پس از پنج سال
اکونومیست<br>مجید یوسفی <br>چند هفته پس از حملات موشکی بیلکلینتون به افغانستان و سودان، اقبال احمد محقق و خاورمیانهشناس معتبر در دانشگاه MIT گفته بود «اسامهبنلادن نشانه وقایع آینده است...» ایالات متحده در خاورمیانه و آسیای جنوبی «دانههای بسیار سمی کاشته است که حالا رشد میکنند، بعضی رسیده و بعضی دیگر در حال رسیدناند. باید بررسی کرد که دانهها چرا کاشته شدند، چقدر رشد کردهاند و چگونه باید برداشت شوند. موشکها مساله را حل نخواهند کرد». <br>عبارت بسیار هوشمندانهای است. حال، آثار ادبی تحلیل کاملا مناسبی در مورد چگونگی رشد این دانهها وجود دارد. شاید بهترین کتاب در این مقوله کتاب «القاعده» نوشته جیسون بورک، بازپرس انگلیسی است که پیشبینی اقبال احمد را تایید میکند. بورک استدلال میکند که القاعده نه یک سازمان، که شبکهای متشکل از سازمانهای مستقل با ایدئولوژی مشابه است که بسیار کم به یکدیگر وابستهاند، شبکهای از شبکهها. ریچارد کلارک در کتاب خود به نام «علیه تمام دشمنان» مینویسد: اداره اطلاعات آمریکا تا سال ۱۹۹۸ توجه خاصی به القاعده یا اسامه بنلادن نداشت و حتی کلمه القاعده را به کار نمیبرد، اما همچنان که اقبال پیشبینی کرد بمباران سودان و افغانستان، القاعده و اسامه بنلادن را به نمادهای مهم تبدیل کرد. این حملات به علاوه حمله به افغانستان، موجب افزایش سربازگیری و تامین بودجه برای گروههایی مثل القاعده شد. جیسون بورک راست میگفت: «هر به کارگیری زوری، پیروزی کوچک دیگری برای بنلادن است و به او در بسیج هوادارانش کمک میکند. همان کسانی که امیدوارند غرب را صلیبیونی تلقی کنند که سعی در نابودی جهان اسلام دارند جنگ عراق همین اثر را داشت». <br>مجله اکونومیست در آخرین شماره ماه آگوست خود پس از پنجسال از توطئه ۱۱سپتامبر به شرح وقایع و تحلیل آن پرداخته است.
اکونومیست
مجید یوسفی
چند هفته پس از حملات موشکی بیلکلینتون به افغانستان و سودان، اقبال احمد محقق و خاورمیانهشناس معتبر در دانشگاه MIT گفته بود «اسامهبنلادن نشانه وقایع آینده است...» ایالات متحده در خاورمیانه و آسیای جنوبی «دانههای بسیار سمی کاشته است که حالا رشد میکنند، بعضی رسیده و بعضی دیگر در حال رسیدناند. باید بررسی کرد که دانهها چرا کاشته شدند، چقدر رشد کردهاند و چگونه باید برداشت شوند. موشکها مساله را حل نخواهند کرد».
عبارت بسیار هوشمندانهای است. حال، آثار ادبی تحلیل کاملا مناسبی در مورد چگونگی رشد این دانهها وجود دارد. شاید بهترین کتاب در این مقوله کتاب «القاعده» نوشته جیسون بورک، بازپرس انگلیسی است که پیشبینی اقبال احمد را تایید میکند. بورک استدلال میکند که القاعده نه یک سازمان، که شبکهای متشکل از سازمانهای مستقل با ایدئولوژی مشابه است که بسیار کم به یکدیگر وابستهاند، شبکهای از شبکهها. ریچارد کلارک در کتاب خود به نام «علیه تمام دشمنان» مینویسد: اداره اطلاعات آمریکا تا سال ۱۹۹۸ توجه خاصی به القاعده یا اسامه بنلادن نداشت و حتی کلمه القاعده را به کار نمیبرد، اما همچنان که اقبال پیشبینی کرد بمباران سودان و افغانستان، القاعده و اسامه بنلادن را به نمادهای مهم تبدیل کرد. این حملات به علاوه حمله به افغانستان، موجب افزایش سربازگیری و تامین بودجه برای گروههایی مثل القاعده شد. جیسون بورک راست میگفت: «هر به کارگیری زوری، پیروزی کوچک دیگری برای بنلادن است و به او در بسیج هوادارانش کمک میکند. همان کسانی که امیدوارند غرب را صلیبیونی تلقی کنند که سعی در نابودی جهان اسلام دارند جنگ عراق همین اثر را داشت».
