آدمیت از ۳۰ سال پیش تمام شده بود
[ مجید یوسفی ]<br>سالها خبری از فریدون آدمیت نبود؛ مورخ نامدار ایرانی از مدتها قبل به تنهایی خود پناه برده بود و چه کسی میداند که چه رویاهایی در سر داشت؟ نه کتابی و نه حتی خطی و نوشتهای منتشر نکرد. با این همه او آدمیت بود، استادی که ردپایش را در بسیاری از کتابهای تاریخ معاصر ایران میتوان یافت، کتابهایی که به تحقیق درباره گذشته ایرانیان از مشروطه به این سو نوشته است.
[ مجید یوسفی ]
سالها خبری از فریدون آدمیت نبود؛ مورخ نامدار ایرانی از مدتها قبل به تنهایی خود پناه برده بود و چه کسی میداند که چه رویاهایی در سر داشت؟ نه کتابی و نه حتی خطی و نوشتهای منتشر نکرد. با این همه او آدمیت بود، استادی که ردپایش را در بسیاری از کتابهای تاریخ معاصر ایران میتوان یافت، کتابهایی که به تحقیق درباره گذشته ایرانیان از مشروطه به این سو نوشته است. فریدون آدمیت روز ۱۰ فروردین ماه درگذشت، درحالی که بسیاری از دوستداران او درگیرودار برنامههای نوروزی خود خبر مرگ او را نشنیدند. لابد اکنون باید انتظار داشت که در وصف او یاد نامهها منتشر شود. هرچند که انتظار زیادی هم نیست، اما پرویز رجبی، مورخ از زاویهای دیگر به این قضیه نگاه میکند. میگوید: "من خود جیرهخوار پژوهشهای مرحوم فریدون آدمیت بودهام. اما چنین نبود که او را "اسطوره روزگار" بخوانم. استاد رجبی معتقد است که ما ایرانیان دنبال بهانهای میگردیم تا آدمها را بزرگ کنیم و این بهانه ممکن است حتی مرگ آدمها باشد. این گفتوگو به همین منظور عملی شد که آن را میخوانید.
کیفیت فعالیتهای علمی مرحوم آدمیت را به نسبت دیگر مورخان از جمله احمد کسروی، عباس اقبال و پیرنیا چگونه ارزیابی میکنید؟
میخواهید با پاسخی که میدهم به چه چیزی دست پیدا کنید. من بر این باورم که این گونه گفت و گوهای کوتاه معمولا ابتر و سوءتفاهم برانگیز از آب درمیآیند. چرا صبر نمیکنیم بیست سال پس از درگذشت دانشمندی ایرانی مردم درباره او قضاوت کنند؟ تازه در این هنگام است که واقعیت آشکار میشود و بزرگی یا کوچکی او روشن میشود. با این همه، من با تمام احترامی که برای آدمیت قایلم ایشان را در حد و اندازه پیرنیا و عباس اقبال آشتیانی نمیدانم. اینان هرکدام در جایگاهی ویژه قرار دارند. ضمن اینکه هیچ اعتقاد ندارم که به محض فوت اندیشمندی، ناگهان همه به یاد آن بزرگوار بیفتند.
تصور میکنید که اساسا نفس این بزرگداشتها مذموم است؟
نه، اتفاقا خیلی هم خوب است و باید هم باشد. اما گاهی اوقات آدم احساس میکند که نفس واقعه شاید چیزی دیگر است. خیال میکنید که در دنیا از اندیشمندان چگونه تجلیل میکنند؟ زمانی که من در غرب مشغول تحصیل بودم، در شهری درس میخواندم که مردان پرشماری نوبل را از آن خود کرده بود؛ صرفنظر از استادهای بزرگی که حی و حاضر و در سطح جهانی مطرح بودند. اما آیا به نظر شما، مردم شهر و کشور درباره مرگ و زندگی فرهیختگان خود این همه به تکاپو میافتادند؟ قطعا چنین نبود.
توجه به یک دانشمند در واقع توجه به دستاورد های اوست. معمولا مردمی که در عرصه به خصوصی به دانشمندی تمایل دارند، برای او بزرگداشتی بر پا میکنند و میکوشند، ضمن حقشناسی، با متبلور کردن کار او مخاطبان بیشتری را متوجه کارهای او کنند. ولی بدون جنجال و رفتاری عصبی. توجه به بزرگان در کشور ما بیشایبه و یکدست نیست. به عنوان مثال، فردی مانند "بزرگ علوی" پس از سال ها به اعتبار میرسد و در جریانی از چشم مردم میافتد و بعد دوباره در دل مردم جای میگیرد و در نهایت مشخص نمیشود که این فرد بالاخره آدم بزرگی بود، یا کوچک. خوب بود، یا بد. نظرها بیش از حد متفاوت و متباین هستند.
به نظر من بزرگترین خائن به تاریخ ایران، آن دسته شیفتگان تاریخ هستند که اطلاعی از تاریخ ایران ندارند و از روی شیفتگی به جریانی نظر میدهند و اطمینان دارم افرادی که از مرحوم آدمیت حرف میزنند، خیلی از آنها حتی یک اثر او را تا آخر مطالعه نکردهاند. جامعه ما یک موقعی احساس میکند که باید یک نفر را به اوج برساند و پس از مدتی او را به زمین بزند. به این دلیل ما در ایران شهروند یا دانشمند متوسط نداریم. شهروندان ما یا خائن هستند یا بزرگند. این در حالی است که همه دانشمندان ما آدمهای متوسطی هستند. ما خیلی بیمحابا علامه میتراشیم. ما چارهای جز این نداریم که دیر یا زود با این هنجارهای ناکام خداحافظی کنیم.
با این کار چه گشایشی در کار ایجاد میکنیم؟
حقیقتگرایی. من ذرهای مقام علمی شادروان آدمیت را زیر سوال نمیبرم. من خود جیرهخوار پژوهشهای مرحوم فریدون آدمیت بودهام. زمانی که من تاریخ کاشان را مینوشتم، به هنگام پرداختن به امیرکبیر از کار آدمیت لذتها و بهرهها بردم. اما چنین نبود که او را "اسطوره روزگار" بخوانم. علامهسازی را اساسا صحیح نمیدانم.
در تمام کشورهای دنیا وقتی فرهیخته یا اندیشمندی از دنیا میرود مطبوعات و رسانههای گروهی در مدح و وصف او سخن میگویند. روزنامههای آن شهر درباره آن فرد مینویسند و یا رسانهها آثار او را مورد مطالعه قرار میدهند. آیا به نظر شما این امر نادرستی است؟
این کار درستی است اما دوالی سه مقاله در معرفی مدح یک اندیشمند کافی است. نه اینکه هر کسی که از راه میرسد درباره او بدون هیچ اطلاع درستی بنویسد و اظهارنظر کند، بدون اینکه آثار او را بشناسد. مثلا پس از فوت مرحوم آدمیت همه روزنامهها و سایتها نوشتند که آدمیت مظلوم رفت. به مرحوم فریدون آدمیت ظلم شد. من از شما میپرسم، چه ظلمی به او شد که به دیگران نشد؟ در ایران کافی است که شما مؤلف و نویسنده باشید. خواه ناخواه به شما ظلم میشود. متاسفانه در ایران فئودالیسم ادبی و علمی یک مرتبه نویسنده، هنرپیشه یا خوانندهای را به سر زبانها میاندازد و از او یک فئودال هنری میتراشد و همه آنهایی را که همسنگ او هستند از چشم میاندازند و در نهایت همین فئودال هنری نیز در روزگاری به زمین میخورد. افراد بزرگی همانند مرحوم آدمیت بسیارند که در طول تاریخ نام چندانی از آنها برده نشده است.
