چرا چپها باید یاد بگیرند که لیبرالیسم را دوست بدارند؟
آلبرتو آلسینا و فرانچسکو گیاوازی<br>ترجمه و تنظیم: دکتر جعفر خیرخواهان<br>مخالفان اصلاحات اقتصادی در اروپا ادعا میکنند از ضعفا و فقرای اروپایی حمایت میکنند. هیچ چیز نمیتواند تا این حد از واقعیت به دور باشد.
آلبرتو آلسینا و فرانچسکو گیاوازی
ترجمه و تنظیم: دکتر جعفر خیرخواهان
مخالفان اصلاحات اقتصادی در اروپا ادعا میکنند از ضعفا و فقرای اروپایی حمایت میکنند. هیچ چیز نمیتواند تا این حد از واقعیت به دور باشد. انعطافپذیری بازار کار، مقرراتزدایی بخشهای خدماتی، اصلاحات نظام بازنشستگی و رقابت بیشتر در تامین منابع دانشگاهها به منافع شهروندان ثروتمند دارای روابط قوی زیان میرساند اما فرصتهایی برای جوانان و گروههای محروم و آسیبپذیر اروپا فراهم میسازد. جناح چپ واقعی باید از این اصلاحات استقبال کند.
قاره اروپا در میانه بحثی آتشین بین طرفداران و مخالفان اصلاحات بازارگرا و لیبرالیسم اقتصادی گرفتار آمده است. ما همگی میدانیم در این بسته اصلاحات چه چیزهایی قرار دارد، رقابت، انعطافپذیری بازار کار، آزادسازی خدمات، مالیاتهای کمتر و خصوصیسازی.
بحث سنتی به شرح زیر ادامه مییابد: این اصلاحات، سیاستهای متعلق به «جناح راست» هستند. آنها کارایی - و احتمالا حتی رشد اقتصادی- را افزایش میدهند اما نابرابریها را نیز افزایش داده و به فقیرترین افراد جامعه آسیب میرسانند. بنابر این در حرکت به آن جهت خیلی مراقب باشید- و اینجا استدلال نوعا اروپایی «دلسوزی و شفقت اجتماعی» میآید. دولتها باید با احتیاط جلو بروند و در هر نقطه، آماده عقب نشینی از اصلاحات باشند.
این شیوه استدلالی اساسا غلط است. انعطافپذیری بازارکار، مقرراتزدایی بخش خدمات، اصلاحات بازنشستگی و رقابت بیشتر در منابع مالی دانشگاهها، ضد برابری نیست. چنین اصلاحاتی، تامین منابع مالی را از جیب مالیاتدهندگان به خود استفادهکنندگان انتقال میدهد و به این علت رانتها را از بین میبرد. با این اصلاحات، پاداشها بر پایه شایستگی و نه قدرت درونیها (عضو گروه بودن) پرداخته میشود و بهرهوری افزایش مییابد. اصلاحات اقتصادی، فرصتهای بیشتری در برابر کارگران جوانتر میگذارد که هنوز وارد رابطهتراشی کاری نشدهاند. تعقیب اصلاحات موافق بازار، به معنای مواجه شدن با رابطه بدهبستان بین کارایی و عدالت اجتماعی نیست. از این لحاظ، سیاستهای طرفدار بازار، «جناح چپی» هستند اگر منظور، کاهش دادن امتیازات اقتصادی است که «درونیها» برخوردار میشوند.
اهدافی که به طور سنتی مورد توجه چپهای اروپا بود، مثل حمایت از ضعیفترین اقشار و رویگردانی از نابرابری شدید و پاداشهای بدون زحمت به درونیها- باید چپها را به نقطهای رسانده باشد که سیاستهای طرفدار بازار انتخاب کنند. آنچه اغلب در اروپا از دهه ۱۹۶۰ تا اخیرا مرسوم بوده است، تنظیم سنگین بازار، حمایت از وضع موجود، بخش عمومی حجیم که به فقرا پاداش نمیدهد بلکه به کسانی که دارای روابط قوی هستند و مستلزم مالیاتستانی کاملا اختلالزا است، دانشگاههایی که اغلب به نام برابرخواهی و عدالت آموزشی، آموزش بیکیفیت تحویل جامعه میدهند (در حالی که ثروتمندان به هر طریقی از تحصیلات خوب برخوردار میشوند)، همه اینها به کاهش همزمان کارایی و عدالت ختم میشوند.
