چین پیشرفت سریع پس از پانصد سال

جفری ساکس

لیلی نوربخش

در دهه ۱۹۹۰ میلادی من از ابعاد توسعه اقتصادی و عدم توسعه اقتصادی در آمریکای لاتین، اروپای شرقی و شوروی درک دست اولی به دست آورده بودم، اما اطلاعاتم نسبت به آسیا همچنان محدود مانده بود. چند بار به آسیا سفر کرده بودم و در سال ۱۹۸۶ میلادی که از دانشگاه مرخصی داشتم در ژاپن زندگی کرده بودم. طی آن سال، مرتب با دولت جدید «کورازون اکینو» در فیلیپین ملاقات داشتم و به سایر نقاط آسیا نیز سفر کردم. این سفرها درک مرا از شناخت دگرگونی‌های اقتصادی آسیا که در حال شکل‌گیری بود. عمیق تر کرد، به ویژه آن که این تغییرات به همراه خود تمامی‌اقتصاد جهانی را دگرگون می‌کرد. از سال ۱۹۹۲ میلادی تا ۲۰۰۴میلادی، بخت این را داشتم که فرصت‌های متعددی برای کار مستقیم و فشرده در رابطه با چالش اصلاحات اقتصادی آسیا به من روی آورد.

همچنین به دلایل ویژه‌ای به چین نیز سفر کردم. از سال ۱۹۷۸میلادی، چین اصلاحات عمیق مبتنی بر بازار را شروع کرده بود. بدون شک، حاصل این اصلاحات موفقیت فوق‌العاده‌ای بود که موجب بالاترین میزان رشد اقتصادی در یک اقتصاد مهم شده بود. مقایسه بین اصلاحات چین و روسیه هم یک مساله جدی سیاسی و هم به یک سوال آکادمیک تبدیل شده بود. باید می‌فهمیدم چرا چین متفاوت عمل می‌کند و این که آیا آنچه را که چین انجام می‌دهد، می‌تواند برای اروپای شرقی و شوروی سابق درس‌های عمیقی در برداشته باشد یا خیر، و یا بالعکس. از سال ۱۹۹۲ میلادی مرتب به چین سفر کردم و مشاور انجمن اقتصاددانان چین شدم، گروهی از محققان چینی که به طور فشرده اقتصاد چین را از جنبه مقایسه‌ای مطالعه می‌کردند. اخیرا، مشاور مقامات ارشد دولتی در یک رشته از مسایل سیاست‌گذاری شده ام، از جمله سیستم بهداشت عمومی‌چین و مسائل توسعه اقتصادی در استان‌های دور افتاده غرب چین.

من همیشه به چالش‌هایی که چین با آنها مواجه بوده به طور ویژه‌ای نگاه کرده‌ام. جمعیت ۳/۱میلیارد نفری چین بیش از یک پنجم کل بشریت است. جمعیت آسیا در کل ۶۰درصد انسان‌ها را دربر می‌گیرد. سرنوشت آسیا واقعا سرنوشت جهان است. اما گذشته از صرف تعداد انسان‌ها، چیزی عمیقا طعنه‌آمیز در رابطه با این واقعیت اقتصادی وجود دارد که چین و هندوستان، دو کشور فقیر جهان، به دنیای ثروتمند نزدیک می‌شوند. بالاخره، چین و هندوستان هر دو تمدن‌های قدیمی‌ای هستند که چند قرن پیش از بسیاری جهات از اروپا جلوتر بوده‌اند. ظهور غرب، سمت غربی قسمت‌های اروپایی آسیایی، یکی از بزرگ ترین گسیختگی‌های تاریخ بشریت بود که بیش از یک‌هزار سال سیادت تکنولوژیکی آسیا، و نه اروپا، را واژگون ساخت. آسیا و نه تنها به اروپا و ایالات متحده، بلکه به گذشته خود که رهبری تکنولوژیکی را بر عهده داشت، نزدیک می‌شود.

سقوط درآمد نسبی طی قرن‌ها و صعود سریع در دهه‌های اخیر در جدول شماره یک نشان داده شده است که من درآمد چین را برحسب هر نفر در مقایسه با اروپای غربی طی دوره واقعا طولانی، یعنی هزار سال، نشان داده‌ام! برآوردها که به لطف انگس مدیسون، تاریخدان اقتصادی تهیه شده ممکن است، در قرن‌های گذشته دقت لازم را نداشته باشد، اما به هر حال لب مطلب را ادا می‌کند. زمانی چین سرآمد همه بود. اما در قرن پانزدهم عقب افتاد. در حالی که اروپا رشد می‌کرد چین درجا زد و عقب‌تر افتاد. درواقع چین در فاصله بین نیمه قرن نوزدهم و نیمه قرن بیستم نه تنها به طور نسبی، بلکه به طور مطلق نیز پس رفت.

در سال ۱۹۷۵میلادی، درآمد سرانه چین فقط ۵/۷درصد اروپای غربی بود. از آن زمان به بعد و به ویژه طی ربع گذشته قرن، چین به سرعت رشد کرده و در سال ۲۰۰۰میلادی به حدود ۲۰درصد درآمد اروپا رسیده است. در حالی که ممکن است این رشد به نظر ارزشی نداشته باشد و روی نمودار چندان با اهمیت جلوه نمی‌کند، از نظر تاریخی بسیار ارزشمند است. چین دارد به فقر شدید پایان می‌دهد و در راه معکوس نمودن سقوط نسبی‌ای است که قرن‌ها ادامه داشته است.

چگونه چین سیادت خود را از دست داد

اما لغزش چین در کجا بود و چرا؟ این سوال نقطه شروع مفیدی است برای این که بفهمیم چرا چین امروز به این سرعت به جلو می‌رود و باید چه کند تا همین گام را در دهه‌های آینده نیز حفظ نماید. زمان‌های خاصی هستند که در تاریخ اقتصادی چین اهمیت ویژه‌ای دارند: ۱۴۳۴، ۱۸۳۹، ۱۸۹۸، ۱۹۳۷، ۱۹۴۹ و ۱۹۷۸میلادی. شناخت این تاریخ‌ها که فاصله زمانی پانصد سال را دربر می‌گیرد، به روشن شدن معمای چرخش تاریخی چین از سیادت تکنولوژیکی جهان به کشوری فقرزده و مجددا به داستان موفقیت بزرگ در رشد اقتصادی سریع و بی‌سابقه کمک می‌کند.

حوالی آغاز قرن شانزدهم، درست بعد از این که کلمبوس راه دریایی به آمریکا را کشف کرده بود و واسکوداگاما برای رسیدن به آسیا از طریق دریا دماغه امید را دور زده بود، چین مشخصا از نظر تکنولوژی ابرقدرت جهان بود و حداقل هزارسال پیش از آن نیز چنین بوده است. اروپا توانست پس از ۱۵۰۰ سال آسیا را توسط قطب نما، باروت و صنعت چاپ که تماما اختراعات چینی‌ها بود، فتح کند.

هیچ چیز مقدری در این چرخش وجود نداشت. به نظر می‌رسد که حاکمیت چین برباد رفت و در این رابطه سال ۱۴۳۴ سال محوری شناخته شده است. در آن سال، امپراتور مینگ درهای چین را به روی تجارت بین‌المللی بست و بزرگ‌ترین و پیشرفته‌ترین ناوگان کشتی‌های اقیانوس پیمای جهان را از کار انداخت. بین سال‌های ۱۴۰۵ و ۱۴۳۳ ناوگان چین، تحت فرماندهی دریاسالار معروف خواجه ژنگ هی، از بنادر اقیانوس هند تا شرق آفریقا با نشان دادن پرچم، سفر کرده بود و در حالی که فرهنگ و دانش چینی را منتقل می‌کرد به سیاحت در سرزمین‌های وسیع منطقه اقیانوس هند پرداخته بود. بعد ناگهان، شاید به خاطر تهدیدهای روزافزون تهاجم بادیه‌نشینان به مرزهای شمالی چین، دربار امپراتوری تصمیم گرفت که سفرهای دریایی هزینه سنگینی دارد. بنا به هر دلیلی امپراتور به تجارت و سفرهای دریایی پایان داد، کارخانه‌های کشتی‌سازی را تعطیل کرد و تا قرن‌ها بعد برای تجارت کالای چینی محدودیت‌های شدید اعمال نمود. دیگر هرگز چین به رهبری تکنولوژیکی در ساخت و کشتیرانی دریایی یا فرماندهی در دریا حتی در همسایگی خود دست نیافت.

زمانی که آدام اسمیت در شاهکار سال ۱۷۷۶ میلادی خود درباره چین نوشت، از کشوری ثروتمند اما ایستا نام برد. تحرک چین به دلیل موقعیت درون‌گرایانه و عدم علاقه به تجارت از بین رفت. از هزینه حمایت تجاری صحبت می‌کنیم! چین به دلیل درون‌گرایی سیادت جهانی را از دست داد. همان طور که اسمیت مختصر و مفید می‌گوید: به نظر می‌رسد چین مدت‌ها است ساکن مانده و احتمالا مدت‌ها پیش موفق به کسب ثروت‌هایی شده که با ماهیت قوانین و نهاد‌هایش سازگاری داشته است. اما این موفقیت ممکن است نسبت به آنچه که با سایر قوانین و نهاد‌ها، ماهیت خاکش، آب و هوا و شرایط ایجاب می‌کند، بسیار پایین‌تر باشد. کشوری که در تجارت خارجی اهمال یا آن را رد می‌کند و کشتی‌های ملل بیگانه را تنها به یکی دو بندر خود راه می‌دهد، نمی‌تواند به همان اندازه تجارت کند که ممکن بود با قوانین و نهادهای متفاوت می‌کرد.

۱۸۳۹ میلادی سال تعیین‌کننده بعدی در تاریخ اقتصادی چین است. در آن سال انزوای اقتصادی چین، گرچه به شیوه سختی، پایان یافت. همان طور که در سراسر جهان رخ داد، قدرت صنعتی اروپا، همچنان که مارکس پیش‌بینی کرده بود، با تمام تمدن‌های دیگر برخورد شدید کرد و دیوارها را فرو ریخت. در چین به ویژه تهاجم اروپا فاجعه آمیز بود. در سال ۱۸۳۹ میلادی بریتانیای کبیر به چین حمله کرد تا دادوستد مواد مخدر بریتانیایی را ترویج کند و اولین جنگ‌های تریاک را در سال‌های ۴۲-۱۸۳۹میلادی به راه انداخت تا چین را وادار به بازکردن درهایش برای تجارت نماید. بریتانیا، علاوه بر سایر موارد، تاکید داشت که چین با ورود تریاکی که بازرگانان بریتانیایی در هند تولید و تجارت می‌کردند، موافقت نماید. سیاستگذاران بریتانیایی به بازار وسیع چین علاقه‌مند بودندبه ویژه آن که به این ترتیب معمای پرداخت وجوه لازم برای چای چینی که ملتشان علاقه مفرطی به آن داشت را حل می‌کرد. این راه حل بسیار استادانه و از طرف دیگر شدیدا نابودکننده بود. بریتانیا به چین تریاک می‌فروخت و به وسیله آن چای چینی خریداری می‌کرد. مثل این است که امروز کلمبیا برعلیه ایالات متحده جنگ به راه اندازد تا حق فروش کوکائین را به دست آورد.

در نیمه دوم قرن نوزدهم، چین تحت کنترل موثر قدرت‌های اروپایی تا حدی به توسعه تجاری و حتی صنعتی شدن اولیه دست یافت. تصادم بین اروپا و چین درون‌گرا پر از آشوب و خشونت بود.

این تصادم موجب دامن زدن به شورش‌های اجتماعی عظیم از جمله آشوب داخلی در شورش تایپنگ شد که جان میلیون‌ها نفر را گرفت. فشار بر چین برای اصلاح ساختار اقتصادی و سیاسی‌اش در دهه‌های بعد ادامه پیدا کرد. زمانی که ژاپن روند صنعتی شدن سریع خود را با انقلاب بزرگ سال ۱۸۶۸میلادی آغاز کرد که به استرداد می- جی معروف است، فشار بر چین افزایش یافت و ژاپن هم به محرکی برای اصلاحات و هم منبع مشورتی برای چین تبدیل شد.

سال ۱۸۹۸ میلادی در سرنوشت چین سمبولیک بود. شاید آن سال آخرین فرصت خاندان روبه زوال چینگ بود تا خود را از اضمحلال سیاسی نجات دهد و چین را از چندین دهه آشوب برهاند. در آن سال، جمعی از اصلاح‌طلبان جوان که به شدت تحت تاثیر موفقیت ژاپن در دگرگونی‌های سرمایه‌داری و صنعتی‌شدن بودند، پیشنهاد برنامه صدروزه اصلاحات بنیانی در چین را دادند. امپراتریس حاضر به پذیرش این اصلاحات نبود. اصلاح‌طلبان، به استثنای تعداد معدودی که به ژاپن گریختند، دستگیر شده و به قتل رسیدند. این حادثه مهم هشدار تلخی بود به کسانی که می‌خواستند اصلاحات اقتصادی را پیش برند. وقایع بعدی نشان می‌دهد که چین بهای سنگینی در رابطه با شکست اصلاح‌طلبان پرداخت.

در آستانه انقلاب ۱۹۱۱میلادی، حکومت چین حقانیت و سرمایه خود را از دست داده بود و نمی‌توانست تجاوز خارجی‌ها و نیز فشار وارده از طرف ژاپن و اروپا را تحمل کند. شهرهای عمده ساحلی که بنادرشان با ناوهای اروپایی باز شده و مامن سرمایه‌گذاران ژاپنی و اروپایی شده بود، در حال صنعتی شدن بودند. شانگهای دیگر یک شهر صنعتی بود که به واسطه موفقیت صادرات نساجی اش به دنیا در حال ترقی بود. خاندان چینگ با ندای امیدوار کننده انقلاب ملی چین مضمحل شد. اما اوضاع به آرامی ‌پیش نرفت. انقلاب نتوانست وحدت سیاسی و اصلاحات اقتصادی را پیش برد و در سال ۱۹۱۶ میلادی چین به ورطه ناآرامی‌های داخلی و اغتشاش سیاسی سقوط کرد، در حالی که قدرت به سرعت بین ارتش‌های منطقه‌ای تقسیم می‌شد. به دنبال آن، زوال اقتصادی رخ داد. براساس تخمین‌های «مدیسون»، درآمد سرانه چین در سال ۱۸۵۰میلادی، ۲۲درصد، در سال ۱۹۰۰میلادی، ۱۴درصد و در سال ۱۹۳۰میلادی، ۱۹درصد درآمد سرانه امپراتوری بریتانیا بود. درحالی که نسبت‌های مشابه ژاپن به درآمد سرانه بریتانیا در سال ۱۸۵۰میلادی، ۳۱درصد، در سال ۱۹۰۰، ۲۵درصد و در سال ۱۹۳۰میلادی، ۴۲درصد بود.

انشعاب‌های درونی و ضعف اقتصادی چین به همسایه‌اش ژاپن که به سرعت قدرتمند و صنعتی می‌شد، فرصت پیروزی‌های نظامی ‌را می‌داد. در سال ۱۹۳۷میلادی، شش سال پس از این که ژاپن به زور سرزمین‌های مورد دعوای منچوری را اشغال کرده بود، به سرزمین اصلی چین تجاوز نمود. حمله ژاپن نه تنها عمیقا نابود کننده و بیرحمانه بود، بلکه ضربه خردکننده‌ای را بر نظام سیاسی داخلی چین وارد کرد. این تجاوز جنگ داخلی و پس از آن پیروزی نیروهای شورشی کمونیستی تحت رهبری مائوتسه تونگ را به دنبال داشت. در سال ۱۹۴۹میلادی، جمهوری خلق چین بنیان گذاشته شد.

از آشوب تا پرش

احتمالا هیچ کشوری در جهان، حتی روسیه، در این حد که چین از انقلاب ۱۹۴۹ میلادی به این طرف تجربه کرده، چنین چرخشی را از نظر اقتصادی و اجتماعی از بدبختی به پیروزی طی نکرده است. وقتی به عقب بر می‌گردیم، می‌بینیم که دوران مائوئیستی تعداد معدودی موفقیت‌های عظیم، عمدتا در زمینه پیشرفت فوق‌العاده بهداشت عمومی‌ کشور و بسیاری شکست‌های عظیم، به ویژه در توسعه صنعتی سوسیالیستی داشته که مانند اقتصاد شوروی به شکست انجامیده است. موفقیت در زمینه بهداشت عمومی ‌قابل توجه است و نیاز به بررسی دقیق دارد، چرا که مطمئنا قسمتی از بنیان صعود اقتصادی چین پس از سال ۱۹۷۸میلادی را تشکیل می‌دهد.

در زمان استقلال، عمر متوسط چهل‌ویک سال بود و مرگ و میر نوزادان (مرگ پیش از یک سالگی برای هر ۱۰۰۰ نفر) رقم باورنکردنی ۱۹۵ نفر بود.

به طور متوسط زنان ۶ فرزند به دنیا می‌آوردند. در سال ۱۹۷۸ میلادی که اصلاحات بازار آغاز شد، عمر متوسط به شصت و پنج سالگی رسید، مرگ و میر نوزادان به ۵۲ نفر کاهش پیدا کرد و متوسط نرخ زایش حدود ۳ فرزند بود. این موفقیت‌ها نمایانگر برخی ابتکارات اساسی سیاستگذاری در دوران مائو بود. اول، مبارزه اساسی در جهت بهداشت عمومی‌ موجب کاهش یا محو کامل انتقال بسیاری از بیماری‌های عفونی مثل مالاریا، کرم روده، شیستوزومیاز، وبا، آبله و طاعون شد. دوم، بدعت‌گذاری پزشکان پابرهنه بود، کارکنان بهداشت محله در نواحی روستایی که تعلیمات اولیه را در زمینه خدمات اساسی بهداشتی از جمله جلوگیری و درمان بیماری‌های عفونی می‌گذراندند. سوم، پیشرفت‌های مهم در زیرسازی‌های اساسی (جاده، نیرو، آب آشامیدنی و مستراح‌ها) سلامت محیطی را بالا برد. چهارم، افزایش قابل ملاحظه باروری محصولات بود که تا حدی در نتیجه استفاده از محصولات با بازدهی بالا طی دوران انقلاب سبز چین به دست آمد. برای مثال، مطابق آمار رسمی، بار غلات از ۲/۱تن در هر هکتار در سال ۱۹۶۱میلادی به ۸/۲تن در هر هکتار در سال ۱۹۷۸ میلادی افزایش یافت.

چین همچنین سهم خود را از فجایع دردناک ناشی از دیوانگی‌های حاکمیت یک نفره داشته است. دو قلم از بزرگ‌ترین این فجایع «جهش بزرگ به پیش» بین سال‌های ۱۹۵۸ میلادی و ۱۹۶۱ میلادی و انقلاب فرهنگی بین سال‌های ۱۹۶۶ میلادی و ۱۹۷۶ میلادی بوده است. جهش بزرگ به پیش برنامه احمقانه مائو برای تسریع صنعتی شدن از طریق ایجاد به اصطلاح کارگاه‌های فولادسازی در حیاط خلوت منازل بود. به میلیون‌ها دهقان سراسر کشور گفته شد که دست از کشت بردارند و به تولید فولاد در کارگاه‌های کوچک و غیرمولد و مطلقا بی‌ارزش در حیاط خلوت خانه‌های شان بپردازند. این سیاست موجب گرسنگی عمومی ‌در حد مرگ شد که اخبار آن به دلیل گزارش‌های دروغین و دنیای وهم‌آمیز رهبران رده بالای آن زمان، به ویژه مائو به گوش مسوولان نرسید. در نتیجه ده‌ها‌میلیون نفر هلاک شدند. انقلاب فرهنگی که در سال ۱۹۶۶میلادی آغاز شد، کوشش ده‌ساله مائو برای ایجاد انقلاب دائمی‌ از طریق تحول در برنامه‌ریزی عادی و روند بوروکراتیک بود. این عمل جامعه چین را زیرورو کرد، معاش افراد را نابود نمود، موجب انتحار و جابه‌جایی‌ها شد و تعلیم و تربیت یک نسل کامل از جوانان چینی را طی یک دهه یا بیشتر به کلی قطع کرد. بسیاری از دانشمندان و رهبران فعلی چین آن دهه را در روستاها گذراندند. مرگ مائو در سال ۱۹۷۶میلادی، دستگیری دارودسته چهارنفره در همان سال و تسلط تنگ شیائو پینگ به قدرت در سال ۱۹۷۸ میلادی بود که بازگشایی بزرگ چین را موجب شد.

از سال ۱۹۷۸ میلادی تا کنون، چین موفق ترین اقتصاد جهان با رشد متوسط درآمد سرانه تقریبا ۸درصد در سال بوده است. با چنین رشدی، درآمد متوسط هر فرد نه‌سال یک بار دو برابر شده و تا سال ۲۰۰۳میلادی در مقایسه با سال ۱۹۷۸ تقریبا هشت‌برابر افزایش یافته است. کاهش فقر شدید در کشور، همان‌طور که در جدول شماره ۲ نشان داده شده، فوق‌العاده بوده است. در سال ۱۹۸۱، درآمد روزانه ۶۴درصد جمعیت زیر یک‌دلار در روز بود. در سال ۲۰۰۱میلادی، این رقم به ۱۷درصد کاهش یافت. موتورهای رشد همچنان با قدرت به پیش می‌روند و رشد درآمد سرانه فقط کمی ‌آهسته‌تر از چند سال پیش است.

برای کشوری مثل چین که به سرعت در حال رشد است، طبیعی است که به مرور زمان یک اعتدال تدریجی رشد را طی کند، همان‌طور که ژاپن در نیمه دوم قرن بیستم چنین تجربه‌ای را داشت. دلیل اساسی این است که عمده رشد، جبران عقب ماندگی است که مشخصا با پذیرش تکنولوژی کشورهای اصلی بدعت‌گذار عملی می‌شود. زمانی که آن تکنولوژی‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرند و فاصله درآمد با کشورهای اصلی کم می‌شود، فرصت برای رشد «آسان» از طریق واردات تکنولوژی کاهش می‌یابد.