سلاحهای سرد بحرانساز شدند
عکس تزئینی است<br>آسیبشناسی افزایش استفاده از سلاح سرد در قتلها <br>در گفتوگو با دکتر نجفی توانا، جرمشناس <br>[ زهرا باقری شاد ]<br>تصویب نهایی طرح مقابله با تولیدکنندگان، توزیعکنندگان و حاملان چاقوهای نامتعارف پس از به تصویب رسیدن یک فوریت آن در مجلس هفتم در حالی مسکوت مانده که معاونت مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی کشور میزان بهرهگیری از سلاحهای سرد را در قتلهای سال گذشته ۴۲ درصد اعلام میکند که این میزان نسبت به سال ۸۵ سیر صعودی داشته است.
عکس تزئینی است
آسیبشناسی افزایش استفاده از سلاح سرد در قتلها
در گفتوگو با دکتر نجفی توانا، جرمشناس
[ زهرا باقری شاد ]
تصویب نهایی طرح مقابله با تولیدکنندگان، توزیعکنندگان و حاملان چاقوهای نامتعارف پس از به تصویب رسیدن یک فوریت آن در مجلس هفتم در حالی مسکوت مانده که معاونت مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی کشور میزان بهرهگیری از سلاحهای سرد را در قتلهای سال گذشته ۴۲ درصد اعلام میکند که این میزان نسبت به سال ۸۵ سیر صعودی داشته است. علاوهبر آمار رسمی، شواهد تجربی نیز از روند رو به افزایش استفاده از سلاح سرد در قتلها و کشتارهای خانوادگی و خیابانی خبر میدهد، مسالهای که حتی با مرور خبرهای حوادث روزنامهها نیز میتوان به شدت یافتن آن پی برد. استفاده از چاقو و سلاحهای سرد در درگیریهای متعدد پدیده نوظهوری نیست و سابقه طولانی دارد اما شدت یافتن آن در سالهای اخیر با دلایل متعددی از جمله ممنوع بودن استفاده از سلاح گرم قابلتوضیح است. علی نجفی توانا جرمشناس یکی از کارشناسانی است که استفاده از چاقو و سلاحهای سرد در قتلها را به سالهای اخیر محدود نمیداند با این تفاوت که علاوهبر ممنوع بودن استفاده از سلاحهای گرم، دلایل روانی، اجتماعی و فرهنگی متعددی را نیز در رواج این پدیده دخیل میداند. آنچه میخوانید گفتوگوی کوتاه "دنیای اقتصاد"، با این جرم شناس درباره ابعاد مختلف پدیده استفاده از سلاح سرد در قتلها است.
من فکر میکنم که یک جرم شناس بهتر بتواند ماهیت قتلها و درگیریهایی را که با چاقو اتفاق میافتند توضیح بدهد و به ما بگوید که چگونه یک فرد در برخورد و درگیری چاقو را برای صدمه زدن به طرف مقابل خود انتخاب میکند؟
پس اجازه بدهید از لحظه آغاز درگیری شروع کنیم. اینکه از گذشته تا به امروز وقتی امور متعارف مثل گفتوگوی منطقی برای حلوفصل اختلافات و سوءتفاهمها به نتیجه نمیرسید روشهای سنتی و قدیمی جایگزین گفتوگو میشدند. یعنی برخوردهای فیزیکی به عنوان آخرین ساز و کار مورد استفاده قرار میگرفت. بنابراین درگیری فیزیکی به عنوان وسیله طبیعی حل اختلافات رواج داشته و دارد. این درگیریها با حرکات ابتدایی شروع میشود و به تدریج که اختلاف بالا میگیرد برای غلبه بر حریف و بر هم زدن معادله قدرت از وسایل و امکانات جانبی استفاده میشود که میتواند سلاح گرم باشد. یا چوب و چماق یا چاقو یا قمه و هر وسیله دیگری.
