باورهای نادرست اقتصادی
«مردم هر جامعهای به دلایل گوناگون، باورها و تصورات نادرستی در زمینه بازارهای آزاد و اقتصاد آزاد دارند. ستون باورهای نادرست اقتصادی که از این هفته به طور مرتب منتشر خواهد شد به یکی از این اشتباهات رایج میپردازد و دلیل اشتباه بودن آنها را توضیح میدهد.»
«مردم هر جامعهای به دلایل گوناگون، باورها و تصورات نادرستی در زمینه بازارهای آزاد و اقتصاد آزاد دارند. ستون باورهای نادرست اقتصادی که از این هفته به طور مرتب منتشر خواهد شد به یکی از این اشتباهات رایج میپردازد و دلیل اشتباه بودن آنها را توضیح میدهد.» ۴ -حداکثر نرخ مالیات باید افزایش یابد تا ثروتمندان مالیات بیشتری بپردازند
نرخهای مالیاتی بالاتر لزوما به این معنا نیست که مردم مالیات بیشتری میپردازند یا درآمد بیشتری نصیب دولت میشود، بلکه بستگی به سایر عوامل مثل مبلغ کل پولی که مالیات گرفته میشود، دارد. سیاستمداران بسیار دوست دارند تا درباره چگونگی خرج کردن پولهای اضافی صحبت کنند که با بالا بردن حداکثر نرخ مالیات مثلا به میزان ۵۰درصد به دست آوردند، اما این احتمال هست که با افزایش نرخ مالیات، پول کمتری نصیب دولت شود و اینکه در نهایت مجبور به کاهش دادن مخارج شوند!
افزایش نرخهای مالیات دو اثر مهم دارد. اثر اول اینکه برای مردم ارزشمندتر میشود که از پرداخت مالیات خودداری کنند که این کار را به طرق گوناگون انجام میدهند؛ چه با استخدام حسابداران تا شمولیت مالیاتی آنها را از طریق معافیت مالیاتی به حداقل رسانند یا صرفا با اعلام نکردن درآمد خود و انجام معاملات نقدی از مالیات دادن فرار کنند. اولی قانونی و دومی مجرمانه است، اما هر دو عمل به معنای پایه مالیاتی کوچکتر به خاطر وضع نرخ جدید مالیات است. نرخهای بالاتر مالیات باعث تشویق این دو می شود؛ در حالی که در نرخهای پایینتر مالیاتی، چنین اعمالی ارزش کمتری خواهند داشت.
اثر دوم ایناست که انگیزه نانآوران برای بیشتر کارکردن کاهش مییابد. اگر مودیان مالیاتی فقط بتوانند نصف پول اضافی که به دست میآورند را برای خود نگه دارند، انگیزه کارکردن کمتر خواهد بود نسبت به زمانی که آنها میتوانند ۶۰درصد را نگه دارند. بالابردن نرخ مالیات باعث میشود تا تلاش و ریسک اضافی، کمارزشتر میشود و مردم ریسکپذیری و تلاش کمتری از خود نشان میدهند. فراغت که هزینهای معادل پول بهدست آمده از کارکردن دارد، ارزانتر شده و مردم بیشتری به سمت آن میروند. برخی صاحبان درآمدهای کلان به خارج از کشور میروند تا از نرخهای مالیاتی بالا فرار کنند و همه اینها باعث میشود تا پایه مالیاتی کوچکتر شود.
در واقع و برخلاف تصور عامه، تخفیفها و کاهشهای مالیاتی که به خوبی تعیین شده است، منجر به کسب درآمد بیشتری برای دولت میشود و ثروتمندان سهم بزرگتری از کل آن را میپردازند. آنها با نرخ پایینتر مالیات میزان مالیات بیشتری میپردازند. این قضیه دقیقا در دهه ۱۹۸۰ در ایالاتمتحده و انگلستان اتفاق افتاد زمانی که دولت نرخهای مالیات را کاهش داد و صاحبان درآمدهای بالا نسبت بیشتری از کل سهم مالیاتی را پرداختند و درآمد بیشتری نیز نصیب دولت شد.
(۵) برابری مهمتر از آزادی است
به هیچ وجه اینطور نیست. این آزادی است که مهمتر است. آزادی ارزشی نیست که رقیب و جانشین سایر ارزشها تلقی شود، بلکه منبع و پیش شرط همه ارزشها است. آزادی به انسانها فرصت میدهد تا ابراز وجود کرده و فردیت خود را به نمایش گذارند. با آزادی است که انسان بودن معنا پیدا میکند. فقط حیوانات هستند که به مراقبت، غذا و سرپناه نیاز دارند. موجودات انسانی، حیوانات خانگی یا احشام نیستند که باید تحت حمایت قرار گیرند. انسانها تصمیمات اخلاقی میگیرند و براساس آنها عمل میکنند. انسانها نتیجه و مسوولیت عمل خود را پذیرفته و از این طریق رشد اخلاقی پیدا میکنند. همه اینها نیاز به آزادی دارد.
