آموزش در گفتمان فرهنگی عصر قاجار

شماره روزنامه: ۱۰۸۹ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۳۹۰۴۷۴ بیشتر

مونیکا ام. رینگر

کتاب: آموزش، دین و گفتمان اصلاح فرهنگی در دوران قاجار <br>نویسنده: مونیکا ام. رینگر<br>ترجمه: مهدی حقیقت‌خواه ناشر: ققنوس چاپ: ۸۱

آموزش در گفتمان فرهنگی عصر قاجار

کتاب: آموزش، دین و گفتمان اصلاح فرهنگی در دوران قاجار

نویسنده: مونیکا ام. رینگر

ترجمه: مهدی حقیقت‌خواه ناشر: ققنوس چاپ: ۸۱ رویدادهای عصر قاجار، عمدتا به جهت آنکه موجبات انتقال ابزار و مواد مدرنیته را فراهم می‌کرد برای بسیاری از جامعه‌شناسان و مورخان حائز اهمیت است. عمده و ثقل این انتقال در عصر ناصرالدین‌شاه روی داد. او بود که جامعه ایران را با بخشی از مظاهر تمدن غرب آشنا ساخت. پس از او نیز زنجیره‌ای از روابط دو جهان مربوط به ایران و غرب همچنان ادامه یافت و به تدریج چالش‌ها و تضادها بین مدرنیست‌ها و سنت‌گرا‌ها در کشور پدیدار شد. آموزش نیز در این دوره مستثنی از این امر نیست در تاسیس نهادهای علمی - آموزشی همچون دارالفنون، رشدیه و البرز نیز موسسان و بنیانگذاران آن در تلاش برای استقرار آن در جامعه ایران، ناهمواریی‌هایی را متحمل شدند که امروز نیازمند بررسی و کالبدشکافی مجدد است. مونیکا رینگر به بررسی موشکافانه این دوره می‌پردازد و اهتمام دارد که اجزاء و عناصر این دوره صرف‌نظر از مواضع سیاسی و حواشی آن مورد تحلیل قرار دهد. در پیشگفتار کتاب نیز آمده «آموزش، دین و گفتمان اصلاح فرهنگی در دوران قاجار با هدف فراهم آوردن منابع و مطالب لازم برای دانشجویان و دانش‌پژوهان میراث ایرانی - اسلامی انجام رسانده‌ام. این اثر گزارشی جامع و تحلیلی از اصلاح آموزشی در ایران قرن نوزدهم است و اصلاح آموزشی را در متن گسترده و متنوعی متکی است و یگانه تاریخ مدارس جدید و انجمن معارف است. نظام جدید، دارالفنون، مدارس جدید، مدارس خارجی، مدارس مسیونری و اقلیت‌ها، دانشجویان اعزامی به خارج و انجمن معارف ازجمله موضوع‌های مورد بحث در این کتابند. کتاب بر نگرش‌های در حال تحول موافقان و مخالفان اصلاح آموزشی نسبت به منافع و مخاطرات آن تاکید می‌ورزد و مدرن‌سازی را در ایران همچون یک فرآیند کنشگر و آفریننده همسازی و سازگاری توصیف می‌کند. اصلاح‌طلبان از دشواری‌های تحول اجتماعی، چالش‌های سیاسی و نهادی نسبت به وضع موجود و مسائل مربوط به پاسداری از سنت‌های مذهبی و فرهنگی آگاه بودند. کتاب جدل بین دیدگاه‌های رقیب را در حوزه سیاست، جامعه و فرهنگ ایران پی می‌گیرد. این اثر به دقت به متن کاوی جنبش اصلاحی قرن نوزدهم می‌پردازد. هدف‌های اصلاحی انقلاب مشروطه و پس از آن را روشن می‌سازد و نگرش‌ها و دریافت‌های اصلاح‌طلبان و مخالفان آنها را نسبت به مدرن‌سازی توضیح می‌دهد.