چه کسی است که در سطح او بوده باشد اما سخنی از او گفته نشده است؟
از بردن نام چه حاصل؟ مثلا، از عبدا... مستوفی، یا خانملک ساسانی که در تاریخ قاجار فعالیتهای ارزندهای انجام دادهاند و یا استاد اسماعیل رضوانی. اعتقادم این است که این نوع بزرگداشتها بیشتر جنبه سیاسی پیدا کردهاند. ما نمیتوانیم با بزرگان تاریخی خود سیاسی برخورد کنیم. چرا از رضوانی این همه سخن گفته نمیشود؟
البته در زمان فوت ایشان خیلی از او تقدیر به عمل آمد و روزنامهها از او یاد کردند. من آقای رضوانی را از طریق همین یادنامهها شناختم. آقای آدمیت در مجموع ۸۰ واندی سالی که عمر کرد و در مجموع ۲۰درصد حاشیه سیاسی داشت. به جهت همین حاشیهها بود که ایشان از وزارت امور خارجه بیرون آمد. در مجموع آقای آدمیت را بیشتر به عنوان یک محقق علمی میشناسند؛ وقتی که به آثارش نگاه میکنیم خواهیم دید که یک الی دو واکنش سیاسی داشته است و آن هم عدهای معتقدند چون پدر ایشان آقای عباسعلی آدمیت با مشیرالدوله در ارتباط بود وی این چنین واکنش سیاسیای از خود نشان میداد، چون آگاه به زمانه بود. اما در حقیقت او را به عنوان یک مورخ میشناسند تا اینکه واکنش درباره مسئله بحرین داشته باشد و مجموع رفتارهایی که از او در وزارت خارجه به یاد دارند.
ببینید، خواننده جوان ناآگاه امروزی فکر خواهد کرد که ادبیات را دارند به صلابه میکشند. بدون اینکه به هنر مقاومت توجه چندانی بکند. من یک چیزی را شجاعانه ابراز کنم که اگر جوانان عادت کنند که هر دانشمندی را و یا هر فرهیختهای را به صلابه بکشند، قبح داستان خواهد ریخت. آن وقت حکومتها به راحتی نخبگان ما را به صلابه میکشند و این یک امر عادی در جامعه میشود. یک "ناظم حکمت" در ترکیه به صلابه کشیده شد و از او قهرمان ساخته شد اما حاضر نشدند هزاران دانشمند را به صلابه بکشند و این فرد در ترکیه نام خوبی از خود به جای نهاد. در حالی که در ایران اگر شخصی فوت کند به انواع و اقسام درباره او سخن میگویند. گویا که اینجا جهنمی بوده و او در این جهنم میلولیده است. ما گاهی از اوقات بیدلیل نسبت به پارهای از مسایل واکنش نشان میدهیم. مثلا در ششم فروردین یک مرتبه کامپیوترها و سایتها راه افتادند و نوشتند سالروز زرتشت مبارک باد. من این اخبار را دنبال کردم. یکی از کسانی که به این مساله زرتشت دامن میزد من او را میشناسم. ایشان تولد پدربزرگش را به یاد ندارد، اما این مساله را دنبال میکند. فوری هم مانند بیماری ساری تولد زرتشت سر زبانها میافتد. تا به حال این همه دانشمندان تلاش کردند که بدانند تولد زرتشت به تخمین در چه تاریخی رخ داده است. اما تا به امروز اطلاع حاصل نکردند. یک مرتبه ما در ایمیلها و سایتها میبینیم که تولد زرتشت را تبریک میگویند. یعنی این دانشمندان که سالها در تحقیق هستند که تولد زرتشت در چه هزارهای بوده وقت خود را بیهوده صرف کردهاند، تا دستکم هزارهای را بیابند که زرتشت در آن زیسته است. ناگهان یک نفر بدون هیچ اطلاعاتی تولد زرتشت را تبریک میگوید و وقتی که از او میپرسیم که چرا تولد زرتشت برای شما مهم بوده است؟ میگوید: "استاد! منظور یک تولد نمادین است." من تا به امروز تولد نمادین نشنیده بودم. اصلا این واژه علیالبدل یا المثنی در این کشور بیشتر از هر کشور دیگری مصرف میشود. این بازی با علم است. این لوث کردن مفاهیم است.