پس چرا مساله قتل با سلاح سرد در سالهای اخیر این همه مورد توجه قرار گرفته و به یک بحران تبدیل شده است؟ یعنی در گذشته یک مساله عادی بوده؟
نه. در گذشته هم با توجه به رواج شمشیر و اسلحه سرد که مردم با خود حمل میکردند بسیاری از مشاجرات به قتل منجر میشد. اما توجه داشته باشید که چون همه سلاح سرد داشتند استفاده از این وسیله با نوعی قانونمندی همراه بود و اینگونه نبود که به محض کوچکترین مشاجره کسی با چاقو دست به قتل بزند. در ضمن با ممنوع شدن حمل سلاح سرد به تدریج مردم برای حل اختلافات مراجع قضایی را انتخاب کردند این مساله تا حدی از وقوع قتلها کم کرد.
اما روند افزایشی استفاده از سلاح سرد در قتلها در دورهای مشهود است که مراجع قضایی همچنان کارکرد خود را حفظ کردهاند. غیر از این است؟
در این موارد باید شرایط جدید اجتماعی را هم در نظر بگیریم و برخوردهای فراوان مردم و تماسها و ارتباطشان را از نوع جدید ارزیابی کنیم. ببینید! در شهرهای بزرگ اختلاف منافع زیادتر شده و همین مشکل آفرین است. علاوهبر آلودگی هوا و صدا که زمینهای فراهم کرده تا مقاومت روانی افراد کم شود. درنتیجه مردم در مشاجرهها به برخوردهای سخت دست میزنند چون افراد در محیطهای شهری به ویژه در کشور ما آسیبپذیرتر هستند و تحریکپذیری آنها از محیط به قدری است که حتی نمیتوانند در برابر محرکهای عادی و معمولی مقاومت کنند.
بر گردیم به ممنوعیت استفاده از سلاحهای سرد و این تناقض که هنوز با وجود این ممنوعیت در بسیاری از خانهها چاقوهای غیرمتعارف پیدا میشود. حتی اگر غیرمتعارف هم نباشد قتلهایی با چاقوهای متعارف مثل چاقوهای مخصوص آشپزی هم رخ میدهند. پس اینجا دیگر بحث ممنوعیت سلاح مطرح نیست. بخشی از این عمل یعنی انتخاب چاقو برای صدمه زدن به افراد همانطور که گفتید دلیل روانی دارد. این دلیل روانی چه میتواند باشد؟
قبلا از اینکه به دلیل روانی آن اشاره کنم باید مساله ممنوعیت استفاده از سلاح گرم را به عنوان دلیلی برای رواج غیرقانونی سلاح سرد ذکر کنم. استفاده از سلاح گرم مشمول مجازات است اما این شدت مجازات برای سلاح سرد وجود ندارد. علاوهبر اینکه چاقو در خانهها به وفور یافت میشود و حتی دیده شده که برخی از انواع چاقوها به عنوان وسیله قتاله ساخته شده و در اختیار مردم است. اما آن مساله روانی به احساس مرتکبان قتل با این وسیله بر میگردد. چون سلاح سرد قتل را برای قاتل به نوعی ملموس و قابلرویت میکند فرد میتواند با استفاده از این وسیله کشتن طرف دعوا را بهتر احساس کند و در واقع زجر ناشی از کشتن او و طولانی شدن زمان انتقام را ببیند. به همین دلیل بیشتر در قتلهای شنیع از این وسیله استفاده میشود.
اما در قتلهای ناگهانی هم از چاقو زیاد استفاده میشود، قتلهایی که شاید شنیع هم نباشند، اینطور نیست؟
اجازه بدهید به جای ناگهانی انواع قتلها را از هم تفکیک کنیم. در قتلهای انفجاری افراد به دلیل عصبانیت و از دست دادن کنترل هیچ گونه آینده نگری درباره رفتار خود ندارند و سعی میکنند از تمام امکانات برای از بین بردن حریف استفاده کنند. در قتلهای اتفاقی هم یک فرد تحت تاثیر تحریکات آنی دست به کشتار میزند اما هر دوی این نوع قتلها حالت وحشیانه کمتری دارند.