آموزش از نقش بی‌همتایی در جامعه برخوردار است؛ گذشته را باز می‌تاباند، از حال خبر می‌دهد و برای آینده زمینه‌سازی می‌کند. به همین جهت، نظام آموزشی اغلب محور منازعات جناح‌های مختلف اجتماعی و سیاسی است. تسلط بر نظام آموزشی به معنی تحمیل آرمان‌ها، ارزش‌ها و هویت آموزشی و فرهنگی است. گروه‌های مسلط می‌کوشند «آرمان فرهنگی خاص خود را همگانی کنند». از این‌رو، کندوکاو تاریخی اصلاح آموزشی - و مباحث پیرامون آن - نه تنها نظام اقتصادی موثر در یک جامعه مفروض، بلکه مجموعه منافع اجتماعی و سیاسی در یک دوره مشخص را نیز تا حد زیادی آشکار می‌سازد. آموزش، به عنوان یک عامل تغییر، و یک انبان ارزش‌ها، با برنامه اصلاحات گسترده‌تر اجتماعی و سیاسی در ایران کاملا پیوند داشت اصلاح آموزشی بازتاب رشد هدف‌های سیاسی و سرانجام اجتماعی بود. و از این‌رو نمی‌تواند جدا از عوامل گسترده‌تر فرایند مدرن‌سازی و باعث پیرامون آن، درک شود. به ویژه آن که نوع اصلاح آموزشی موردنظر به گستردگی، ژرفا و سرشت «کاستی» مشاهده شده در ایران بستگی داشت. از آغاز قرن نوزدهم، اصلاح و مدرن‌سازی با فرایندهای عقلانی کردن پیوندی استوار داشت.

مونیکا رینگر با بسط و تعمیق ارزش‌های فرهنگی در قرن نوزدهم نگاه خود را به سال‌های عصر قاجار معطوف کرده است که عمده تحولات آن مربوط به تاسیس دارالفنون و مدرسه رشدیه و مدارس جدید می‌شود.

اعزام دانشجو به فرنگ، تاسیس دارالفنون و تاثیر آن در رشد و گسترش علم، دارالفنون تبریز، مدارس خارجی و میسیونری در ایران، تاسیس و فرایند شکل‌گیری مدرسه رشدیه و به تبع آن تاسیس مدارس جدید همچون مدارس تاسیسی انجمن معارف، مدرسه علوم سیاسی و بازتاب تاسیس انجمن معارف از جمله مهم‌ترین عناوین فصول کتاب است.

مهم‌ترین و پربرگ‌ترین بخش کتاب تاسیس دارالفنون است که نویسنده با دقت به جزئیات آن پرداخته و سعی داشته این نهاد را منشا عمده تحولات آموزشی در سال‌های بعد بداند. این مدرسه به روایت رینگر، به عنوان نخستین موسسه آموزشی به سبک اروپایی که دولت بانی آن بود، نشانگر درک فزآینده نیاز به اصلاح آموزشی به عنوان جزئی از اصلاحات گسترده‌تر بود، از آن گذشته، جهشی کمی و کیفی در عرصه آموزش به سبک اروپایی در ایران محسوب می‌شد. دارالفنون ژرف شدن شکاف‌های سیاسی و فرهنگی موجود بین موافقان و مخالفان آموزش به سبک اروپایی و مدرن‌سازی را در ایران نشان می‌داد اهمیت این مدرسه در نامه‌ای که امیرکبیر موسس این مدرسه، به ناصر‌الدین شاه نوشته کاملا گویا و آشکار است. «در امر مدرسه دقت زیاد لازم است. آدم خیلی معقول متشخص می‌خواهد که سررشته از هر چیز فرنگی و ایرانی داشته باشد» روزنامه وقایع‌ اتفاقیه تاسیس دارالفنون را ترویج «آگاهی، تربیت و خیر و منفعت خلق» توصیف می‌کند.

تمرکز آموزش‌های اساسی در دارالفنون به تدریج باعث شد که مدارس جدیدی به قصد الگوبرداری از این نهاد تاسیس شود. نهضت مدارس جدید به واقع بازتاب اثرات عمیق آموزشی مدرسه دارالفنون بود.

