رابرت لوکاس، یکی از اثرگذارترین اقتصاددانان قرن بیستم، کار خود از یک بستنیفروشی کوچک در یاکیما، شهری در ایالت واشنگتن، آغاز کرد. او سال ۱۹۳۷ در خانوادهای چهارفرزندی به دنیا آمد. پدرش، رابرت لوکاس، و مادرش، جین، به یاکیما رفته بودند تا یک بستنیفروشی و رستوران کوچک راه بیندازند و هیچ خبر نداشتند پسر بزرگ این خانواده یک روز موفق به دریافت جایزه نوبل اقتصادی میشود. درست شبیه به زندگی لوکاس مسیر علمی او نیز چندان خطی نبود. رابرت لوکاس ابتدا در دانشگاه شیکاگو تاریخ خواند و علاقهاش به تاریخ بعدها در نگاه او به تحولات اقتصادی هم اثر گذاشت.
روزگاری که زیست میکنیم مملو از اطلاعاتی است که فارغ از درست و غلط یا بنیاد سست و محکم خود اشتراکی عظیم با یکدیگر دارند: همه در تلاشند تا حداکثر سهم ممکن از توجه ما را تصاحب کنند و این امر جز با حذف ابعاد متفاوت پدیدهها ممکن نیست.
دنیایاقتصاد: در دهههای پایانی قرن بیستم، یکی از مهمترین پرسشهای علم اقتصاد این بود که آیا میتوان از روابطی که در دادههای گذشته مشاهده و برآورد شدهاند، برای پیشبینی پیامدهای سیاستهای اقتصادی در آینده استفاده کرد؟ این پرسش در ظاهر مسالهای فنی در اقتصادسنجی بود اما در نهایت به یکی از بنیادیترین بحثها درباره شیوه ساخت مدلهای اقتصاد کلان انجامید.
رابرت لوکاس در دورهای از تاریخ اقتصاد کلان میزیست که اقتصاددانان با میراث قدرتمند جان مینارد کینز و نظریههایی مواجه بودند که برای چند دهه، چارچوب مسلط تحلیل مسائل اقتصاد کلان را شکل داده بود.