پیرامون نقایص آموزش اقتصاد در ایران

فاصله‌ای که باید برداشته شود

شماره روزنامه: ۱۰۸۹ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۳۹۰۴۷۰ بیشتر

پویا جبل عاملی<br>روزهای شیرین آغاز دانشگاه بود. روزهای بدیعی که برای هر کس به یاد ماندنی است، آن هم در زمانی که فضای دانشگاه از رخوت درآمده بود و آرام‌آرام شکلی نوین می‌یافت و آزادی نطفه آن بود که در دوران محمد خاتمی حاصل شد و همچنان ادامه یافت.

فاصله‌ای که باید برداشته شود

پویا جبل عاملی

روزهای شیرین آغاز دانشگاه بود. روزهای بدیعی که برای هر کس به یاد ماندنی است، آن هم در زمانی که فضای دانشگاه از رخوت درآمده بود و آرام‌آرام شکلی نوین می‌یافت و آزادی نطفه آن بود که در دوران محمد خاتمی حاصل شد و همچنان ادامه یافت. دانشکده اقتصاد دانشگاه ملی (شهید بهشتی) نیز جایی بود که برای ما این روزها آغاز شد و علم اقتصاد مادری بود که چشمانمان را گشود و مسیرهای حیاتمان را جهت داد و آینده را نیز شکل.

اما از همان زمان عیوب آموزش ظاهر می‌گشت. اولین نکته آن بود که ورودی‌های علوم‌انسانی از دیگران جدا می‌شدند. سعی بر آن بود تا با چند پیش‌نیاز ریاضی، آنان آماده دروس اصلی شوند که در نهایت نیز چنین امری آنچنان حادث نمی‌شد و پس از آنکه آنان به سختی دروس آمار و اقتصادسنجی را که مورد آخر با آنکه جزو واجبات آموزش اقتصاد در تمامی آکادمی‌های دنیا است، آنان به طور اختیاری بر می‌داشتند، پاس می‌کردند، در نهایت تنها یک کارشناسی بود که نهایت کار آنان بود و در نبرد کنکور بعدی دیگران موفق‌تر بودند.

از همین رو است که این نقص را خود دانشگاه‌ها یافته‌اند و ترجیح بر آن دارند تا از ورودی‌های ریاضی استفاده کنند و در حالی که آنان بیشتر در این رشته موفق خواهند بود، بی‌تردید ناعادلانه است که از کسانی استفاده شود که به دور از مدل‌های ریاضی و آمارند و شاید این مشکل با بینش بازتر دوره‌های پیش‌دانشگاهی حل شود و آنان را که خو گرفته با علوم‌انسانی‌ هستند را وادار کنند که ریاضیات بیشتری بخوانند.

به همین علت بود که از آن زمان تاکنون هر کس از این گروه مشورتی می‌خواهد، او را به حقوق و ادبیات توصیه اکید می‌کنم و منع اکید از اقتصاد که راهی بس دشوار برای اوست و در نهایت عایدی بسیار ناچیز خواهد بود.

نظام آموزشی اقتصاد در ایران غیر از این نقص در جذب دانش‌آموختگان خود که اولین انحراف در مدیریت آموزشی‌اش است، نقایص‌ چشمگیر دارد و بسیاری از این نقایص‌ نقاط اشتراکی با دیگر علوم دارد و تنها ایراد از نظام آموزشی اقتصاد نیست.

ابتدایی‌ترین نقص آموزش اقتصاد، خارج شدن دانشجو از حیطه جست‌و‌جوگری در دانش به آموزنده دانش یا همان دانش‌آموز بودن است. در حالی که دانشگاه منزلگاهی است که دانش به واسطه طلب کردن دانشجو به دست می‌آید، دانشجوی ایرانی گویی تفاوتی با دانش‌آموز ندارد و این امر باعث آن است که حجم مقالات علمی در سطح کارشناسی عملا قریب صفر باشد. در حالی که معمول آن است تا دانشجو بر سر کلاس‌های اقتصاد توانایی تحقیق و نگارش مقالات علمی را کسب کند. شاید تمامی دانشجویان اقتصاد در ایران، مدرک لیسانس خود را بدون نوشتن یک مقاله علمی به دست می‌آورند. اما بالاتر از این، آنکه، مجلات علمی - پژوهشی نیز وقتی بدانند که مقاله‌ای ارسالی حتی نه از سوی یک دانشجوی لیسانس که دانشجوی فوق‌لیسانس است، بدون خواندن، مقاله آن را رد می‌کنند و حتی مقاله به دست داور نمی‌رسد. در چنین فضایی واقعا نمی‌توان انتظار داشت که دانشجوی اقتصاد دوره کارشناسی واقعا به چنان تبحری دست یابد که حتی بتوانند به عنوان کارشناس نظر دهد و حد و اندازه مدرک او برای استخدام در دستگاه‌های دولتی که فقط به دنبال یک مدرک هستند، کفایت می‌کند.