موجودات انسانی با هم برابر نیستند و هرگز هم برابر نخواهند بود. اگر انسانها برابر بودند، زندگی بسیار کسلکننده بود. انسانها از لحاظ قدرت، اندازه و تفکر تفاوت دارند. چهره و شخصیت آنها با هم فرق دارد. استعداد و قدرت بدنی و درک موسیقی متفاوتی دارند. آنها از جنبه ارزش خدماتی که میتوانند به همنوعان خود ارائه دهند، فرق میکنند. اگر ما بابت خدمات با ارزش نابرابر، مبلغ یکسانی به آنها بپردازیم، با اینکار علامتهایی که به مردم اطلاع میدهد تلاششان را صرف چه کارهایی بکنند از بین میبریم.
ما میتوانیم انسانها را در برابر قانون برابر سازیم و باید اینکار را بکنیم و بگوییم که با همه باید یکسان برخورد شود. این یک واقعیت زندگی را منعکس نمیکند؛ بلکه عزمیهمگانی برای ایجاد جامعهای عادلانه و احترام گذاشتن به حقوق کسانی است که به حقوق دیگران احترام میگذارند. قانون به سوءاستفاده جنایی از حقوق مردم و نه به جنایتکار توجه دارد و عمل مجرمانه را ممنوع میکند حال از هر کسی که میخواهد سر بزند.
طرفداران برابری ادعا میکنند یک رابطه بدهبستان بین آزاد بودن مردم تا هرگونه که دوست دارند زندگی کنند با میزان سلامت و بهزیستی آنها وجود دارد. یعنی اگر میخواهیم جامعه ای سالم داشته باشیم باید جلوی آزادی افراد را بگیریم. این ادعا کاملا غلط است؛ چون بدون آزادی هیچ چیزی برای مبادله کردن وجود ندارد. ما شاید لذتجویی آنی را به بهای عواقب بلندمدت انتخاب کنیم. اما این انتخابی بین آزادی و سایر چیزها نبوده است؛ بلکه آن انتخابی است که فقط با آزادی امکانپذیر بوده است بدون چنین حق انتخابی، ما دیگر موجودات خودمختاری نیستم.
(۶) بنگاههای بزرگ،تبلیغات اجباری
بنگاههای بزرگ واقعا آنچه را مردم میخواهند تولید نمیکنند، آنها با استفاده از تبلیغات اجباری، مردم را مجبور به خرید آنچه تولید میکنند، میسازند.
خودرو فورد ادسل یک مدل اتومبیل بود که شرکت خودروسازی فورد تولید کرده بود و با عملیات تبلیغاتی گستردهای پشتیبانی میشد. این محصول نتوانست گل کند و به کلی شکست خورد. شیوه تبلیغات برای سیگارهای استراند در انگلستان توانست جوایز بسیاری را برباید و خیلی محبوبیت پیدا کرد. اما متاسفانه (یا خوشبختانه) هیچکس این کالا را نخرید و مشخص میشود چرا سیگارهای استراند یکباره ناپدید شدند.مفهوم تبلیغات خرید اجباری در دنیای واقع معنا ندارد. در واقع اکثر تبلیغات برای تصرف بازارهای موجود یا نفوذ به بازارهای جدید استفاده میشوند. تبلیغات باعث آگاهی عامه مردم از محصولات و فرآیندهای جدید میشود و بنابراین میتواند به محصولات تثبیت شده حمله کند. علاوه بر اینها تبلیغات، رقابت را افزایش میدهد. قدرت نوآوری ماهرانه، محصولات مختلف را به جان هم انداخته و توان شرکتها را آزمون میکند. تبلیغات حالت خودتنظیمی نیز دارد، چون اجازه نمیدهد تبلیغاتی که سعی در فروش محصولات از طریق ایجاد احساس ضعف و بیکفایتی در مصرف کننده یا مورد تمسخر قرارگرفتن مصرف کننده به واسطه نداشتن کالا میشوند موفق گردند.به هیچ وجه اینطور نیست که شرکتها ابتدا تصمیم میگیرند تولید چه کالایی آسانتر است و سپس سعی کنند تا مردم را خواهان داشتن آن کنند، بلکه آنها میلیونها دلار صرف تحقیقات بازار میکنند تا موفق به پیشبینی سلیقهها و نیازهای عامه مردم شوند و نیز صرف طراحی و تولید محصولاتی میکنند که نیاز مردم را برآورده سازد. با اینحال اغلب اوقات اشتباه هم میکنند. خوشبختانه نظام بازار، منابع را به سمت کسانی هدایت میکند که در این نوع فعالیتها خوب عمل میکنند. در این حالت است که سرمایهگذاران به احتمال زیاد از آنها حمایت کرده و فروشگاهها حاضر به ذخیره کردن کالاهایشان میشوند.هرکسب و کاری که بر اساس راحتی خود کالایی را تولید کرد و سپس سعی در مجبور کردن مردم به قبول کالای تولید خود بکند به زودی متوجه میشود که بازارش را سایر رقبا گرفتند؛ رقبایی که کالاهایی تولید کردند که نیاز واقعی مردم بود. در عمل، تنها بنگاههایی میتوانند امید به در امان ماندن از این نوع فشارها داشته باشند که بنگاههای دولتی بوده وتحت حمایت انحصاری باشند. در حالت اقتصاد دولتی و یا بنگاه انحصاری، عامه مردم راهی به جز قبول آنچه تولید شده است ندارند، چون هیچ رقیبی اجازه ندارد به مردم چیزهایی عرضه کند که واقعا نیاز دارند.