چرا وزرا در کابینه نهم نمیپایند؟
محمد عاملی <br>حامیان احمدینژاد از او به عنوان “معجزه هزاره سوم” یاد میکنند. شگفتیساز بودن او در دولتش نیز متجلی شده است.
محمد عاملی
حامیان احمدینژاد از او به عنوان "معجزه هزاره سوم" یاد میکنند. شگفتیساز بودن او در دولتش نیز متجلی شده است. رییسجمهور احمدینژاد علاقه ویژهای به ثبت رکوردهای تازه دارد و این را میتوان از سخنانش دریافت. چندی پیش بود که وی در جمع استانداران از هر یک خواسته بود ۳۰ طرح یا مضربی از ۳۰ طرح را برای بهرهبرداری در ایام دهه فجر به مناسبت سیامین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی آماده بهرهبرداری کنند.
و اکنون تا همین جای کار، دولت ایشان رکورد تحولات بنیادین در ساختار مدیریتی کشور و نیز جابهجاییها در کابینه است. امسال پس از پایان تعطیلات نوروزی درحالی خبر تغییر وزیر امور اقتصادی و دارایی مطرح شد که حتی سخنگوی دولت و یکی از نزدیکترین همکاران رییسجمهور از این قصد رییس بیاطلاع بودند.
دانشجعفری درحالی جای خود را به صمصامی جوان داده است که پورمحمدی وزیر کشور در اتاق انتظار بدرقه از کابینه بسر میبرد و گفته میشود باید منظر تغییرات دیگری نیز درترکیب وزرا بود.
درباره تبعات این میزان تغییر درترکیب و ساخت مدیریتی کشور طی مدت کوتاه عمر یک دولت بسیار گفته و نوشته شده است؛ درباره علت موردی هریک از تغییرات تحلیلهای متفاوتی از سوی حامیان و منتقدان دولت ابراز شده است. اما اکنون دیگر میتوان گفت که چنین پدیدهای ویژگی ذاتی دولت نهم است و باید دلایل ریشهای کثرت تحولات دفعی در طول زمامداری احمدینژاد را بررسی کرد.
رییسجمهور بارها با افتخار عنوان کرده که او و دولتش نه حزبی است و نه وامدار هیچ جریان و گروهی. او گرچه در زمره اصولگرایان است؛ اما نشان داده است که این امتیازی برای دیدگاههای این جناح نیست و این امر موجب انتقادات روزافزون اردوگاه خاستگاه دولت نهم از این دولت شده است.
دور نیست که حزبی بودن یک دولت، هزینههای نامعقولی را به ملت تحمیل کند و دولت حزبی بخواهد با سوءاستفاده از امکانات عمومی و جایگاه قدرت برای تثبیت و تقویت حزب مطبوع خود بکوشد؛ با این وجود اینگونه نیست که نظام حزبی سرشار از معایب و فاقد هرگونه حسنی باشد. به طور خلاصه دست کم سه مزیت را میتوان برای حکومتداری مبتنی بر احزاب برشمرد. اول آنکه احزاب پیش از تشکیل دولت برنامه اداره کشور را در دست دارند. در ثانی در احزاب به واسطه آموزشها و کارهای جمعی، تیم هماهنگی شکل میگیرد که میتواند رییس دولت را در اجرای برنامهها یاری کند و بدینترتیب پیش از انتخاب رییسجمهور، همکاران او مشخص هستند و نیازی نیست تا طی مصاحبهها و آزمونها وزرا انتخاب شوند. نکته سوم اینکه پاسخگویی تنها به دولت محدود نمیشود و حزب نیز تا مدتها پس از ترک قدرت مورد سوال قرار میگیرد. حامیان دموکراسی معترفند که این الگو واجد معایب متعددی است؛ در عین حال بر این باورند که بشر قالبی مناسبتر برای حکمرانی به دست نیاورده است. طرفداران نظام حزبی نیز چنین عقیدهای دارند. به عنوان نمونه به دولت نهم باز میگردیم. محمود احمدینژاد پس از آنکه به ریاستجمهوری انتخاب شد، گروهی از حامیان جوان خود را مامور گزینش وزرا کرد، آنگونه که نقل میشود این گروه سمتها را میان خود تقسیم کردند و این مقبول احمدینژاد نیافتاد و گروه دیگری را به انتخاب گماشت. دانشجعفری که این روزها به شدت مورد انتقاد احمدینژاد است، یکی از چهرههای موثر این گروه بود. به اعتراف برخی از اعضای قبلی کابینه، میان بسیاری از آنان و رییس دولت هیچ آشنایی قبلی وجود نداشت و شاید از این روی بود که احمدینژاد گزیری نداشت جز آنکه از آنان امضا برای میثاق نامهای بگیرد که بعدها موجب رانده شدن چهار عضو کابینه شد. به معنای سادهتر تاکنون دو سوم عمر دولت صرف آزمودن وزرا شده و گویا هنوز این آزمایش به پایان نرسیده است.