جنگ با توقف درگیری نظامی پایان نمییابد، بخش مهمی از هزینههای آن از فردای پایان جنگ بر اقتصاد تحمیل میشود. تخریب ظرفیتهای تولیدی، اختلال در زنجیره تامین، کاهش سرمایهگذاری و فشار بر منابع مالی و ارزی، مجموعهای از مسائل را پیش روی سیاستگذار قرار میدهد که حل آنها صرفا با تامین هزینه بازسازی زیرساختهای آسیبدیده ممکن نیست.
برای درک ابعاد اقتصادی جنگ برای کشوری مانند ایالات متحده باید با منطق اعداد و ارقام پیش رفت؛ تکاور نیروهای ویژه ایالات متحده احتمالا در مجموع حدود ۲۵هزار تا ۵۰هزار دلار هزینه برای این کشور داشته است. اگر فرض کنید که این کشور حدود ۲.۱میلیون نیروی نظامی دارد، به راحتی میتوان دریافت که ارتش آمریکا هر سال چه هزینه مضاعفی بر دوش مالیاتدهندگان آمریکا اضافه میکند.
بازار سرمایه ایران بار دیگر به نقطهای رسیده که صحبت از ظرفیتهای رشد آن جدی شده است. بخشی از این ظرفیت را باید در وضعیت بنیادی شرکتها جستوجو کرد، بخشی را در تورم، نرخ ارز و حجم نقدینگی و بخشی دیگر را در تغییر انتظارات سرمایهگذاران. با این حال، تجربه بورس تهران نشان داده است که در کنار همه این متغیرها، عامل دیگری نیز میتواند مسیر بازار را به شکل محسوسی تغییر دهد و آن عامل رفتار دولت است.
وقتی جنگ ویران میکند، سه نسخه آشنا به میدان میآید؛ ویرانی را موتور رونق بدانیم، خلق اعتبار کنیم و بانکها را به وامدادن مکلف کنیم. هنری هزلیت در سال۱۹۴۶ به همه این نسخهها پاسخ داده است.