اما شاید دوره کارشناسی ارشد، دوره‌ای پربرکت‌تر باشد. اگر چه می‌توان بدون توسل به انگلیسی این دوره را حتی در بهترین دانشکده‌های علمی اقتصاد، به پایان برد، اما باید پذیرفت که در این دانشکده‌ها دانشجویان بالاتر از لیسانس ناگزیر برای انجام یک رساله پربار، تن به مطالعه مقالات خارجی و منابع غیرفارسی می‌دهند و البته در این بین سخت‌گیری‌های معمول چندین برابر دوره قبل است، اگر چه با وجود فراوان شدن دوره‌های شبانه و فشار هزینه‌‌ای بر دانشجویان، استادان نیز بالاجبار برای رعایت مخاطب خود از سطح سخت‌گیری‌ها گویی کاسته‌اند، اما این گزاره را نمی‌توان کتمان کرد که گاهی در طول رساله، دانشجو با مباحثی آشنا می‌شود که استاد اطلاعی از آن ندارد و این نشان از آن دارد که در دوره‌های بالاتر از لیسانس، دانشجو واقعا از دانش‌آموز بودن فاصله می‌گیرد و به همین دلیل است که آکادمی‌های علمی غرب، حداقل مدارک فارغ‌التحصیلان چند دانشکده برتر ایران را مورد پذیرش قرار می‌دهند، اگرچه آکادمی‌های بسیار معروف چنین برخوردی با فارغ‌التحصیلان ایرانی ندارند.

این مورد اما به این مساله باز می‌گردد که با وجود مقالات علمی جالب توجه ایرانیان به فارسی‌ در اقتصاد، حجم مقالات انگلیسی بسیار بسیار ناچیز است و در نتیجه رتبه علمی آکادمی‌های اقتصاد در سطح انتظار در جهان ارزیابی نمی‌شود. به دیگر سخن، با وجود توان متوسط دانشجویان و محققان در فهم مقالات انگلیسی‌زبان، آنان در نگارش مقالات به زبان انگلیسی در سطح ضعیف هستند و این عملا باعث شده است که دنیای خارج از تحولات علمی آکادمی‌های ایران، بیگانه باشد.

در هر صورت،‌ یکی از نشانه‌هایی که می‌تواند ضعف آکادمی‌های علمی داخلی را نشان‌ دهد همان بس که افرادی به بالاترین سطوح علمی می‌رسند و کار علمی آنان قابل تقدیر است که خود براساس مطالعات خویش بدین منزلت می‌رسند، نه آنکه الزامات آکادمی وی را به چنین درجه‌ای رسانده باشد. اگرچه این گزاره برای تمامی عالمان مصداق دارد و اقتصاددانان شهیر نیز برپایه روش خویش بدین درجه نایل شده‌اند،‌ اما این مطلب برای پایگاه‌های علمی ما بیش از همه مصداق دارد. اما اگر اندکی از تمرکز بر الزامات و روش‌ها در آکادمی‌ها فاصله گیریم و سراغ دست‌مایه‌های علمی استادان برویم،‌ تصویری بهتر از آموزش علم اقتصاد را می‌توانیم ترسیم کنیم. برای بررسی بهتر، می‌توان استادان اقتصاد را به دو گروه قبل و بعد از دهه ۱۳۷۰ تقسیم‌بندی کرد. تا پیش از این هیات‌علمی اکثریت قریب به اتفاق دانشکده‌ها را کسانی تشکیل می‌دهند که با داشتن تحصیلات در غرب به ایران آمده و متصدی امر تدریس شده‌اند. بسیاری از این گروه پس از انقلاب وارد ایران شدند و با وفایی که به آرمان‌های انقلاب داشتند و نیاز حاکمیت جدید به آنها، آنان نه تنها به تدریس مشغول شدند،‌ بل پست‌های کلیدی را نیز به دست گرفتند. این قشر از استادان در طی دهه ۱۳۶۰ و با وجود مشکلات بسیار ایران در ارتباط برقرار کردن با دنیای خارج عملا دانش خود را در طی این دوره افزون نساختند و هر آنچه در دهه ۱۹۷۰ و پیش از آن اندوخته داشتند، به خورد دانشجویان خود دادند. گروهی از اینان حتی طی سالیان بعد از انجام برنامه‌های توسعه و باز شدن بیشتر ارتباطات و پس از آن با وجود آمدن تکنولوژی‌های روز که هزینه دستیابی به اطلاعات علمی را بسیار ناچیز کرد، آنچنان وقت و حوصله و حتی توانایی آن را نداشتند بر دانش خویش بیافزایند.

