رونق میکرودرام با «انسان دیجیتـال»

اما این ارزان‌سازی شتابان، سویه دیگری نیز دارد. پدیده «فانگ تائوزی» (Fang Taozi)، ستاره نوظهور و مجازی درامِ «دختر اخراج‌شده»، که تنها ظرف چند هفته صدها هزار مخاطب به‌دست آورد و نرخ تعرفه تبلیغاتی چهره الگوریتمی‌اش در پلتفرم دوئین (Douyin) به ۱۶۸ تا ۲۵۸ هزار یوآن برای ویدئوهای کوتاه و بلند رسید.

فانگ تائوزی تنها نیست. هم‌بازی مرد او در همان میکرودرام، ژو یی‌هِنگ (Zhou Yiheng)، نیز حساب کاربری مستقل باز کرده و دنبال‌کننده جذب کرده است. در نمونه‌ای دیگر، دوآن یان (Duan Yan)، یکی از بازیگران مرد مجازی پرمخاطب، وارد همکاری‌های تبلیغاتی و حتی فروش محصول شده است.

این موج به ایران نیز رسیده است. میکرودرام یا سریال‌های عمودی کوتاه، که برای تماشا روی موبایل طراحی شده‌اند، به‌تدریج در پلتفرم‌های داخلی دیده می‌شوند. از زمستان ۱۴۰۴ برخی سکوها پنجره‌ای برای این قالب گشوده‌اند و تولیدکنندگان خصوصی نیز سرمایه‌گذاری در آن را آغاز کرده‌اند. هرچند هنوز در مرحله شکل‌گیری است، اما تغییر ذائقه مخاطب و کاهش هزینه تولید، این قالب را به یکی از گزینه‌های جدی آینده سریال‌سازی در ایران تبدیل کرده است.

این تقابل، یعنی افول بی‌سابقه هزینه تولید تصویر در برابر صعود نجومی ارزش مالکیت چهره‌های دیجیتال، نخستین زنگ بیدارباش برای اقتصاد رسانه است. اگر هزینه مادی ساخت تصویر به صفر میل کند، کمیابی واقعی در کجا شکل خواهد گرفت؟ آیا ارزش اقتصادی از صحنه ساخت به کدها و الگوریتم‌ها، لایسنس پرتره و قدرت انحصار پلتفرم‌ها منتقل می‌شود؟

البته که می‌توان به این موضوع هم پرداخت که بازار مشاغل حوزه سینما چگونه واکنش نشان خواهند داد و چه تغییری خواهند کرد. آیا اثری که بخش عمده‌اش را الگوریتم ساخته، هنوز می‌تواند حامل تجربه انسانی و تخیل یگانه باشد یا تبدیل به محصول یا کالایی عام می‌شود.

کارخانه تصویرسازی چینی چگونه اقتصاد سینما را تغییر می‌دهد؟

چین روشن‌ترین نمونه است. سیاستگذاران محلی دیگر به نمایش‌های جشنواره‌ای بسنده نمی‌کنند. آنها کوشیده‌اند تولیدکننده، استارت‌آپ، توان پردازشی و پلتفرم توزیع را در یک نقطه گرد آورند. پکن صندوقی به ارزش ۲۶۰‌میلیون یوآن برای فناوری‌های صوتی - ‌بصری ایجاد کرده است. منطقه هوایرو، یکی از قطب‌های سنتی فیلم‌سازی، به تولیدکنندگان درام کوتاه هوش مصنوعی کوپن کاهش هزینه محاسباتی می‌دهد. شانگهای در ماه مه ۲۰۲۶ اقداماتی برای شتاب‌دادن به میکرودرام‌های مبتنی بر هوش مصنوعی تصویب کرد که شامل دسترسی به مدل‌های ابری و حمایت از توزیع بین‌المللی می‌شود. شنژن نیز با یارانه اجاره و پشتیبانی فنی در جلوه‌های بصری و تولید محتوا، خود را به‌عنوان مرکز جذب استعداد معرفی می‌کند.

نتیجه این سیاست، سقوط چشم‌گیر هزینه تولید است. داده‌های نقل‌شده از شبکه تلویزیونی CCTV نشان می‌دهد که در نیمه نخست ۲۰۲۶، هزینه هر دقیقه درام کوتاه هوش مصنوعی از حدود پنج‌هزار یوآن به چندصد یوآن کاهش یافته است. کاهش هزینه فقط معلول پیشرفت فنی نیست. شاید صحبت از پدیده‌ای است که منطق اقتصادی تولید محتوا را دگرگون می‌کند. بازار از فیلم‌های پرهزینه به سمت تولید انبوه آثار کوتاه، عمودی و پلتفرمی رانده می‌شود. پلتفرم‌هایی مانند آی‌چی‌یی نیز اعلام کرده‌اند که رویکرد همه‌جانبه نسبت به هوش مصنوعی دارند و به برخی تولیدکنندگان یارانه می‌پردازند.

