صلح سرد
روسیه و آمریکا به سیاست «تنظیم مجدد» روابط خود پایان دهند
نویسنده: آنگلا استنت* مترجم: علی حاتمیان در پی بحران اوکراین، آمریکا و روسیه بار دیگر رویاروی یکدیگر ایستادهاند و هر یک حرکات دیگری را با دقت بسیار مورد توجه قرار میدهد. به نظر میرسد این وضعیت جدید، جهان را در آستانه مواجههای طولانی، مشابه با جنگ سرد، قرار داده است؛ اما آیا حقیقتا چنین است؟
روسیه غرب را به حمایت از کودتای «فاشیستی» و «تروریستی» در کی یف متهم میکند و کریمه را به خاک خویش ملحق کرده است. به علاوه روسها اخیرا به آزمایش مجدد موشکهای بالستیک قارهپیما پرداخته و مداخله نظامی در شرق اوکراین را برای حمایت از جمعیت روس زبان منطقه حق طبیعی خود میدانند. در مقابل، ایالات متحده روسیه را به سبب الحاق غیرقانونی کریمه به خاک خویش مورد تحریم قرار داده است و در عین حال میکوشد راهی برای همکاری مشترک در جهت حلوفصل مسالمتآمیز مسائل بیابد. در واقع از دید آمریکا، اوکراین باید روابط سازنده خود را با روسیه و غرب حفظ کند. البته روسها تاکنون به این گرایش مسالمتجویانه واکنش مثبتی نشان ندادهاند.
اما هیچ یک از این تحولات به معنای آغاز جنگ سردی دیگر نیست و هنوز نمیتوان روسیه را در تحولات جهانی نقطهی مقابل آمریکا نامید. درست است که اختلاف نظر جدی میان دو طرف درخصوص طیف وسیعی از مسائل وجود دارد؛ اما برخی از بحرانهای مهم در عرصه بینالمللی (مانند جنگ داخلی سوریه و پرونده هستهای ایران) بدون همکاری مشترک میان دو کشور قابل حل نیست. در واقع چالش اصلی در شرایط حاضر نه بازسازی روابط دو قطبی پیشین، که یافتن زمینههای مشترکی است که دو کشور در چارچوب اشتراک منافع در آنها به همکاری بپردازند.
البته هر تحلیلی در این مورد باید با واقعبینی همراه باشد. تمام روسایجمهور آمریکا (از ۱۹۹۲ تا کنون) در پی آن بودند تا روابط آمریکا و روسیه را فراتر از رقابت نظامی و ایدئولوژیکی جنگ سرد تعریف کنند، اما تمام این تلاشها، بهرغم برخی نتایج مقطعی، به شکست انجامیدهاند. یکی از دلایل اصلی این شکستها، درک کاملا متفاوت آمریکا و روسیه از فرآیند توسعه روابط میان دو کشور است.
با مروری اجمالی به دو دهه تلاش برای «تنظیم مجدد» به وضوح آشکار میشود که ایالات متحده تلاش بسیاری را در مسیر توسعه روابط دو جانبه انجام داده است؛ اما تمامی این تلاشها از دید روسها صرفا در جهت منافع ایالات متحده بوده است. نخستین مرحله از سیاست «تنظیم مجدد» در دوران جورج بوش پدر، به برداشتن گامهای اساسی در جهت کاستن از خطر جنگافزارهای هستهای باقیمانده از اتحاد جماهیر شوروی انجامید. درنتیجه روسیه به عنوان تنها دارنده سلاح هستهای در میان کشورهای مشترکالمنافع باقی ماند. این در حالی بود که قوانین جدید نیز (که تصویب آنها توسط دو سناتور آمریکایی، سم نان و ریچارد لوگر، پیگیری میشد) به حفاظت از سایتها، دانشمندان و مواد هستهای کمک کرد.
مرحله دوم سیاست «تنظیم مجدد» بلندپروازانهتر بود. بیل کلینتون بهصورت همهجانبه کوشید روابطی را ایجاد کند که در چارچوب آنها، آمریکا مشارکت جدی در نظام اقتصادی و سیاسی در حال تغییر روسیه داشته باشد. او همچنین کوشید روسیه را به پشتیبانی از دو مداخلهی ناتو در بالکان متقاعد سازد؛ اما مداخله ۱۹۹۹ ناتو در کوزوو، سیاست «تنظیم مجدد» را با شکست مواجه کرد.
سومین مرحله از «تنظیم مجدد» به ابتکار ولادیمیر پوتین رئیسجمهور روسیه صورت گرفت، زمانی که او پیشنهاد همکاری روسیه در حمله ناتو به افغانستان پس از حملات ۱۱ سپتامبر را ارائه کرد. البته انتظارات دولت جورج بوش در این مقطع بسیار با خواستههای پوتین متفاوت بود. روسیه میکوشید تا از جایگاهی برابر در این مداخله مشارکت داشته باشد و به طور مشخص، غرب حوزه نفوذ او را در کشورهای همسایه به رسمیت بشناسد.
