و ممنوعیت یا تهدید میتواند انجام دهد. بنابراین دولت با گرفتن آزادی ما برای انجام آنچه تصمیم میگیریم انجام دهیم و سپس استفاده از زور برای مجبور کردن به آنچه که میخواهد انجام دهیم از ما حمایت میکند.
جان استوارت میل تصور میکرد که فقط اگر کسی باعث وارد کردن آسیب فیزیکی به دیگران شود دولت باید جلوی آن کار را بگیرد. آیا دولت باید جلوی استفاده مردم از یک پل خطرناک را بگیرد؟ او گفت، خیر. دولت میتواند اطلاعات در این باره را ارائه دهد، علامتی بر روی پل نصب کند و حتی پافشاری کند که از روی پل عبور نکنید، اما در نهایت به اختیار مردم است که خودشان ریسکها را ارزیابی کرده و تصمیم بگیرند از روی پل عبور کنند یا نکنند. برخی ادعا میکنند که دولت بهتر از ما میداند. برعکس آن درست است چون انواع منابع خبررسانی وجود دارند که به ما میگویند با چه خطراتی مواجه هستیم.
درباره آسیب غیرفیزیکی چه بگوییم؟ مردم شاید عمیقا از عدم شرکت شما در مراسم عبادی ناراحت شده باشند، اما به آنها حق نمیدهد تا شما را مقید به عبادت کنند. تنها قانون ایمن، گوش کردن به توصیه دیگران است، اما این به خودمان مربوط میشود که چه تصمیمی را بگیریم و پیامدها و عواقب آن را متحمل شویم.