ترس از تنگه؛ موتور گذار سبز
ناامنی مسیرهای انتقال نفت، انرژی سبز را از یک انتخاب زیستمحیطی به ابزاری برای استقلال تبدیل کرده است
دنیای اقتصاد - حمید ملازاده : در شرایطی اجلاس اقلیمی سال۲۰۲۶ سازمان ملل موسوم به کاپ۳۱ (COP۳۱) امروز، ۱۸ آبان (۹ نوامبر)، در آنتالیای ترکیه آغاز میشود که سه روایت متفاوت درباره آینده انرژی همزمان در جریان است. برخی ناظران این روایتها را به ژانرهای سینمایی تشبیه کردهاند: یک فیلم ترسناک، یک مثلث عاشقانه و یک فیلم جنگی. ترسناک، چون گرمایش زمین از آستانه ۱.۵درجه سانتیگراد عبور کرده؛ مثلث عاشقانه، چون جهان بهجای گذار از سوخت فسیلی به تجدیدپذیر، هر دو را همزمان مصرف میکند و فیلم جنگی، چون جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و بستهشدن تنگه هرمز، امنیت انرژی را دوباره به مرکز تصمیمگیری برگردانده است.
پرسش این گزارش در تقاطع همین سه روایت قرار دارد: آیا بحران انرژی و قیمتهای بالای نفت، دشمن گذار سبز است یا در بلندمدت بزرگترین محرک آن؟ نخست باید دید گذار با چه وضعیتی روبهرو است. بر اساس گزارش سازمان ملل، دمای زمین الان حدود ۱.۴درجه سانتیگراد بالاتر از دوران پیش از صنعتیشدن است. اگر همین روند ادامه پیدا کند، تا پایان قرن این عدد به حدود ۲.۶درجه میرسد. البته وضع نسبت به گذشته کمی بهتر شده است. یازده سال پیش، یعنی هنگام توافق پاریس، اگر هیچ کاری نمیکردیم، جهان به سمت ۴درجه گرمتر شدن میرفت. پس سیاستهای اقلیمی بخشی از مسیر را اصلاح کردهاند، اما هنوز کافی نیست. هدف اصلی جهان این بود که گرمایش از ۱.۵درجه فراتر نرود. سازمان ملل ۲ماه پیش اعلام کرد که این هدف به شکل اولیهاش دیگر قابل حفظ نیست و باید آن را بازتنظیم کرد؛ چون جهان در حال عبور از این مرز است. نشانههای این گرمایش هم روشن است. مرکز کوپرنیکوس، سامانه ماهوارهای اتحادیه اروپا برای رصد کره زمین، اعلام کرده که اکتبر۲۰۲۶ گرمترین اکتبر در تاریخ ثبت دماست. این مرکز همچنین میگوید ۲۰۲۶ با اطمینان دومین سالی خواهد بود که میانگین دمای زمین از ۱.۵درجه بالاتر میرود. نخستین سال، ۲۰۲۴ بود.