آموزش در سه دهه آخر قرن نوزدهم به طور فزاینده‌ای محور فرآیند اصلاحی پردامنه‌تر شد.

در حالی که آموزش همراه جزء مهمی از اصلاحاتی بود که هدفش افزایش متمرکز سالاری و بالا بردن کارآیی دستگاه اجرایی بود، نوآوری‌های آموزشی از مدت‌ها پیش به پذیرش فناوری نظامی و علوم مرتبط با آن و تربیت یک کادر برگزیده نظامی و اداری محدود مانده بود. در سال‌های ۸۵-۱۲۴۹ هدف‌های آموزشی به نحو محسوسی تغییر کرد و آموزش به صورت دوای همه دردهای اجتماعی و سیاسی نمایان شد. بسیاری از افراد اصلاح‌اندیش آموزش را پیش‌شرط ضروری برای تغییرات گسترده‌تر اجتماعی و سیاسی می‌دانستند. هدف‌های آموزشی از تمرکز بر تربیت کادرهای برگزیده دولتی به دستیابی به سواد عمومی تغییر جهت داد. وجود مردمی باسواد مستقیما باعث نیرومندی و شکوفایی کشور می‌شد. در نتیجه، ملت، بیش از دستگاه دولت، در مرکز تلاش‌های اصلاح آموزشی قرار گرفت. آموزش به صورت هدفی ذاتی و در عین حال وسیله‌ای برای ایجاد تغییرات گسترده‌تر درآمد.

میراث قرن نوزدهم

جنبش اصلاح آموزشی ایران در دوره قاجار هیچ‌گاه موفق نشد یک گروه دولتی پدید آورد، یا نهادهایی را تاسیس کند که اصلاحات سیاسی و اجتماعی را رهبری و ایران را به یک کشور مدرن تبدیل کند. درواقع، کمبود تغییرات عملی و اساسی در ایران طی این دوره هنگامی بیشتر به چشم می‌آید که با جنبش‌های اصلاحی مشابه در امپراتوری عثمانی و مصر مقایسه شود. برعکس، ناکامی در انجام اصلاحات به معنای آن بود که نظام سیاسی در ایران همچنان دستخوش دسته‌بندی و بی‌ثباتی باقی می‌ماند. شاه در همه احوال داور نهایی باقی ماند. موانع فراروی اصلاحات بزرگ‌تر از آن بود که با ابتکار عمل شخصی، یا حتی با تلاش‌های مشخص گروه‌های غیردولتی نظیر انجمن معارف، بتوان بر آنها چیره شد. خود شاه نمی‌دانست و مایل نبود که فراتر از خود نظام قرار گیرد. اما بدون حمایت موثر و استوار شاه از اقدامات اصلاحی، این اقدامات محکوم به شکست بود. اصلاح‌طلبان به درستی درک می‌کردند که با توجه به فضای سیاسی کشور، پایبندی شاه پیش‌شرط لازم برای اصلاحات بنیادی است.

اصلاح آموزشی در دوره پیش از مشروطه، حتی مهم‌تر از نتایج سیاسی، یک میراث فکری و فرهنگی ماندگار برای تاریخ بعدی ایران بر جای گذاشت. عرضه آموزش به سبک اروپایی در ایران در دوره (۱۲۸۵-۱۱۷۹) نشانگر تجربیات تاریخی، اعتقادات فرهنگی و مبانی فکری‌ای است که به نخستین پاسخ ایران نسبت به مساله مدرن‌سازی شکل می‌داد. به ویژه، تعارض و رقابت بین پدیدآورندگان سنت‌های فکری و هویت فرهنگی که نخست در این دوره پدیدار شد در تاریخ بعدی ایران به یک موضوع عمده تبدیل شد، و به یقین به پیدایش روشنفکران غیرمذهبی و دارای تعهد اجتماعی، و نیز ملی‌گرایی ایران کمک کرد.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن