لزوم تفاهم در تعریف بهره
طرح تحول نظام بانکی در سال جدید کلید خورد. به نظر شما با این طرح باید به سوی تعریف ابزارهای جدید رفت یا باید بانکداری بدون ربا را باز تعریف کرد ؟
طرح تحول نظام بانکی در سال جدید کلید خورد. به نظر شما با این طرح باید به سوی تعریف ابزارهای جدید رفت یا باید بانکداری بدون ربا را باز تعریف کرد ؟ بانکداری بدون (بهره) ربا یا بانکداری اسلامی در نظریه و عمل در حقیقت نوعی مهندسی اقتصادی است برای تغییر دادن بانکداری متعارف در جهت حذف بهره از آن. در واقع، این نوع بانکداری محصول اصیل و درونزای فرهنگ و تمدن اسلامی نیست؛ بلکه ابداع جدیدی برای رفع برخی نگرانیها درباره شبهه ربوی بودن بانکداری مدرن است.
این ابداع جدید پیش و بیش از اینکه ریشه در اسلام داشته باشد، متاثر از عوامل بیرونی است؛ یعنی تا زمانی که مسلمانان در تماس با جوامع غربی و بانکداری آنها قرار نگرفته بودند ضرورت بانکداری اسلامی احساس نشده بود.
پس به نظر شما شناخت بانکداری متعارف پیش شرط ورود به بانکداری اسلامی است ؟
بله دقیقا، اولین شرط مهندسی صحیح برای برپا ساختن بانکداری جایگزین اسلامی شناخت دقیق ساختار و کارکرد بانکداری متعارف است. چون بدون چنین شناختی واضح است که جایگزین درستی نمیتواند طراحی شود.
چه تفاوتی میان بانکداری متعارف و بانکداری بدون ربا وجود دارد ؟
ببینید؛ ساختار یک بانک تجاری متعارف از سپردهگذاری از یک سو و وام دهی از سوی دیگر تشکیل شده است.اما در بانکداری بدون بهره نظام به صورت مشارکتی دیده شده است.در واقع تفاوت این دو از نگاه به پول آغاز میشود. در نگاه بانکداری متعارف پول خصلت سرمایه ای دارد و از این لحاظ می تواند استعداد درآمدزایی داشته باشد، در این صورت وجود بازار برایش اجتناب ناپذیر است، بازاری که در آن قیمت پول معین شود.
در چنین تعریفی بازار پول نمی تواند شکل دیگری بجز بازار وام داشته باشد.اما پول اگر به شکل مشارکتی شود خاصیت نقدینگی کامل خود را از دست میدهد. و هرقدر که بیشتر این خاصیت را از دست بدهد بیشتر به یک دارایی غیر پولی سرمایهای نزدیک میشود. در واقع شکل بازار سرمایه را پیدا می کند که برغم برخی شباهت ها متفاوت با بازار پول است. همین نگاه موجب می شود که در خصوص سپرده ها و وامها نیز رویه ها متفاوت از هم باشند از منظر نظریه پردازان بانکداری بدون نظام اسلامی بانکی سپردهها را به عنوان سهام تلقی می کند و از این رو، ارزش اسمی آنها را تضمین نمیکند.
در صورتی که در نظام بانکداری سنتی سپردهها توسط بانک یا دولت تضمین میشود.در بحث وام دهی هم به همین گونه بود. فعالیت بانکداری متعارف متمرکز بر بازارهای پولی است . و کارکرد آن تنظیم عرضه و تقاضا در بازار پولی است در حالیکه بانکداری بدون ربا روش بصورت مشارکت در سود و زیان تعریف شده است.البته تجربههای عملی می تواند رهنمون خوبی برای ما باشد، برای مثال برغم تصریح بر تفاوت ها در قانون عملیات بانکی بدون ربا برخی آییننامهها و دستورالعملهای اجرایی آن از سوی نظام بانکی رعایت نمیشود. برای مثال در ماده چهار فصل دوم قانون بانکداری بدون ربا بانکها مکلف به بازپرداخت اصل سپردههای قرض الحسنه هستند. در آییننامههای این قانون هم بانکها استرداد سپردههای سرمایهگذاری مدت دار را تعهد و یا به هزینه خود بیمه کنند.اما چنین اتفاقی نیافتاده و به نظر میرسد که دلیلش هراس از این بوده که با تضمین نکردن اصل سپردهها میزان سپردهگذاریها به شدت کاهش یابد و نظام بانکی با مشکل جدی مواجه شود.
چرا؟
چون در عرف اقتصادی بانک متفاوت از شرکت سرمایهگذاری است و سپردهگذاران به منظور مشارکت به بانکها رجوع نمی کنند و هدف آنها عمدتا نگهداری داراییهای نقدی و ممانعت از به خطر افتادن آنها است. به همین دلیل ایجاد اطمینان در سپرده گذاری اولین اصل بانکداری است و می توان گفت تضمین سپردهها در قانون بانکداری بدون بهره، در واقع یک گام به سوی بانکداری متعارف دنیا بود و نشان می داد که چگونه نظریه بانکداری مشارکتی در عمل غیر قابل اجرا است.
با این حساب تا چه حد بانکداری بدون ربا در کشورمان جا باز کرده است ؟
به نظر من عمق زیادی پیدا نکرده است. عقودی که باید تنها وام های جزیی یا مصرفی را پوشش می داد، بخش اعظم تسهیلات اعطایی را فرا گرفته است. بانکداری بدون بهره به جای آنکه بر اساس اصل مشارکت در سود و زیان فعالیت کند به طور فزاینده ای به سوی عقود غیر مشارکتی سوق پیدا کرده و رفتاری مشابه نظام بانکداری متعارف در آن غلبه یافته است. این واقعیت دلیلی بر این مدعا است که بانکداری با شیوه مشارکت در سود و زیان ناسازگار است و نهادهایی که میخواهند کار بانکی انجام دهند ناگزیر از ترک شیوههای مشارکتی هستند.همانطور که گفتم ضرورت طراحی نظری و عملی بانکداری بدون بهره به عنوان جایگزینی برای بانکداری متعارف از این فرض اولیه ناشی شده است که بهره بانکی در اقتصادهای امروزی همان وضعیت و کارکرد ربای ۱۴ قرن پیش در صدر اسلام را دارد.اما به رغم شباهت ظاهری میان بهره بانکی و ربای محرم صدر اسلام ، باید گفت که این دو مفهوم به دو دستگاه معرفتی کاملا متفاوتی تعلق دارند و یکی انگاشتن آنها یک خلط معرفت شناختی است. اگر درستی این ادعا را بپذیریم دیگر دلیلی به جاری ساختن حکم ربا به بهره بانکی نیست و بهره بانکی به عنوان یک پدیده و مفهوم جدید، در صورت لزوم حکم جداگانه ای دارد.
آقای دکتر ! به نظر شما تا چه حد می توان ربا را با آنچه امروز با نام بهره بانکی از آن یاد می شود یکی دانست ؟
به نظر من باید تفاوت ها را در این مقایسه در نظر داشت. این ادعا که بهره بانکی همان ربا است نمیتواند صرفا متکی به شباهت ظاهری و لفظی باشد. برای اثبات این ادعا باید نشان داد که کارکرد و مفهوم بهره بانکی در اقتصادهای مدرن اساسا همانند همان کارکرد و مفهومی است که ربا در جوامع باستانی و عصر جاهلیت داشته است. بهره بانکی در اقتصادهای امروزی قیمت دارایی نقدی در بازار پولی است، و مستقل از اراده خاص عرضه کنندگان و تقاضاکنندگان تعیین می شود. این نرخ گویای هزینه به کار گرفتن سرمایه نقدی است و اگر مشخص نباشد تصمیمگیری عقلایی درباره شیوه های تولیدی در نتیجه تخصیص بهینه منابع ناممکن است . بهره بانکی قیمت منبع کمیابی تلقی می شود که استفاده از آن مستلزم پرداخت هزینه است و ظلم و اکراه در آن جایی ندارد.
بنابراین هم سو نبودن آن با ربا که اساس آن بر ظالمانه و تحمیلی بودن استوار است روشن است. با تعریفی که از بهره بانکی ارائه شد باید سئوال کرد آیا ربا نیز از چنین منزلتی در واقعیت اندیشه جوامع قدیمی برخوردار بود؟ آیا چاقویی که در شرایط معین صرفا به منظور قتل، غارت و ظلم به کار می رود دارای همانشان و منزلتی است که در دست یک جراح متبحر که جان بیماران را نجات میدهد؟ آیا به صرف اینکه هر دو چاقو است مشمول یک حکم اخلاقی و ارزشی میشوند؟ آنها که تعریف صرفا صوری از ربا می کنند و مضمون واقعی آن را در نظر نمیگیرند، مرتکب چنین اشتباهی میشوند.