صندوق توسعه ملی قرار بود بخشی از ثروت زیرزمینی ایران را از خرج امروز جدا کند و در قلکی به سرمایهای برای فردا تبدیل کند، اما فاصله میان این ماموریت و آنچه در عمل بر سر صندوق آمده است، روزبهروز بیشتر شده است. نهادی که قرار بود حافظ سهم نسلهای آینده از ثروت طبیعی کشور باشد، خود به یکی از منابع تامین مالی دولتها بدل شده و بخش قابلتوجهی از داراییهای آن نیز در قالب مطالبات از دولت و طرحهای مختلف قفل شده است.
بحث درباره صندوق توسعه ملی در ایران بیش از آنکه بحثی درباره میزان منابع، سهم واریزی یا حتی شیوه مصرف آن باشد، بحثی درباره یک «انتخاب راهبردی» است. ایران با ثروت حاصل از منابع طبیعی خود چه میکند؟ آن را برای پوشش ناترازیها و کسریهای امروز خرج میکند یا آن را به سرمایهای تبدیل میکند که هم امروز ثروت تولید کند و هم فردای ایران را غنیتر و آبادتر از امروز تحویل نسل بعد دهد؟ به نظر میرسد پاسخ به این پرسش، نقطه آغاز بازاندیشی در فلسفه و کارکرد صندوق توسعه ملی باشد.
صندوق توسعه ملی ایران که به عنوان نهادی تکاملیافته و جایگزین «حساب ذخیره ارزی» پا به عرصه گذاشت، با ماموریتی شفاف در راستای مدیریت بهینه درآمدهای حاصل از منابع زیرزمینی پایهگذاری شد. هدف بنیادین این نهاد، تبدیل عواید فروش نفت، گاز و فرآوردههای آنها به ثروتهای ماندگار، مولد و سرمایههای زاینده بود تا از سهم نسلهای آینده از این منابع ملی صیانت شود.
صندوقهای ثروت ملی (Sovereign Wealth Funds – SWFs) در سراسر جهان به دلایل مختلفی ایجاد میشوند و با سازوکارهای متفاوتی به کار گرفته میشوند تا بخشی از ثروت و درآمدهای دولتهای مختلف را برای سرمایهگذاریهای بلندمدت به کار گیرند. با وجود اینکه ما تمام این صندوقها را ذیل عنوان ثروت ملی جمع میکنیم اهداف این صندوقها گاه فاصله بسیار زیادی با یکدیگر دارند. گروهی از این صندوقها با هدف تثبیت درآمدها طراحی میشوند.