اقتصاد، علم یا انحراف علمی؟
<p> مهران دبیرسپهری کارشناس اقتصادی آیا خوانندگان محترم فکر میکنند یک متخصص اقتصاد کلان، انگشتان جادویی دارد که میتواند با آنها منحنیهای اقتصاد کلان را جابهجا کرده و مردم را ثروتمند کند. به نظر من هیچ کس حتی متخصصین فوقالذکر چنین ادعایی ندارند یا جرات ابراز آن را ندارند؛ ولی واقعیت آن است که آنها چنین آموزشهایی را در سالهای دانشجویی خود دیدهاند و حتی اگر در کلام، ادعا نداشته باشند در عمل اینگونه عمل خواهند کرد و از آنجا که فرمولهای ریاضی برای مردم آب و نان نمیشود مجبورند طبق آموزههای اقتصاد کلانی به انتشار پول در بانک مرکزی روی آورند و بعضی از آنها هم ناجوانمردانه این کار را به فشارهای سیاسی مرتبط کرده و خود را از آن مبرا میکنند. </p>
مهران دبیرسپهری کارشناس اقتصادی آیا خوانندگان محترم فکر میکنند یک متخصص اقتصاد کلان، انگشتان جادویی دارد که میتواند با آنها منحنیهای اقتصاد کلان را جابهجا کرده و مردم را ثروتمند کند. به نظر من هیچ کس حتی متخصصین فوقالذکر چنین ادعایی ندارند یا جرات ابراز آن را ندارند؛ ولی واقعیت آن است که آنها چنین آموزشهایی را در سالهای دانشجویی خود دیدهاند و حتی اگر در کلام، ادعا نداشته باشند در عمل اینگونه عمل خواهند کرد و از آنجا که فرمولهای ریاضی برای مردم آب و نان نمیشود مجبورند طبق آموزههای اقتصاد کلانی به انتشار پول در بانک مرکزی روی آورند و بعضی از آنها هم ناجوانمردانه این کار را به فشارهای سیاسی مرتبط کرده و خود را از آن مبرا میکنند. شاید اگر بخواهیم نتیجه این مقاله را در یک جمله بیان کنیم جمله مزبور این خواهد بود: «اگر میخواهید کشورتان را به سمت ضعف، فساد و بحران سوق دهید مقدرات خود را به کسی بسپارید که خود را متخصص اقتصاد کلان میداند.» در واقع اعتراضات اجتماعی که پس از بحران ۲۰۰۸ در جهان غرب بهویژه در وال استریت نیویورک علیه اقتصاد سرمایهداری رخ داد، چیزی جز اعتراض ناخودآگاه به حاکمیت مفاهیم اقتصاد کلان بر سرنوشت مردم نبود.
میگویند فردی زشت و بدترکیب، کودکی را بغل کرده بود. در این حال، فرد مزبور از گریه و بیتابی کودک، مستاصل شد، به طوری که تمام سعی خود را میکرد تا از گریه و زاری طفل جلوگیری کند. تا اینکه بالاخره کسی پیدا شد و به آن زشترو گفت مشکل اصلی، خود تو هستی و اگر کودک را رها کنی او ساکت خواهد شد. این حکایت، زبان حال جوامعی است که سودای توسعه در سر داشته، اما دچار استیصال شدهاند. یعنی دلیل صعوبت توسعه در کشورهای جهان سوم، وجود یک موجود زشت و بد ترکیبی است که نام آن موجود، علم اقتصاد است. به عبارت دیگر اولین و مهمترین عامل ضد توسعه اقتصادی بعد از جنگ جهانی دوم تاکنون «علم اقتصاد» است که البته با شدت کمتر، آفت بشریت هم شده است. میتوان به ضرس قاطع گفت که اگر اروپا در مراحل رشد و توسعه خود در یکصد سال منتهی به جنگ جهانی دوم، با آفت علم جدید اقتصاد مواجه بود هماکنون به ثلث پیشرفت صنعتی امروز هم دست نیافته بود.
البته قبل از انحراف علم اقتصاد توسط کینز توصیههای اقتصاددانان عموما مفید بود. در این خصوص به این گفتار
پر معنای «ژان باتیست سه» توجه کنید: «اقتصادشناس باید تماشاگر بیطرف باشد. آنچه ما به مردم مدیونیم، این است که به آنها بگوییم چرا و به چه دلیل امری نتیجه امری دیگر است. اگر آنها نتیجهای را گرامی بدارند یا از آن بیمناک بشوند همان کافی است. خود آنها میدانند چه باید بکنند، دیگر حاجت به وعظ و اندرز و نسخه پیچی ما نیست.» همانطور که میبینید روی سخن «ژان باتیست سه» مردم است نه دولت. در اینجا به جملهای از نامهنگاریهای کارل مارکس و دوستش انگلس توجه کنید: انگلس با انتقاد از عقاید اقتصادی کلاسیک تاکید میکند: «توجه کلاسیکها فقط متوجه «اقتصاد اثباتی» است و
«اقتصاد دستوری» را که در واقع برای حل مسائل اقتصادی و اجتماعی لازم است مورد استفاده قرار ندادهاند.» همانطور که میبینید قبل از کینز هم برای انحراف علم اقتصاد تلاش مارکس و انگلس را داشتهایم؛ اما آنها موفق به این انحراف نمیشوند و این امر بر پیشانی جان مینارد کینز میچسبد؛ به طوری که هم اکنون تمام اقتصاددانان جهان تبدیل به مهندس شدهاند و متون واقعی علم اقتصاد تقریبا در هیچ یک از دانشکدههای اقتصاد دنیا تدریس نمیشود.ما اگر واقعا اعتقاد داریم که باید دخالت دولت در اقتصاد کم شود راهی جز تبری جستن از علم جدید اقتصاد نداریم؛ زیرا اساس این علم مبتنی بر دخالت دولت در اقتصاد پیریزی شده است. در پایان شاید این سوال در ذهن خوانندگان محترم شکل بگیرد که یعنی در دنیا تاکنون هیچ کس به این موضوع پی نبرده است؟ در پاسخ باید گفت اقتصاددانانی نظیر هایک و مک کلاسکی هم همین نظر را دارند ولی اینکه چرا نظرات آنها مورد توجه قرار نگرفته نیاز به توضیحاتی دارد که در کتاب علم واقعی اقتصاد به آن پرداخته شده است و خوانندگان گرامی میتوانند به آن کتاب مراجعه کنند.