ناظران متاسف حادثه
مهدی فولادگر-چندسال پیش که بخاری غیراستاندارد، مدرسه ای را به آتش کشید، نوشته بودم ما ایرانیان نشستیم تا کودکان بی گناه در آتش سوختند و بعد عزای سوختن شان راگرفتیم، و بر پیشانی مطلب گذاشتم «ناظران متاسف حادثه» که گفته بسیاری در این سالها همین بوده که در فقدان نهادهای مدنی قدرتمند و رسانه های پیگیر، هر حادثه ای که اتفاق بیافتد تنها ما را به گرفتن انگشت افسوس به دهان و نظاره حادثه ها با حالتی افسوس گونه می کشاند و حادثه از پی حادثه تکرار می شود.
مهدی فولادگر-چندسال پیش که بخاری غیراستاندارد، مدرسه ای را به آتش کشید، نوشته بودم ما ایرانیان نشستیم تا کودکان بی گناه در آتش سوختند و بعد عزای سوختن شان راگرفتیم، و بر پیشانی مطلب گذاشتم «ناظران متاسف حادثه» که گفته بسیاری در این سالها همین بوده که در فقدان نهادهای مدنی قدرتمند و رسانه های پیگیر، هر حادثه ای که اتفاق بیافتد تنها ما را به گرفتن انگشت افسوس به دهان و نظاره حادثه ها با حالتی افسوس گونه می کشاند و حادثه از پی حادثه تکرار می شود. آنقدر این حادثه ها، بزرگ و بزرگتر می شوند تا شکل فاجعه بگیرند و طبق آنچه همیشه دیده ایم، فرار به جلو بوده و عدم پیگیری واقعی مساله.
اینبار اما حکایتی دیگراتفاق افتاده. مرگ ۱۲هزار اصله درخت در اصفهان ما که نه به دلیل خشکسالی بلکه به دلیل نشت مواد نفتی، اتفاق افتاده است. برای ما مردمی که خشکیدن شاخه گلی در گوشه آپارتمان یا کنار باغچه ای را تاب نمی آوریم، مرگ ۱۲هزار درخت جز فاجعه چه عنوانی می تواند بگیرد. درختانی که ایستاده مردند و در اردیبهشت ماه جلالی، که فصل شادابی و پایکوبی و پایدارترشدنشان بود، مرگشان ناگاه دررسید.
مقصر آن که جز فرار به جلو راهی ندارند و مشغول چرخاندن انگشت اتهام از سویی به سویی و از یکی به دیگری هستند. شرکت پالایشگاه، که مسئولانش اگر جواب خبرنگاران را بدهند، اتهام را تکذیب می کند و مسئولان شهری هم، خود را دراین حادثه دخیل نمی دانند و فقط خط ونشان برای مقصران احتمالی و بی نام و نشان فاجعه می کشند.
اما ما مردمان چه می کنیم. دراین حادثه نه تنها فاجعه را دیرتر از مسئولان که کمتر از ایشان در می یابیم و شاید غفلت زندگی روزمره، فقط مارا تا حد تاسفی عمیق، به خود بیاورد.
باحسرت و آه، اگر مسیرمان به اطراف پالایشگاه اصفهان بخورد، انگشت بر دهان و لب گزیده و درنهایت غرولندی؛ اما چه شده که ما جز اینها نمی خواهیم و نمی بینیم و راهی نمی جوئیم.
این را درهمان ابتدای مقال گفتم و بگذریم که انگار عادت ما مردمان شده است تنها ناظران متاسف حوادث باشیم و چاره را بسپاریم به تقدیر، مسئول یا وکیل و همتی برای اصلاح این کاستی ها ، از خودنشان ندهیم، این ما مردمانیم.