اما سویه دیگر این شتاب را نباید نادیده گرفت. کاهش هزینه، خطر اشباع بازار، افت کیفیت و ابهام در حقوق مولف را بالا می‌برد. در همین فضا، پدیده فانگ تائوزی معنا پیدا می‌کند. این شخصیت مجازی، پس از شهرت در یک میکرودرام، در بازار تبلیغات نرخ‌هایی تا ۲۵۸ هزار یوآن برای ویدئوی بیش از یک دقیقه یافته است. باید توجه داشت که ارزش او به هزینه ساخت تصویر وابسته نیست. بحث از فاکتورهای دیگری مانند توجه مخاطب، برند دیجیتال و حق انحصاری استفاده از چهره‌اش به میان آمده و بازار مجوزدهی چهره نیز در حال شکل‌گیری است. از چند صد یوآن برای چهره‌های عادی در هر اپیزود تا ده‌ها هزار یوآن برای پروفایل‌های کمیاب. هزینه از دستمزد بازیگر حاضر در صحنه به لایسنس ظاهر، صدا، مدت و قلمرو انتشار منتقل شده است.

مقیاس این پدیده بسیار فراتر از چند ستاره شناخته‌شده است. درحالی‌که ظهور تیلی نوروود در آمریکا خشم و مقاومت صنفی برانگیخت، در چین هزاران شخصیت مشابه در حال کار هستند و تقاضا برای آنها بالاست. سهم میکرودرام‌های مبتنی بر انسان دیجیتال در برخی رتبه‌بندی‌ها از حدود ۷درصد به ۳۸درصد در مدت یک سال رسیده و گزارش‌هایی از ایفای نقش شخصیت‌هایی مانند کین لینگ‌یو و لین شین‌یان در ده‌ها اثر کوتاه منتشر شده است. صدور مجوز استفاده از چهره‌های عادی هوش مصنوعی گاهی تنها حدود ۱۵دلار تمام می‌شود و تولید یک مجموعه میکرودرام در سطح پایین‌تر، با یک لپ‌تاپ و تیم بسیار کوچک، به چند هزار دلار کاهش یافته است

 نسخه‌ هالیوودی چه تفاوتی با فرم چینی دارد؟

آن‌سوی اقیانوس، تصویر متفاوت است. آمریکا بزرگ‌ترین مرکز سرمایه خصوصی در ابزارهای هوش مصنوعی و ویدئوی مولد است، اما سرمایه‌گذاری اصلی از صندوق‌های خطرپذیر، شرکت‌های فناوری و استودیوها می‌آید، نه از یارانه مستقیم دولتی برای فیلم هوش مصنوعی. شرکت‌هایی مانند ران‌وی (Runway) در فوریه ۲۰۲۶ دور سرمایه‌گذاری سری E به ارزش ۳۱۵‌میلیون دلار را بسته‌اند. مرحله‌ای متاخر از تامین مالی تجاری که ارزش این استارت‌آپ را به ۵.۳‌میلیارد دلار رساند و نشان داد سرمایه‌گذاران تا چه اندازه روی آینده ساخت تصویر الگوریتمی حساب باز کرده‌اند. البته در مورد کلیت ‌هالیوود می‌توان از کلمه احتیاط استفاده کرد.

برآورد شرکت دلویته برای سال ۲۰۲۵نشان می‌داد که استودیوهای بزرگ فیلم و تلویزیون در آمریکا و اتحادیه اروپا کمتر از سه درصد بودجه تولید خود را صرف ابزارهای مولد برای خلق محتوا خواهند کرد. در عوض، حدود ۷درصد هزینه‌های عملیاتی می‌تواند به ابزارهای هوش مصنوعی در مدیریت قرارداد، برنامه‌ریزی تولید، بازاریابی، بومی‌سازی و دوبله منتقل شود.‌ هالیوود هنوز هوش مصنوعی را به‌طور کامل به ماشین تولید فیلم تبدیل نکرده است و آن را بیشتر به لایه‌های کم‌مناقشه‌تر زنجیره ارزش فرستاده است.

تفاوت بنیادین‌ هالیوود با الگوی چینی در ساختار حقوقی و سندیکایی آن نهفته است. قوانین صنفی نیز همان احتیاطی را که صحبتش شد تقویت می‌کنند. توافق‌های SAG-AFTRA استفاده از بدل دیجیتال بازیگر را به رضایت و جبران مالی مشروط کرده است. اگر بدل در همان پروژه استفاده شود، بازیگر باید دست‌کم معادل اجرای حضوری دریافت کند. در پروژه‌های دیگر، نرخ باید مذاکره شود و حقوق باقیمانده نیز ممکن است فعال شود. در نتیجه، قیمت چهره‌های دیجیتال در‌ هالیوود معمولا روی تابلو نیست. در قراردادهای محرمانه و حول محور رضایت، مدت استفاده و قلمرو انتشار شکل می‌گیرد.