تا اینجا شکست خوردهایم
یوهان روکشتروم، مدیر موسسه پتسدام، میگوید «تا اینجا شکست خوردهایم» و هشدار میدهد آستانههای بیبازگشت مانند تغییر جریانهای اقیانوسی و فروپاشی جنگلهای آمازون بیش از گذشته به ما نزدیک است. در برابر این پسزمینه علمی، جنگ هرمز، منطق دوگانهای را به بازار تحمیل کرده است. از یکسو، شوک عرضه و بالا رفتن قیمتها دولتها را به سمت «تامین به هر قیمت» میبرد: بازگشایی مسیرها، سرمایهگذاری در تولید جدید، ذخیرهسازی و قراردادهای بلندمدت گاز و نفت. این همان واکنشی است که پس از حمله روسیه به اوکراین در ۲۰۲۲ در اروپا دیده شد و ماحصلآن حفظ سوخت فسیلی در سبد انرژی است. از سوی دیگر، همان شوک، وابستگی به واردات سوخت از مناطق پرریسک را به یک آسیبپذیری راهبردی تبدیل میکند. وقتی قیمت نفت و گاز بهدلیل ناامنی یک تنگه جهش میکند، انرژی سبز، یعنی خورشید، باد و برق، از یک انتخاب زیستمحیطی به ابزار استقلال تبدیل میشود. به همین دلیل است که بسیاری از کارشناسان، از جمله نیکلاس هونه از موسسهی نیوکلایمت، میگویند کاهش انتشار کربن هرگز به این اندازه آسان نبوده، چون انرژیهای تجدیدپذیر امسال سریعتر از پیش رشد کردهاند. اما باید از خوشبینی سادهاندیشانه پرهیز کرد. نکته بنیادی در گزارشهای این نشست این است که جهان در حال حاضر هم از سوختهای فسیلی استفاده میکند و هم از انرژیهای تجدیدپذیر. یعنی یکی جای دیگری را نگرفته است. مصرف برق در جهان، بهویژه بهخاطر رشد هوش مصنوعی و توسعه اقتصادی، بهسرعت در حال افزایش است. تجدیدپذیرها با اینکه ارزانتر و پاکترند، بهتنهایی نمیتوانند این تقاضای تازه را پوشش دهند. در نتیجه، زغالسنگ، نفت و گاز هم همچنان بهکار گرفته میشوند تا کمبود جبران شود.
نتیجه این است که گذار انرژی تاکنون بیشتر «افزودن» بوده تا «جایگزینی»: منابع پاک به سبد انرژی اضافه میشوند؛ اما سوختهای فسیلی از آن بیرون نمیروند. برای مهار گرمایش زمین، این وضع کافی نیست؛ چون مساله اصلی، کاهش واقعی مصرف سوخت فسیلی است، نه صرفا اضافه کردن انرژی پاک در کنار آن. بیل هیر، مدیرعامل موسسه کلایمت آنالیتیکس، میگوید مشکل اصلی نبود فناوری نیست. فناوریهای لازم، از انرژی خورشیدی و بادی گرفته تا خودروی برقی، وجود دارند و ارزان شدهاند.
مانع اصلی؛ سلطه سوخت فسیلی
مانع واقعی، تصمیمهای دولتها و منافع صنایع بزرگ و قدیمی انرژی است. به گفته او، نباید قدرت و نفوذ صنعت سوخت فسیلی را در کند کردن اقدام اقلیمی دستکم گرفت. به زبان ساده، اگر مسیر پیشرو فنی بود، تا امروز طی شده بود؛ اما مساله سیاسی و اقتصادی است: چه کسی از وضع موجود سود میبرد و چه کسی حاضر است آن را تغییر دهد. لذا منطق اصلی گزارش را میتوان به این شکل مطرح کرد: قیمت بالای نفت و بحران انرژی بهتنهایی گذار سبز را تسریع نمیکند. نتیجه به این بستگی دارد که دولتها با این بحران چه میکنند: آن را فرصتی برای ساختن زیرساخت برقی و تجدیدپذیر میدانند یا بهانهای برای تولید و ذخیره سوخت فسیلی بیشتر. سخنان بیل هیر نشان میدهد پاسخ به این پرسش را نه فناوری بلکه اراده سیاسی و توازن قدرت میان دولتها و صنایع تثبیتشده تعیین میکند.