اما آنچه روسیه در عمل دریافت کرد، مواجهه با جنگ عراق، گسترش ناتو به حوزه بالتیک، انقلابهای غربگرایانه در اوکراین و گرجستان و فرآیند دموکراتیزاسیون جهانی تحت برنامه عمل جورج بوش پسر بود. در اثر این برنامه عمل، کرملین با نگرانی روند تغییر رژیمهای همسایه خود را مینگریست. در نهایت نیز این دور از «تنظیم مجدد» با جنگ میان روسیه و گرجستان در سال ۲۰۰۸ کاملا به پایان رسید. در پی این تحولات، ایالات متحده نیز رفتهرفته روسیه را بهعنوان مانعی در برابر تحولات جهانی و نفوذ خود تصویر میکرد.
چهارمین گام در سیاست «تنظیم مجدد» (از زمانی فروپاشی شوروی) تحت مدیریت باراک اوباما، بیشک موفقترین آنها است و این امر دستکم درخصوص نخستین دور ریاستجمهوری او کاملا صدق میکند. این دور جدید از روابط آمریکا و روسیه با تکیه بر انتظاراتی واقعبینانه به نتایج قابل توجهی دست یافت که احیای پیمان کنترل تسلیحاتی، تحریم مشترک ایران، همکاری در زمینه حملونقل افغانستان و پیوستن روسیه به سازمان تجارت جهانی از جمله آنهاست.
این موفقیتها البته تا حدود زیادی نتیجه ارتباط شخصی میان اوباما و مدودف بود که تا پیش از پیروزی مجدد پوتین در ۲۰۱۲، ریاستجمهوری روسیه را بر عهده داشت؛ اما زمانی که پوتین پس از پیروزی، ایالات متحده را به سبب حمایت از تظاهرات مخالفان ریاستجمهوری مجدد خود مورد سرزنش قرار داد، روابط مجددا به تیرگی گرایید و در نهایت نیز اعطای پناهندگی به ادوارد اسنودن در ماه اوت سال گذشته، رسما به چهارمین مرحله از «تنظیم مجدد» خاتمه بخشید.
در واقع با آنکه تضاد ایدئولوژیک دوران جنگ سرد از میان رفته است، اما روسیه هنوز الگوی اجتماعی و مدنی جدیدی را بهعنوان جایگزین نظم پیشین ارائه نکرده است. در حقیقت روسها مدعی دفاع از حوزه قدرت و نفوذ خویش در برابر ایالات متحده هستند. کشوری که از دید آنها میکوشد با پیگیری سیاست تغییر رژیم، جهان را (به ویژه در کشورهای عربی) بی ثبات سازد. کرملین همچنین آمریکا را منشا اصلی بیثباتی در کشورهای برآمده از شوروی سابق میداند و غرب را به سبب برانگیختن بحران اوکراین سرزنش میکند.
با وجود تمام این دشواریها، روابط آمریکا و روسیه همواره چندوجهی بوده و از همین رو ایالات متحده ناچار است در موضوعات گوناگونی چون ایران، سوریه و افغانستان(که امسال نظامیان خود را از آن خارج خواهد کرد) به همکاری و فعالیت مشترک با روسیه بپردازد. به طور مثال، با آنکه دو کشور در چگونگی پایان دادن به جنگ داخلی سوریه اختلاف نظر دارند، اما خلع سلاح شیمیایی دولت سوریه محصول همکاری مشترک آنها است.
بر این اساس، آشکار است که هیچ یک از انتظارات دوجانبه و فراگیر ایالات متحده از روابط دیپلماتیک خود با روسیه در طول دو دهه گذشته محقق نشدهاند. این ناکامی نشاندهنده ضرورت دیدگاهی متعادل و واقعبینانه است. در حقیقت تا زمانی که دو کشور نگرش خود را نسبت به یکدیگر، فراتر از میراث جنگ سرد تعریف نکرده باشند، «تنظیم مجدد» روابط (صرفنظر از آنکه توسط کرملین یا کاخ سفید پیشنهاد شده باشد) در بهترین حالت صرفا به مدیریت بهتر روابط محدود و لرزان موجود خواهد انجامید.
معنای این امر برای ایالات متحده آن است که باید روسیه را آنگونه که هست به رسمیت بشناسد، کشوری پهناور و نیرومند، با سیستم پیچیده سیاسی و چالشهای جدی در حوزههای اقتصادی، جمعیتی و سیاسی. آنچه مسلم است تحول سیاست روسیه به فراتر از محدودههای سیاست شوروی، یقینا دههها به طول خواهد انجامید و روسها همچنان جهان را به نحو بسیار متفاوت و متضاد با آمریکا مینگرند؛ نگرشی که در آینده نیز ادامه خواهد یافت. با این حال، صلحی سرد یقینا بسیار بهتر از جنگی سرد است.
* مدیر مرکز مطالعات اوراسیا، روسیه و اروپای شرقی در دانشگاه جورجتاون / نویسنده کتاب محدودیتهای مشارکت: روابط روسیه و ایالات متحده در قرن بیست و یکم.