در همین فضا، ظهور تیلی نوروود (Tilly Norwood) بحث را داغ کرد. این شخصیت کاملا الگوریتمی که در ۲۰۲۵ توسط استودیوی Particle۶ معرفی شد، قرار است در فیلم بلند «Misaligned» نقش اصلی را بازی کند. 

واکنش‌هالیوود سریع و تند بود. بازیگران سرشناس و صنف SAG-AFTRA آن را تهدیدی برای معیشت و اصالت اجرایی دانستند و تاکید کردند که تیلی سازه‌ای مصنوعی است.

 سه برداشت مختلف با هوش مصنوعی

کره‌جنوبی مدل سومی را آزمایش می‌کند. دولت در ژوئیه ۲۰۲۶ صندوقی به ارزش ۱۵۰‌میلیارد وون (حدود ۱۰۱‌میلیون دلار) با نام صندوق ارتقای ارزش فرهنگ کره راه‌اندازی کرد. بخش عمده این صندوق به شرکت‌هایی اختصاص یافته که از هوش مصنوعی در برنامه‌ریزی و تولید محتوا استفاده می‌کنند یا حول مالکیت فکری در بازی، ویدئو و موسیقی کسب‌وکار می‌سازند. هدف، ارزان‌کردن تولید نیست و تقویت مالکیت فکری کره‌ای و رساندن محتوا به بازارهای خارجی عنوان شده است.

بریتانیا مسیر چهارمی را برگزیده است. بسته رشد تصویر به ارزش ۷۵‌میلیون پوند برای دوره ۲۰۲۶ تا ۲۰۲۹، همراه با ۲۵‌میلیون پوند برای پنج آزمایشگاه پژوهشی کو-استار (CoSTAR)، بر تحقیق، مهارت و استفاده مسوولانه تمرکز دارد. پارلمان حتی به ایجاد رصدخانه هوش مصنوعی و گواهی اخلاقی برای تولیدات برخوردار از مشوق مالیاتی فکر کرده است. مدل بریتانیا بر ساختن ظرفیت استفاده مسوولانه استوار است و شتابدهی به این امر را دنبال نمی‌کند.

اتحادیه اروپا نیز سرمایه‌گذاری فراملی را در چارچوب برنامه اروپای خلاق پیگیری می‌کند. برنامه‌ای که در سال ۲۰۲۵ بودجه‌ای نزدیک به ۳۴۰‌میلیون یورو داشت و صراحتا استفاده از داده، ابزارهای دیجیتال و هوش مصنوعی را در تولید و توزیع آثار فرهنگی هدف می‌گیرد. اروپا بیشتر به دنبال این است که هوش مصنوعی را در چارچوب تنوع فرهنگی، حقوق مالکیت فکری و تولید مشترک وارد کند.

ارزش چیست و ارزشمند کجاست؟

حالا شاید بتوان این گزاره را با خیالی آسوده به‌کار برد. ارزش اقتصادی به لایه‌های دیگری منتقل شده است یا در حال شدن است. در چین، چهره دیجیتال پس از کسب شهرت می‌تواند مانند یک اینفلوئنسر انسانی قیمت‌گذاری شود. در‌هالیوود، رضایت بازیگر و حق کنترل بر هویت به بخشی از هزینه تولید تبدیل شده است. در کره، مالکیت فکری و ظرفیت صادرات‌محور هدف قرار گرفته و در اروپا و بریتانیا، قواعد حقوقی و مهارت‌های انسانی.

بازارهای مرتبط نیز باید از هم تفکیک شوند. سرمایه‌گذاری استارت‌آپی در شرکت‌های هوش مصنوعی ویدئو و رسانه تا میانه ۲۰۲۶ به ارقام چند‌میلیارددلاری رسیده است، اما این رقم معادل گردش مالی سینمای هوش مصنوعی نیست. برآوردهای تجاری بازار هوش مصنوعی در فیلم حدود ۱.۹۷‌میلیارد دلار در ۲۰۲۶ و پیش‌بینی ۴.۶‌میلیارد دلار تا ۲۰۳۰ را نشان می‌دهند. ارقامی که باید با احتیاط و به‌عنوان برآورد، نه آمار رسمی، خوانده شوند. تضاد اصلی آنجایی آشکار می‌شود که کاهش هزینه تولید می‌تواند دسترسی خالقان مستقل را افزایش دهد، اما هم‌زمان خطر اشباع، استانداردشدن محتوا و تمرکز قدرت در دست صاحبان مدل‌ها و پلتفرم‌ها را بالا می‌برد. مشاغل از پیش‌تولید و طراحی کانسپت تا جلوه‌های بصری، تدوین، صدا و دوبله در معرض دگرگونی‌اند. پرسش نهایی این نیست که آیا هوش مصنوعی فیلم می‌سازد یا نه. پرسش این است که در جهانی با تصاویر ارزان، چه چیزی کمیاب می‌ماند. تخیل اصیل، نیروی کار خلاق، حق مالکیت بر هویت یا امکان دیده‌شدن در میان انبوه تصاویر تولیدشده.