یک مثال خوب میتوان در بازار کار پیدا کرد. در ایتالیا، اسپانیا و فرانسه، بازارکار دو تکه است. جوانانی که با قراردادهای موقت استخدام میشوند از هیچ نوع امکانات تامین اجتماعی برخوردار نبوده و چشمانداز روشنی ندارند. وقتی قرارداد منقضی میشود، کارفرما از این اختیار برخوردار است که قرارداد را تجدید نکند، به طوری که هیچ اجباری ندارد استخدامهای موقت را به کارکنان دائمی تبدیل کند که قانونا هیچ حقی برای اخراج کردن آنها نخواهد داشت. اصلاحاتی که این دوگانگی در بازار کار را از طریق انعطافپذیری کل بازار کار با یک طرح مناسب بیمه بیکاری از بین میبرد، نه فقط بیکاری را کاهش میدهد بلکه مهمتر از همه، به کارگران واقعا فقیر و جوان کمک میکند. این نمونهای از سیاست بازارگرا است که به فقرا نفع میرساند.
یا به هزینههای دولتی توجه نموده و مورد ایتالیا را در نظر بگیرید. دولت برای حمایت خانوادهها در برابر خطر قرار گرفتن زیر خط فقر کاری نمیکند. چرا؟ چون ایتالیا هزینه زیادی صرف مستمری بازنشستگی و پول اندکی برای سایر برنامههای رفاهی صرف میکند. حدس بزنید چه کسی مخالف کاهش مخارج مستمری از طریق افزایش سن بازنشستگی است؟ اتحادیههای کارگری که مورد حمایت اکثر چپها هستند. اتحادیهها با اتخاذ این موضعگیری، به فقرا کمک نمیکنند بلکه به آن اعضایی که کارگران مسن از بخشهای اتحادیهای شده و سایر بازنشستگان هستند کمک میکنند. طی تابستان، تهدید به اعتصاب عمومی، که فقط کارگران مسن، عضو اتحادیه و حمایت شده دست از کار کشیدند (قطعا در بین آنها جوانانی که قراردادهای موقت کار داشتند و تامین اجتماعی نداشتند نبودند) کافی بود تا دولت چپی را متقاعد سازد تا سن بازنشستگی را از ۶۰ به ۵۸ کاهش دهد. این یک بار مالی حتی سنگینتر برای جوانان امروز بهوجود خواهد آورد. چگونه میتواند کسی ادعا کند که این اتحادیهها و متحدان سیاسی آنها در جناح چپ هنوز نمایندگی جوانان و فقرا را دارند؟
پس اگر هیچ رابطه بدهبستانی بین عدالت اجتماعی و کارایی در اروپای امروز وجود ندارد، چرا اصلاحات در ملتهایی مثال ایتالیا و فرانسه به کندی اتفاق میافتد؟ چرا رایدهنده اروپایی نوعا «دلسوز» درباره ویژگیهای طرفدار فقرا بودن اصلاحات بازارگرا سردرگم است. هرچند سازوکارهای سیاسی از کشوری به کشور دیگر فرق میکند، جواب به اقتصاد سیاسی مربوط میشود- «درونیها» مانع اصلاحات میشوند. متاسفانه آنها نمیتوانند بهراحتی به اصلاحات نه بگویند دقیقا چون به منافعشان صدمه خواهد زد. آنها نیاز به شعار دفاع از ضعفا و فقرا برای مخالفت کردن دارند.
برای نمونه به مورد شرکت هواپیمایی دولتی ایتالیایی، آلیتالیا نگاه کنید. این شرکت بیش از ۱۰ سال است که زیان میدهد و هزینه آن بر دوش مالیاتدهندگان معمولی است. خلبانها مثل سایر جاها حقوق بالایی دریافت میکنند، اما نصف ساعات را پرواز میکنند و قهوهای که در یک پرواز آلیتالیا سرو میشود دو برابر گرانتر از سایر خطوط هواپیمایی معمولی است. اتحادیههای این شرکت برای دریافت کمکهای دولتی مبارزه میکنند و طبیعی است چرا چنین کاری میکنند. اما چرا باید یک دولت جناح چپی با آنها همراهی کند و از فقرا مالیات بگیرد و آن پول را به کارکنان نسبتا پولدار آلیتالیا انتقال دهد؟ با سرپا نگهداشتن آلیتالیا به هر قیمتی، جلوی تخریب سازنده در صنعت هواپیمایی گرفته میشود که در غیر این صورت مشاغل بیشتر و نه کمتری ایجاد خواهد کرد.
«اصلاحطلبان اروپایی نباید اجازه دهند که آنها را لای منگنه این معادله قرار دهند که بازار بیشتر مساوی بیعدالتی بیشتر است.» واقعیت خلاف این است. قبول این معادل، و تلاش در پوزش طلبیدن به خاطر آن، قطعا روش برنده شدن در جنگ اصلاحات بازار آزاد نیست. اگر چپ اروپایی میخواهد قادر به گفتن صادقانه این جمله باشد که به خاطر نیازمندترین اعضای جامعه مبارزه میکند، او باید به دنبال گسترش رقابت، اصلاحات و نظامی بر پایه شایستهسالاری باشد.