سهم زنان به عنوان مقتول در این قتلهای شنیع بیشتر است به طوری که ۶۲درصد مقتولان قتلهای خانودگی در سال ۸۶ زنان بودهاند که با سلاح سرد کشته شدهاند. این مساله با ضعف فیزیک زنان در مقابل مردان رابطه دارد؟ یا میتوان برایش دلایل فرهنگی هم آورد؟
طبیعی است بیشتر این زنان به صورت معمول همسران معتاد دارند. یعنی مردانی که به دلیل اعتیاد از سیستم عصبی تحریکپذیری بالایی برخوردارند و یا دارای بیماری روانی هستند. برخی از مردان هم به دلیل تعصبهای نابهجا زن خود را میکشند که بعدها هم حالت پشیمانی در آنها ایجاد میشود. البته ناگفته نماند که در سالهای اخیر سهم زنان هم در استفاده از سلاحهای سرد برای قتل بیشتر شده است.
شاید تصویب طرح مقابله با تولیدکنندگان، توزیعکنندگان و حاملان چاقوهای نامتعارف توسط مجلس بتواند تا حدی این مشکلات را کاهش دهد اما تصور میکنم در شرایطی که چاقو به گفته خود شما به وفور در خانهها یافت میشود باید راههای دیگر هم برای کاهش قتلها بر اثر استفاده از سلاح سرد پیدا کرد. شما چه فکر میکنید؟
فکر میکنم ما برای پیشگیری از این مساله به ابزارهای مختلفی احتیاج داریم مثل حمایت کیفری کافی از زنان و دخترانی که قربانی تعصبهای خانوادگی و بیماری همسرانشان میشوند. دومین راهکار ارائه مشاوره به خانوادهها به ویژه زن و شوهرهاست برای اینکه حس مقاومت را خود بالا ببرند. سومین نکته این است که به پسران و مردان بیاموزیم که در برخورد با دیگران به جای عمیق کردن اختلافات و دامن زدن به آن ، به مدیریت بحران بپردازند. مدیریت بحران به آموزش نیاز دارد و اینکه ما بدانیم وقتی یک رفتار غیرمتعارف از فردی سر میزند او یا عصبانی است یا رفتارش از عدم درک و قدرت تمیز در او نشات میگیرد و یا به یک بیماری باز میگردد. بهترین روش در مقابل این افراد خویشتن داری و در واقع ادامه ندادن دعوا و تحریک نکردن شخص مقابل است. این مساله در زندگی خانوادگی هم کاربرد دارد. وقتی زنی میداند که همسر او فردی عصبی است و هنگام عصبانیت متوجه رفتار خود نمیشود باید شرایطی را فراهم کند که یا او عصبانی نشود و یا با رفتارش بحران را مدیریت کند. از محل حادثه برود و جواب او ندهد و او را عصبیتر نکند.
مدیریت بحران به طور حتم در همه برخوردها موثر نیست. برای مثال چگونه میتوان یک قتل از پیش برنامهریزی شده را با مدیریت بحران نا موفق گذاشت؟
این شیوه رفتار درباره قتلهای اتفاقی و انفجاری کاربرد دارد. بیشتر قتلهای خانوادگی هم انفجاری و اتفاقی هستند و به همین دلیل میتوان با کنترل رفتار از وقوع بسیاری از آنها جلوگیری کرد. در واقع تجربه نشان میدهد که اگر ما بتوانیم ابتدا خود را کنترل کنیم میتوانیم طرف مقابل در دعوا را هم کنترل و به او کمک کنیم تا به حال طبیعی باز گردد.
دکتر نجفی توانا