مجله اکونومیست در آخرین شماره ماه آگوست خود پس از پنجسال از توطئه ۱۱سپتامبر به شرح وقایع و تحلیل آن پرداخته است. این امر با منطق سازگار نیست که ۱۹نفر تاریخ را تغییر دهند، اما آنها تغییر دادند. طی پنج سال بعد و دو جنگی که تحت رهبری آمریکا هدایت شد جهانی که از سوی ربایندگان هواپیما در ۱۱سپتامبر آشکار شده است، یک جهان تاریک و تیرهتر از هر زمانی است که در ابتدای قرن جدید پیشبینی شده بود.
اینک القاعده ممکن است ویران و متلاشی شده باشد، اما ایده آن باقی مانده است و چون سم خود را در همهجا منتشر کرده است.
الزام وجود چنین ایدهای که تاکنون منسجم بوده این است که اسامهبنلادن و شاگردانش به تناوب در بنگاههای سخنپراکنی مدعی آن شدند که اسلام در هر نقطهای از سوی کفار تحت حمله قرار دارد و اینکه هر مسلمانی وظیفه دارد جنگ مقدسی را به نام «جهاد» در دفاع از خود برپا کند.
آمریکا هدف مخصوص این ایده تعیین شده است. برای اینکه منطقه مرکزی جهان عرب را مورد تجاوز قرار داده است.
اینها پس از آنکه در ۱۹۸۰ از اتحاد جماهیر شوروی شکست خوردند، بسیار نابردبار شدند جهادگرایان اینک به شدت گرسنه آنند که ابر قدرتهای دیگر را واژگون کنند. این هدف طرفداران جدی داشت پیش از آنکه حملههای پنتاگون و مرکز تجارت جهانی در ۲۰۰۱ رخ دهد.
اسامهبنلادن بیانیه جبهه اسلامگرایان جهان را برای جهاد در برابر یهودیان و صلبیون در ۱۹۹۸ منتشر کرد. سالی که القاعده دو سفارتخانه آمریکا در آفریقای غربی را منفجر کرد.
یک برآورد صادقانه از ثبت وقایع مربوط به تشکیلات القاعده از یازدهم سپتامبر به این سو این واقعیت را آشکار میسازد که تعداد طرفداران و جهادگرایان القاعده افزایش یافته است.
موفقیت نیمه در افغانستان شکست کامل در عراق
در ابتدای دو جنگ که بعد از ۱۱سپتامبر آغاز شد، به نظر میرسید که جورج بوش تقریبا در این اقدام موفق شده است و در مقایسه با جنگ دوم هنوز هم یک موفقیت محسوب میشود.
عملیات نظامی القاعده آشکارا در افغانستان انجام شد و در این عملیات از رژیم طالبان بهرهبرداری مطلوبی به عمل آمد رژیمی که از خواسته آمریکا مبنی بر تحویل بنلادن به آمریکا امتناع میکرد.
یک ماه پس از تهاجم آمریکا در افغانستان خود آمریکا نیز مورد حمله قرار گرفت و بدین جهت بود از حمایت بینالمللی وسیعی بهره برد.
جنگ با سرعت به پایان رسید و تبعات سیاسی آن به همان اندازهای که پیشبینی شده بود به همان آشفتگی است که خود افغانستان شاهد آن هستیم.
اولین انتخابات آزاد تاریخ افغانستان تا ۲۰۰۴ ریاست جمهوری حامد کرزای را به رسمیت شناخت.
شرایط کمی ناپایدار بود اما نمایندگان پارلمان در ۲۰۰۵ قدرت را در دست گرفتند. کشور از سوی جنگ سالاران و تجارت مواد مخدر آسیب جدی دید و جنگجویان طالبان در حال تدارک یک جنگ در جنوب کشور شدند اما آنها هنوز توانایی بیرون راندن حکومت جدید در کابل را ندارند.
هر چند که بن لادن باعث شد نیروهای آمریکایی را زمینگیر کند اما هجوم و حمله آمریکا القاعده را از یک پناهگاهی برای سازماندهی و آموزش نیروها محروم کرده است.
این دستاورد اما با نتایج جنگ دوم بوش منتفی شده است. تهاجم عراق در مارس ۲۰۰۳ در طی سهونیم سال جنگ و ترور صدها تن را در هر ماه از بین برد این موقعیت برای جهادگرایان فراهم کرد که هم یک پرچمی دور آن جمع شوند و هم یک محل زندگی که میتوانند مهارتهای نظامی خود را در آن تجهیز کنند.
چرا عراق به وضعیتی تا بدین حد نامطلوبتر از افغانستان انجامیده است. نه تنها به خاطر تصویر آشنای ناتوانی رامسفیلدی - انحلال ارتش آمریکا، اعزام نیروهای بسیار معدود آمریکایی - بلکه به خاطر خود القاعده است.
درست شبیه تندروهای سنی بعضی در القاعده به شیعهها همانند یک مرتد واقعی نگاه میکنند، ابومصعب زرقاوی که رهبری این نهضت در عراق را به عهده داشت تا پیش از آن که در ماه ژوئن گذشته کشته شود، حملاتی را علیه شیعیان و اماکن مقدس آنان ترتیب داد.
بعد از یک شکیبایی طولانی شیعهها سرانجام مقابله به مثل کردند این باعث شد که شورشها علیه آمریکاییها و دولت جدید به یک جنگ قومی تلخ تبدیل شود.
اگر موقعیت عراق بهتر شده بود تعداد کمتری به شکایت از این جنگ ادامه میدادند بر خلاف افغانستان که این دستاویز در آنجا بود صدام اگرچه چهره تهوعآوری بود اما صدامحسین هیچ ارتباطی با القاعده یا توطئه ۱۱سپتامبر نداشت.
ادعاهای آمریکا و بریتانیا پیش از جنگ در مورد اینکه صدام با نگهداری تسلیحات ممنوعه بیولوژیک و شیمیاییاش به شورای امنیت بیتوجهی کرده است و اکنون نیز به تلاشهای خود برای کسب تسلیحات هستهای ادامه میدهد، نیز رنگ باخت. در نبرد افکار عمومی جهان، این اشتباه اگر چنین بود، عواقب خیلی سنگینی به همراه داشت.
عدم عقلانیت پس از رخداد
آقای بوش و تونیبلر سعی دارند یک قیمومیتی برای آمریکا در جنگ دست و پاکنند. با تهاجم بیقیمومیت، آنها خود را آسیبپذیر ساختند اما شکست خوردند. مناقشات با این اتهام که جنگ غیرقانونی است، شکاف وسیعی در شورای امنیت بین آمریکا و انگلیس از یک سو، فرانسه، آلمان و روسیه از سوی دیگر ایجاد کرده است اما اگر سلاحهای کشتارجمعی یافته میشد این شکاف کمتر میشد. وقتی که آمریکاییها سلاحهای کشتارجمعی را نیافتند، مسلمانان و خیلیهای دیگر، متظاهرانه مدعی آن شدند که این تنها یک بهانه بود. آرای عمومی نشان میدهد که میلیونها مسلمان اکنون تصور میکنند که هدف واقعی آمریکا در عراق این بود که نفت عراق را به غارت ببرد، به اسرائیل کمک کند یا، ادعایی که در تمام این مدت بنلادن بدان اعتقاد داشت که «جنگی علیه اسلام برانگیزد.»
آنهایی که همانند این روزنامه، جنگ عراق را مورد حمایت قرار دادند عمدتا به خاطر خطری بود که صدامحسین با بمب بیولوژیکی - اتمی جهان را مورد تهدید قرار داد. اما جورج بوش و تونیبلر بعد از جنگ به جای آنکه شرمنده باشند پیشاپیش تنها آن را یک هشدار دانستند. در لسآنجلس، ماه گذشته تونیبلر مدعی شد که تهاجم به عراق بیشتر حمایت از میانهروهای اسلام در برابر مرتجعین آن بود و اسلامگرایانی که دموکراسی را در برابر دیکتاتوری استحکام میبخشند. چنین مباحثاتی در غرب چندان فروشی ندارد. مسلمانان جهان را به حال خود واگذارید. اگر همه این اقدامات به خاطر دیکتاتوری بود، در مورد کشوری چون عربستان سعودی چه میگویید؟
و شبهدیکتاتوری که در پاکستان حکمفرما است چهطور؟ اگر همه این اقدامات حمایت از میانهروهای اسلامی در برابر مرتجعین است، گام گذاردن در چنین جنگ داخلی چقدر هوشمندانه است؟
مضافا بر اینکه، هراس پیش از تهاجم عراق هیچ ربطی با شیاطین درونی جهان اسلام ندارد.
صدامحسین یک دیکتاتور سکولار بود که در دوران او اسلامگراها از هر گروه و تیرهای توان فعالیت و سربلندکردن نداشتند، آن یک واقعیت است و ستودنی است که آمریکا و بریتانیا حکومت دیکتاتور عراق را سرنگون کرده است و به مردم عراق کمک کرده که یک انتخابات آزاد برگزار کنند. این درست است که از دولت جدید عراق حمایت کنیم و مباحثاتی پیرامون دموکراسی در بخشی از دنیای عرب ایجاد کنیم.