عوامل شتابدهنده دوره گذار
قیمت بالای نفت لزوما بهخودیخود گذار را سریع نمیکند. آنچه تعیینکننده است، سه عامل است: اینکه بحران موقت تلقی شود یا ساختاری، اینکه دولتها منابع بحران را صرف تولید فسیلی بیشتر کنند یا زیرساخت برقی و اینکه هزینه جایگزینها چقدر رقابتی باشد. اگر بازار قیمت بالا را زودگذر ببیند، پاسخ طبیعی «برداشت بیشتر از مخازن» است. اگر آن را نشانه ریسک بلندمدت ببیند، پاسخ «کم کردن وابستگی» خواهد بود. این تفاوت فقط در سیاستگذاری معنا پیدا کرده و همینجاست که COP۳۱ اهمیت دوچندان مییابد. دستور کار آنتالیا نیز بازتاب همین تنش است. موضوع کلیدی امسال، اجرای تعهدات قبلی برای گذار از سوخت فسیلی است؛ موضوعی که در اسناد نهایی نشستها بهندرت به صراحت بیان شده، چون تصمیمها با اجماع گرفته میشود. هارجیت سینگ از بنیاد اقلیمی ساتات سامپادا میگوید جهان قطعا از آستانه ۱.۵درجه سانتیگراد رد میشود؛ چون سالهاست شرکتکنندگان در گردهماییهای اقلیمی صرفا درباره «نتیجه» حرف زدهاند، اما هرگز سراغ «علت» نرفتهاند. برزیل، میزبان COP۳۰، همین ماه نقشهراهی داوطلبانه برای خروج تدریجی از سوخت فسیلی منتشر کرد و آنا تونی، مدیر اجرایی نشست قبل، آن را تلاشی برای تبدیل «مساله بزرگ» به «راهحلهای کوچک و عملی» توصیف میکند. پایان یارانهها یکی از اولین گامهای آن است. ترکیه، بهعنوان میزبان مشترک، طرحی جداگانه دارد: افزایش سهم برق در مصرف نهایی انرژی جهان از ۲۱ به ۳۵درصد تا ۲۰۳۵، ترجیحا از طریق منابع تجدیدپذیر و گسترش آن به حملونقل. در اینجا یک نکته تحلیلی مهم وجود دارد.
طرح «برقیسازی» ترکیه بهطور خاص با منطق جنگ انرژی سازگار است؛ چون جابهجایی مصرف از نفت به برق، مستقیما وابستگی به عبور کشتی از هرمز را کم میکند. این یعنی ممکن است بیش از وعدههای اقلیمی، «امنیت انرژی» به موتور اصلی گذار تبدیل شود. به بیان دیگر، شاید جهان نه بهدلیل ترس از افزایش دمای زمین، بلکه بهدلیل ترس از بسته شدن یک تنگه، به سمت برق حرکت کند. اگر چنین باشد، گذار برنده میشود؛ اما با انگیزهای متفاوت از آنچه فعالان اقلیمی میخواستند و این میتواند به ترجیح فناوریهای هستهای، گاز بومی یا حتی زغالسنگ داخلی در برخی کشورها هم منجر شود؛ چون استقلال انرژی و کاهش کربن همیشه یکی نیستند. مساله دوم، پول است. نیکلاس هونه تاکید میکند در مذاکرات اقلیمی همیشه دو پرسش دشوار مطرح است: چه کسی چه مقدار کربن انتشار دارد و چه کسی هزینه را میپردازد. این بار پرسش دوم سختتر است؛ چون آمریکا، بزرگترین آلایندهی تاریخ و بزرگترین تامینکننده مالی، پارسال در اجلاس کاپ شرکت نکرد و امسال هم انتظار حضور آن نمیرود و بازیگر دیگری جای آن را نمیگیرد. تعهد انتقال منابع مالی به کشورهای فقیر برای تجدیدپذیرها، سازگاری با گرمایش و جبران خسارت، بدون مشارکت واشنگتن زیر فشار قرار میگیرد. محمد آدو، ناظر باسابقه نشستها، میگوید کشورهایی مانند نپال با ویرانی فاجعهبار روبهرو هستند؛ درحالیکه ثروتمندترین کشور جهان کنار گود نشسته و «روزی باید آمریکا را پاسخگو دانست». او همچنین انتظار ندارد نشست اخیر بتواند پاسخ کافی به بحران فعلی، یعنی تنگه هرمز و فشار بر معیشت و اقتصادها، بدهد.
سه مسیر محتمل برای COP۳۱
با این مقدمات، میتوان سه مسیر محتمل را برای پیامد نشست COP۳۱ و جنگ انرژی تصور کرد. مسیر نخست، «شتاب انرژی ایمن»: اگر قیمتها بالا بماند و بحران ساختاری تلقی شود، دولتهای واردکننده، بهویژه در اروپا و آسیا، سرمایهگذاری در برق، شبکه، ذخیرهسازی و خودروی برقی را بهعنوان سیاست امنیتی جلو میاندازند. در این مسیر سهم برق به هدف ۳۵درصد نزدیکتر میشود؛ اما مشروط بر آنکه زنجیره تامین فناوریها و مواد معدنی خود دچار گلوگاه جدید نشود. مسیر دوم، «تثبیت فسیلی کوتاهمدت»: اگر بحران موقتی دیده شود، سرمایهگذاری در تولید و ذخیره سوخت فسیلی افزایش مییابد، گذار به تعویق میافتد و قراردادهای بلندمدت گاز و نفت امضا میشود. این مسیر در صورتی محتمل است که توافق صلح، قیمتها را بهسرعت پایین بیاورد و فوریت سیاسی از بین برود. مسیر سوم، «جهان دو سرعته»: کشورهای ثروتمند و دارای زیرساخت مالی به سمت برقیسازی میروند، اما کشورهای فقیر و آسیبپذیر که هم قربانی گرمایش هستند و هم از قیمت بالای سوخت آسیب دیدهاند، بدون تامین مالی کافی در دام وابستگی گران به سوخت وارداتی میمانند. شرط تحقق این مسیر، همان شکاف مالی است که غیبت آمریکا تشدید کرده است.
اثرات غیرمستقیم بحران انرژی
اما ماجرا به همینجا ختم نمیشود. بحران انرژی چند اثر غیرمستقیم هم دارد که کمتر به چشم میآید: نخست، کشورهای صادرکننده نفت با دو فشار همزمان روبهرو میشوند: قیمت بالا امروز به درآمدشان کمک میکند؛ اما همان قیمت، تقاضای آینده را تضعیف میکند و هر دلار اضافی بالای ۹۰دلار میتواند سرمایهگذاری مصرفکنندگان در جایگزینها را تسریع کند. دوم، اگر برقیسازی جدی شود، پرسش جدیدی ظهور میکند: شبکههای برق، ذخیرهسازی و مواد معدنی حیاتی جای نفت را بهعنوان نقطه ژئوپلیتیک میگیرند. سوم، زغالسنگ ممکن است برنده پنهان این بحران باشد؛ چون در کشورهای فاقد گاز وارداتی ارزان، پاسخ سریع و در دسترس به کمبود انرژی است. چهارم، میانپرده سیاسی غیبت آمریکا ممکن است فرصتی برای شکلگیری ائتلافهای تازهای باشد، از ترکیه و برزیل تا اتحادیه اروپا و چین که اگر موفق شوند، مرکز ثقل دیپلماسی اقلیمی را جابهجا میکنند. در نهایت، آنچه قضاوت درباره این نشست را دشوار میکند، این است که سه روایت فیلم ترسناک، مثلث عاشقانه و فیلم جنگی در حال برخورد با هم هستند. دیوید واسکو از موسسه منابع جهانی نشست را لحظهای میداند که «ذرهبینی» بر آنچه در دنیای اقلیم رخ میدهد، چه خوب و چه بد، قرار میگیرد. شاید پاسخ دقیقتر به پرسش «آیا جنگ و بحران انرژی، گذار به انرژی پاک را سریعتر میکند یا نه؟» این باشد: جنگ، گذار را سریعتر نمیکند، اما مدلی از گذار را میسازد که بر امنیت بنا شده است، نه بر اقلیم. و این تمایز میتواند مهمترین پرسش COP۳۱ باشد: اگر گذار انرژی فقط وقتی پیش برود که امنیت ملی در خطر باشد، آیا جهان میتواند با «ترس از تنگهها» همان کاری را بکند که با «ترس از افزایش ۲درجهای دمای زمین» نکرد؟ و حالا که جنگ و گرانی انرژی، جهان را به فکر برق و انرژی پاک انداخته، پرسش اصلی این است: اگر قیمت نفت پایین بیاید و تنگه هرمز باز شود، این شتاب ادامه پیدا میکند یا متوقف میشود؟ شاید انگیزه امنیتی هم، مثل انگیزه اقلیمی، تا زمانی دوام بیاورد که قیمتها بالاست و با نخستین کاهش قیمت، فوریتش را از دست بدهد.