با این وجود،‌ آنان که پس از انقلاب وارد دانشگاه شدند و پس از آن در دهه ۱۳۷۰ بدین سو عضو هیات‌علمی شدند، اگرچه آموزش از گروه نخست دیدند و دانش ابتدایی آنان شکاف عظیمی با آنچه در جهان مدرن شکل گرفته بود فاصله داشت، اما آنان از این مزیت برخوردار بودند که می‌توانستند بدون غرور از دانش ناچیز خود همراه موج تکنولوژی شوند و از پوسته ابتدایی علم خویش بیرون آیند. امروز همین استادان هستند که با دسترسی به منابع دانشگاه‌های آمریکا و اروپا، سرفصل‌های درسی خویش را تعیین می‌کنند و باز همین گروه هستند که دانشجویان خویش را وادار می‌کنند که همراه با علم روز، خود را ارتقا بخشند.

بی‌تردید هرچه جلوتر می‌رویم و با ریزش استادان گروه اول، شکاف علمی آکادمی‌های داخلی با جهان خارج کمتر می‌شود و در عین حال گروه نخست نیز در می‌یابد که ناچار است پوسته چندین دهه خود را بریزد، زیرا اگر چنین نکند میدان‌های تدریس و راهنمایی رساله را از دست می‌دهد. این پدیده میمونی است. با این وجود، هنوز پیامد‌های دوری آکادمی‌های علمی داخل از خارج طی دهه ۹۰-۱۹۸۰ همچنان وجود دارد و این شکاف بی‌تردید با نسل جدید استادان ترمیم خواهد شد. مواردی که تا بدین جا بیان شد، نقایصی است که می‌توان برای آموزش علم اقتصاد در دانشکده‌های برتر ایران، مطرح کرد، اما اگر بخواهیم دامنه نظام آموزشی را تا دانشگاه‌های غیردولتی گسترش دهیم، آن گاه عملا نقایص و موانع تا بدان حد می‌رسد که خارج از این مقاله است، با این وجود در یک جمله می‌توان بیان داشت که این نقایص آنچنان است که عملا نمی‌توان این مراکز تدریس را به عنوان آکادمی‌های علمی به حساب آورد و در جهت بررسی نظام آموزشی آنها کوشید. باید پذیرفت افزایش تقاضا برای مدرک دانشگاهی تنها دلیل به وجود آمدن این مراکز هستند و در عین حال کمتر می‌توان از مرکزی در این دسته از مراکز نامی برد که در آن به کار علمی و تحقیقاتی قابل‌توجهی بپردازند، آنچنان که بتوان در مورد آنها به بررسی پرداخت.

در هر حال، هرچه آکادمی‌های برتر اقتصاد به سمت تدریس به زبان انگلیسی روند که در‌حال‌حاضر امری غیرآیین‌نامه‌ای و در نتیجه غیرقانونی است و در عین حال اهمیت وجه تحقیقی را بر تدریس نمایان سازند و باز با پرهیز از ارائه دروس به گونه‌ای که دانشجو نیازمند هیچ جست‌وجویی نباشد و تنها با خواندن جزوه استاد که نمره لازم را بگیرد، شاید بتوان گام‌های بزرگ‌تری در پر کردن شکاف علمی میان داخل و خارجی از کشور برداشت.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن