لودویگ فون میزس در چنین روزی در سال۱۸۸۱ متولد شد؛ اقتصاددانی که به یکی از چهرههای محوری مکتب اتریشی در قرن بیستم تبدیل شد و در بسط و صورتبندی بخش مهمی از ایدههای این سنت نقشی اساسی داشت. میزس بیش از هر چیز با نقد نظری سوسیالیسم و دفاع از سازوکار بازار شناخته میشود؛ اما دامنه اندیشه او به این مباحث محدود نمیشود. او با قرار دادن «کنش انسانی» در مرکز تحلیل اقتصادی، تلاش کرد اقتصاد را بر مبنای انتخاب هدفمند افراد و رابطه میان اهداف، وسایل و محدودیتهای آنها صورتبندی کند؛ رویکردی که در قالب «پراکسیولوژی» به یکی از مشخصههای اصلی نظام فکری او تبدیل شد. باشگاه اقتصاددانان در این پرونده، به مناسبت زادروز میزس، به بررسی زندگی، اندیشهها و جایگاه او در تاریخ علم اقتصاد میپردازد.
اقتصاد اتریشی و بهطور خاص لودویگ فون میزس، گرچه نقش عمیقی در شکلگیری تاریخ علم اقتصاد داشتند، اما نمیتوان حضور مستحکم آنها را در اقتصاد جریان اصلی احساس کرد. مکاتبی همچون کینزی، پولی، نئوکلاسیک، نهادگرایی و سایرین، هماکنون حضور پررنگی در آکادمی اقتصاد دارند؛ اما امروز اندکی از دانشگاهها و موسسات آکادمیک را پیدا میکنیم که عقاید اتریشی را بهطور خاص و در سطحی همانند سایر مکاتب نامبرده مورد توجه قرار دهند. این موضوع پرسش بزرگی در ذهن علاقهمندان به تاریخ علم اقتصاد ایجاد میکند. چرا جریان اتریشی با وجود تمام جار و جنجالهای مشهور خود و نقش غیرقابل انکاری که در شکلگیری فهم امروز ما از پدیدههای مختلفی همچون چرخههای تجاری، محاسبه اقتصادی یا کارآفرینی داشته؛ از حضوری مسلم و مداوم در جریان اصلی علم اقتصاد محروم مانده است؟
تاریخ اندیشه اقتصادی را میتوان از زاویه منازعه میان ایدهها نیز روایت کرد. اگر مارکس مهمترین منتقد سرمایهداری بود و کینز نظریهپرداز مداخله دولت برای مهار بحرانها، لودویگ فون میزس را باید چهرهای دانست که بیش از هر اقتصاددان دیگری از منطق بازار دفاع کرد. اما جایگاه واقعی او پیچیدهتر از تصویری است که معمولا در روایتهای لیبرتارین ارائه میشود و باید اهمیت او را در فراتر از دفاع از اقتصاد آزاد جستوجو کرد. میزس با طرح پرسشهایی بنیادین درباره امکان برنامهریزی اقتصادی، ماهیت کنش انسانی و روششناسی علم اقتصاد، مسیر بخش مهمی از مباحث اقتصاد قرن بیستم را تغییر داد. حتی بسیاری از منتقدانش نیز اذعان کردند که بدون او، تاریخ اندیشه اقتصادی شکل دیگری پیدا میکرد.
تا بهحال به این فکر کردهاید که عصر طلایی قرن بیستم چه زمانی بوده؟ لودویگ هاینریش فون میزس، تئوریپرداز اقتصادی مشهور در وین، آن هم در اواخر امپراتوری اتریش-مجارستان میزیست. شهری که در فاصله چند دهه، مأمن اندیشمندان نامآشنایی همچون زیگموند فروید، لودویگ ویتگنشتاین، ادموند هوسرل، کارل منگر، گوستاو کلیمت بود. بسیاری از اندیشمندان و متفکران تصور میکنند در دورهای استثنایی از تاریخ زندگی میکنند یا وقتی به گذشته نگاه میکنند، گمان میبرند نسلی که پیش از آنها زیسته، سهم بزرگتری از نبوغ، خلاقیت و شکوه فکری جهان را در اختیار داشته است.