اما ایجاد تصویری مبنی بر اینکه مجموع اقدامات از ابتدا چیزی جز یک تجربه دموکراسی نبوده است، تنها به خشنکردن مسلمانان دامن میزند، شما تا چه حدی حق دارید که به کشوری حمله کنید تا آنکه یک الگوی حکومتی را به او تحمیل کنید؟
هر چیزی ممکن است روی بدهد. جنگ عراق تاکنون نه فقط در اذهان مسلمانان، بلکه تیر خودی به همه قلبها و ذهنها بود. غرب، پنج سال پیش پشت سر آمریکا صفآرایی کرد. حالا آنها از همدیگر متنفرند. انتخابات متعدد بیاعتمادی عمیقی بین متحدین سنتی آمریکا ایجاد کرده است. بیاعتمادی که همکاری در هر مقولهای از تکثیر سلاحهای هستهای تا تجارت را دشوارتر ساخته است.
مردم شما، مردم ما
هنوز، بسیاری از امور بر وفق مراد القاعده پیش نرفته است، برای اینکه اگر چنین بود، طبق فرمان القاعده و بنلادن هدف درازمدت بنلادن سرنگونی همه حکومتهای طرفدار آمریکا در جهان اسلام و جایگزین کردن خلیفه جدیدی در آن کشور بود. بنلادن آشکارا در این هدف شکستخورده است.
از ۱۹ هواپیماربا، ۱۵تن همانند خود بنلادن سعودی بودند. پیش از سال ۲۰۰۳ میلادی القاعده حملهای علیه رژیم سعودی ترتیب نداده بود. اما در ماه مه همان سال، تنها پس از آنکه آمریکا به عراق حمله برد، تشکیلات القاعده یک حمله علیه رژیم سعودی انجام داد. با بمبهای کشتار جمعی به یک اردوگاه در ریاض حمله بردند. با شروع یک مبارزه خشونتآمیز تروریستی که ادعا شد که تقریبا ۲۰۰تن جان خود را از دست دادند، با این وجود رژیم سعودی هنوز سرپا ایستاده تا آنجا که هر کسی میتواند ادعا کند که خشونت اساسا به تقویت آن خدمت کرده است.
آنچه که جدید است و آنچه که نیست
پایان یازدهم سپتامبر نیوت کینگریج وقتی درباره لبنان سخن میگفت، خاطرنشان ساخت: «این نادرست است که در این ارزیابی جهان کنونی را پس از یازدهم سپتامبر مورد بررسی قرار دهیم. گویی اینکه هر نزاع محلی بخشی از برخورد تمدنها است.»
باید بپذیریم که القاعده تروریسم را ابداع نکرده است. تروریسم زمینههایی در بایدرماینهوف، راه درخشان، ایرلند، باسک یا فلسطین در نیمه اول قرن بیستم داشته است، اما واقعه یازدهم سپتامبر حکایت از یک چیز جدید داشت.
آن یک چیز متفاوت در تجسم شرارت محض بود. بیش از ۳۰۰۰تن در این حادثه جان خود را از دست دادند. تخریب ساختمانهای آسمانخراش در آسمان آبی روشن به صورت زنده و مستقیم از تلویزیونهای جهان پخش شد.
بیشتر سازمانهای پیشین خواستههای قابل مذاکره را مطرح میکردند. در اعمال خود محدودیتی قائل بودند اهداف عجیب و غریب القاعده مثل سرنگون کردن رژیمها، معکوس کردن روند تاریخ، بازگرداندن حکومت اسلامی، همراه شدن با اشتهای سیریناپذیری که حد و مرزی برای کشتار قائل نیست.او را از دیگر سازمانهای تروریستی متمایز ساخته است. حتی القاعده به صورت آشکار لاف میزند که در جستوجوی تسلیحات هستهای است.
تروریسم جمعی، توسط افراطیون همچنان یک خطر است.
بیان این موضوع که اشتباهات آمریکا باعث افزایش تهدید تروریسم شده به معنای آن نیست که آمریکا باعث تروریسم است.
این مهم است که به یاد آوریم که پنج سال پیش چه کسی، به چه کسی حمله کرد.تروریستها نارضایتیهای پیشین و مرگبار خود را قبل از جنگ عراق و یازدهم سپتامبر ابراز داشته است.
جهان هنوز هم باید به سختی بکوشد که القاعده و حتی فراتر از آن ایدهای که القاعده نماد آن بوده از بین ببرد.
اما بهتر است که این کار را با ابزارهای هوشمندانهتری در مقایسه با آنچه که جورج بوش تاکنون استفاده کرده انجام دهد.