این بزرگداشتها و یادبودها بیشتر به کار این میآید آنان که به تاریخ ایران علاقهمند هستند و آثار آقای آدمیت را خواندهاند اما او را نمیشناسند و کیفیت زندگی او را نمیدانند، بشناسند. چون ایشان در طول این سه دهه اخیر هم چیزی ننوشته و گوشه اتاق را برگزیده و زندگی درونی خود را سپری کرده است. در این ۸۰ سالی که ایشان به فعالیت تاریخنگاری مشغول بوده چه طور آدمی بود، چه شخصیتی داشت و کتابهایی که منتشر کرده اساسا با چه نوع نگاهی و چه نوع تجربهای به تاریخ ایران پرداخته است؟
آدمیت کارهای زیبایی کرده است، نه بیشتر از معاصران خودش و نه کمتر از آنان. ولی میدانم که او چرا در این ۳۰ سال اخیر سکوت کرده است و این یک نوع رندی است.
چرا رندی؟ آدمی در مقطعی از زمان حیاتش به این نتیجه میرسد که سخنی دیگر نگوید. یا در تاثیر سخن خود دچار تردیدهای جدی میشود.
به نظرم ایشان ترسیدهاند و احتیاط کردهاند و در واقع سر بیدرد خود را دستمال نبستهاند. اتفاقا آدمیت میتوانست بنویسد و رسالت خود را ایفا کند.
شاید هیچ موضوعی پیدا نشده تا در آن رابطه اظهارنظر کند؟
یعنی در این ۳۰ سال گذشته کسی درباره ایران ننوشته که ایشان نظر خود را ابراز کنند؟ هیچ مساله مهمی رخ نداده تا ایشان برانگیخته شوند و مقالهای یا اثری داشته باشند؟ این معیار چیست؟ این قدر استانداردها را جابه جا نکنیم. باید بالاخره خط قرمزها مشخص باشند. یک روز باید یک خط معینی را تعیین کنیم که نخبگان حدود و ثغور خود را با آن خطاندازه بگیرند. قضاوتها هم براساس آن باشد.
استانداردها را جابهجا نکنیم یعنی چه؟
یعنی تکلیفمان را با بزرگی و کوچکی و متوسط امروزی روشن کنیم و مدتی هم پای حرفمان بایستیم. در این کشور آدمهایی بزرگی بودهاند که به وقت و زمانش سخن گفتهاند و مبارزه کردهاند. مبارزه فقط شمشیر کشیدن نیست. اتفاقا این حرکت مذمومی است. آدمی در حد و اندازه آدمیت نباید با زمانه خود قهر میکرد.
شما خود به عنوان یک مورخ انتظار داشتید که آدمیت در این ۳۰ سال چه میگفت؟
اگر حرفی داشت میزد، چون حرفی نداشته، چیزی هم نگفته است. حالا ما ناگفتههای او را ظلمی در حق او میدانیم. آدمیت ۳۰ سال پیش تمام شده بود چون اگر حرفی داشت قطعا بر زبان میآورد. ما نباید آدم ها را بی جهت بزرگ کنیم. بزرگی قدر و منزلتی دارد. دوستی به شوخی میگفت در این مملکت مثل اینکه باید همه چیز بزرگ باشد. دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، نمایشگاه بزرگ پایتخت، مغازه بزرگ ابزارآلات ساختمانی، بورس ابزارآلات ساختمانی که تنها یک مغازه دو در سه است.
آقای رجبی، پارهای میگویند کتابهایی که مرحوم فریدون آدمیت نوشته بیشتر متأثر از پدر خود بوده و از طرفی هم فردی مانند شما معتقد است که آدمیت ۳۰ سال پیش مرده بود، پس اهمیت آدمیت در چیست؟
من میگویم که آدمیت، مورخ بزرگی بود در حد خودش و چند کار خوبش. وجود و حضور او به تولیدات فرهنگی او است. این چه فایدهای دارد که من باشم اما تولیدی نداشته باشم؟ اهمیت آدمیت در صداقت و کوشش ستودنی او بود؛ همین و بس. روانش شاد.