بازخورد یک پرونده

شماره روزنامه: ۲۸۳۳ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۵۲۸۳۵۸ بزرگداشت-دهمین-سالگرد-انتشار

مهسا جزینی<br>وقتی قرار شد پرونده ای درباره «جوک‌های دکتر شریعتی» در بیاوریم، اولین چیزی که به فکرم رسید گفت وگو با یکی از فرزندان او بود. به‌رغم اینکه تصور می‌شد که آنها به دلایلی تمایلی به ورود به این مساله ندارند و شاید اصلا درست نباشد دراین خصوص سراغشان برویم اما برای خودم جالب بود که آنها این اتفاق را از چه زاویه‌ای می‌بینند، در واقع خیلی دنبال این نبودم که بدانم حس شخصی آنها از اینکه پدر دستاویز تمسخر یا مثلا جک قرار گرفته است چیست؟

بازخورد یک پرونده

مهسا جزینی

وقتی قرار شد پرونده ای درباره «جوک‌های دکتر شریعتی» در بیاوریم، اولین چیزی که به فکرم رسید گفت وگو با یکی از فرزندان او بود. به‌رغم اینکه تصور می‌شد که آنها به دلایلی تمایلی به ورود به این مساله ندارند و شاید اصلا درست نباشد دراین خصوص سراغشان برویم اما برای خودم جالب بود که آنها این اتفاق را از چه زاویه‌ای می‌بینند، در واقع خیلی دنبال این نبودم که بدانم حس شخصی آنها از اینکه پدر دستاویز تمسخر یا مثلا جک قرار گرفته است چیست؟ که قطعا سوال نابجایی است و پاسخ آن هم روشن، بلکه دوست داشتم بدانم تحلیل جامعه شناختی آنها از این مساله چیست یا اینکه مثلا چه نوع علت‌یابی‌ای از آن به دست می‌دهند. نخستین کسی هم که به ذهنم رسید سوسن شریعتی بود که هم بیشتر اهل گفت‌وگو با رسانه‌ها است و هم گشاده‌دست‌تر درباره پدر صحبت می‌کند، هم دفاع می‌کند و هم نقدها را می‌پذیرد. تا پیش از آن اما من هیچ ارتباطی با او نداشتم، از دوستان شماره‌اش را گرفتم و به گوشی همراهش زنگ زدم به من گفته بودند شماره‌های ناشناس را پاسخ نمی‌دهد برایش پیامکی فرستادم و قضیه را توضیح دادم. جواب داد برای کجا؟ گفتم ویژه نامه آخر هفته «دنیای اقتصاد» فکر کنم قرار شد تاملی بکند و جواب بدهد که نداد، نفهمیدم این عدم تمایل او برخاسته از نام روزنامه باز بود که اقتصادی بود و شاید خیلی از نظر او وجاهتی برای پرداختن به این موضوع‌ها نداشت که سوسن شریعتی بیشتر در حوزه فرهنگ و جامعه‌شناسی صحبت می‌کند یا اینکه کلا علاقه‌ای به گفت‌وگو در این باره نداشت. به هر حال پرونده شریعتی ما آن هفته منتشر شد و بازتاب بسیار یافت. بعد از انتشار اما پیامکی از خانم شریعتی دریافت کردم که می‌گفت پرونده را خوانده است خوشش آمده و تشکر کرد. برایش پیامک کردم البته خوش‌تر می‌شد اگر شما هم گفت و گویی می‌کردید، در ادامه ارتباط پیامکی ما به گفت‌وگویی تلفنی ختم شد.سوسن شریعتی معتقد بود بالاخره یکی باید در این خصوص حرف می‌زد و خوب است که بالاخره به این موضوع پرداخته شد. او اما قضیه را فراتر از صرفا جوک‌سازی می‌دید و می‌گفت به نظرم اول باید به این پرداخت که وقتی مدام می‌گویند شریعتی که دارند با این جوک ها می‌شکند ابتدا باید اسطوره را تعریف کرد که اصلا اسطوره چیست و کیست و بعد اینکه اگر بر فرض شریعتی اسطوره است چه کسی او را اسطوره کرده که حالا می‌خواهند بشکنندش؟ درباره موزه دکتر شریعتی هم با هم صحبت کردیم و اتفاقی که برای من در بازدید از موزه و برخورد با متصدی رخ داده بود که در انتهای گزارش شرح داده بودم. او دلخور بود از این اتفاق و می‌گفت که حتما پیگیری می‌کند. دختر شریعتی البته کلا نقدهایی به اداره آن مکان دارد و معتقد است موزه باید به صورت هیات امنایی اداره شود نه صرفا توسط یک نهاد خاص. به هر روی نتیجه گفت وگوی آن روز ما به این درخواست رسید که او هم تحلیل یا نگاهش را طی یادداشتی برای ما ارسال کند، دختر شریعتی استقبال کرد و پذیرفت که هفته بعد مطلبی بنویسد در واکنش یا به عبارت بهتر در ادامه همان پرونده، البته ناگفته نماند که این خواست روزنامه هم بود. تحلیل‌های سوسن شریعتی از این مساله بازتاب وسیعی در فضای رسانه‌ای داشت.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن