وسوسه «یالتا»

شماره روزنامه: ۳۱۷۳ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۷۹۵۲۹۵ اندیشه-اقتصاد

تاکتیک روسیه در مورد اوکراین مشابه تاکتیک کنفرانس یالتا در تقسیم اروپا است

وسوسه «یالتا»

نویسنده: یولیا تیموشنکو 1 مترجم: مجید اعزازی دوره سکوت میان اعلان جنگ در سپتامبر 1939 و حمله برق آسای رژیم نازی آلمان به بلژیک و فرانسه در مه 1940 اغلب «جنگ دروغین» نامیده می‌شود. پس از تجاوز روسیه به شبه جزیره کریمه و الحاق آن به خود و آغاز لشکرکشی به مرزهای شرقی اوکراین، ما در خاک اوکراین در «صلح دروغین» زندگی کرده‌ایم.

هر چند، هیچ‌یک از تلاش‌هایی که ما اوکراینی‌ها برای دفاع از کشور و دموکراسی‌مان انجام می‌دهیم، دروغین نیست. مردان و زنان جوان ما با چنان اشتیاقی برای انجام خدمت نظامی داوطلب می‌شوند که در گذشته مانند آن وجود نداشته است. دولت ما درحال مذاکره با صندوق بین‌المللی پول برای دریافت وام است. وامی که برخی از ابزارهای مورد نیاز را برای نظم بخشیدن به شرایط مالی و اقتصادی در اختیار ما می‌گذارد. البته این وام، اقتصاد واقعی را تحت فشار قرار خواهد داد؛ اما اوکراینی‌ها برای حفظ استقلال خود مصمم به پرداخت این هزینه هستند.
پس از یک دوره مسامحه - دوره‌ای که مانند سایر کشورهای اروپایی باور کردیم مرزهای این قاره هرگز دوباره با اعمال قدرت نظامی تغییر نخواهد کرد- ما برخلاف شرایط پرمخاطره اقتصادی، در حال افزایش هزینه‌های دفاعی خود هستیم. هیچ گونه عقب‌نشینی از مرزهای حاکمیتی اوکراین وجود نخواهد داشت؛ حتی یک اینچ.
به‌رغم تمرکز قوای جنگی روسیه علیه ما، آغاز رقابت‌های انتخابات ریاست‌جمهوری بسیار مهم است. ماه مه، شهروندان اوکراینی آزادانه رئیس‌جمهور جدید را انتخاب خواهند کرد. این انتخابات بهترین راه مقابله با پروپاگاندای روسیه درباره شکست فرضی ما در تقویت دموکراسی است. و با این حال، همزمان با اینکه اوکراینی‌ها برای بازسازی کشورمان پس از حاکمیت غارتگرانه «ویکتور یانوکوویچ» تلاش می‌کنند، ما با تهدید جدیدی در شکل «حمله به صلح» مواجه می‌شویم. تماس تلفنی اخیر ولادیمیر پوتین رئیس‌جمهور روسیه با باراک اوباما رئیس‌جمهور ایالات متحده به‌منظور شروع مذاکرات دیپلماتیک تازه که با یک مقاله روسی درباره چگونگی رفع بحران ساخته شده توسط کرملین پی گرفته شد، در واقع حمله به صلح است.
تاکتیک پوتین با تاکتیک کنفرانس ننگین یالتا ۲ در سال ۱۹۴۵ یکسان است؛ کنفرانسی که در آن جوزف استالین، وینستون چرچیل و فرانکلین روزولت سران انگلیس و آمریکا را در تقسیم اروپا - که نیمی از این قاره را به مدت تقریبا نیم قرن به اسارت درآورد- به همدست خود تبدیل کرد. امروز پوتین درصدد است تا غرب را در قطع اجزای اوکراین از طریق تصویب یک قانون اساسی فدرال که توسط کرملین طراحی شده است، همدست خود کند. قانونی که می‌تواند به ایجاد ده‌ها «کریمه» رای دهد. سرزمین‌های کوچکی که روسیه می‌تواند آنها را راحت‌تر در خود فروبرد. البته، فدرالیسم چیز خوبی به نظر می‌رسد. تفویض قدرت سیاسی به سران منطقه‌ای که مردم در آن زندگی می‌کنند، همیشه فریبنده است و معمولا موثر واقع می‌شود؛ اما سلامت دموکراسی اوکراین آن چیزی نیست که پوتین در ذهن دارد؛ در تصور او، یک سیستم فدرال ابزاری برای کرملین به شمار می‌رود تا شیطنت سیاسی کند و در نهایت هم شرق اوکراین و مناطق جنوبی را به فدراسیون روسیه پیوند دهد. پوتین در تاویل و تفسیر آرای کلوزویتز۳، معنی فدرالیسم را الحاق با استفاده از ابزار متفاوت معنی می‌کند.
باید به طرح روسیه نگاهی بیندازیم. واحدهای فدرالی جدید اوکراین ذهنیتی قوی و تکراری برای «رهبری سیاست خارجی اوکراین» خواهند داشت. این شرایط پوتین را قادر می‌کند تا برای وادار کردن مناطق روس زبان به مخالفت با آینده اروپایی این کشور تلاش کند.
تصمیم‌گیری درباره ساختار قانون اساسی اوکراین تنها حق شهروندان اوکراینی است. از این رو، نه روسیه - و نه سایر کشورها هرچند با داشتن نیت خیر- نباید مداخله‌ای دراین مورد داشته باشد. اوکراین بوسنی نیست، کشوری که قانون اساسی آن از دل گفت‌وگوهای صلح بیرون آمد و به سال‌ها جنگ خونین در پی تقسیم یوگسلاوی منجر شد. اوکراین کوزوو هم نیست. کشوری که همزمان با مضمحل شدن ساختاری‌های دولتی‌اش به استقلال دست یافت. اوکراین یک دولت کاملا مستقل است که جهان و از جمله روسیه آن را به رسمیت شناخته است.
سهیم شدن در فدرالیسم ریاکارانه پوتین به معنی پذیرش دروغ‌هایی است که کرملین درباره دولت موقت کنونی اوکراین و مردان و زنان شجاعی که یانوکوویچ را برکنارکردند، پراکنده است.مزدوران پوتین ادعا می‌کنند که روس زبان‌های اوکراین تهدید می‌شوند، اما آنها نمی‌توانند حتی به یک نمونه شکنجه اشاره کنند. نه پناهندگان روس زبان از اوکراین شرقی یا کریمه به روسیه رفته‌اند و نه روس زبان‌های خارج از اوکراین دنبال پناهندگی سیاسی بوده‌اند.
دلیل این موضوع ساده است: روس زبان‌ها هیچ گاه در اوکراین تحت ظلم نبوده و نیستند. دولت تحت حاکمیت یانوکوویچ بی کفایت، فاسد و کذاب بود؛ اما به‌طور برابر ظالم بود.
اگر در اوکراین هیچ ظلمی نسبت به روس زبان‌ها وجود ندارد، هیچ دلیلی هم برای تغییر ساختار سیاسی این کشور وجود ندارد. از این رو، آیا درست است که اوکراین برای وضع قانون اساسی جدید مبتنی بر «دروغ بزرگ» واقعا تحت فشار باشد؟ آنچه ما به آن نیاز داریم، دولتی با کفایت، کارآمد و فارغ از فساد است و ما با کمک اروپا این دولت را تاسیس خواهیم کرد.
خواست دیپلمات‌ها در یافتن راه حلی صلح‌آمیز برای بحران اوکراین قابل درک است، اما شرایطی که روسیه تقاضا می‌کند، در صورتی که توسط غرب پذیرفته شود، به‌طور مهلک حاکمیت اوکراین را تضعیف می‌کند؛ بدتر اینکه پذیرش شرایط روسیه، تایید این ایده است که کشورهای قدرتمند می‌توانند کشورهای کمتر قدرتمند همسایه را به انجام پیشنهادهای خود از جمله تسلیم استقلال مجبور کنند.
اوکراین در مقابل این زورگویی خواهد ایستاد. ما ایفای نقش یک قربانی بیچاره در کتاب‌های درسی تاریخی را نمی‌پذیریم.

پاورقی:
۱- یولیا تیموشنکو، نخست‌وزیر سابق اوکراین و زندانی سیاسی پیشین، در حال حاضر یکی از کاندیداهای ریاست‌جمهوری در انتخابات ریاست‌جمهوری ماه مه است.
۲- کنفرانس یالتا در سال ۱۹۴۵ میلادی، به مدت هشت روز در کاخ تزارها در شهر یالتا واقع در
شبه جزیره کریمه بر‌گزار شد. چند ماه پیش از پایان جنگ جهانی دوم در یالتا، روزولت رئیس‌جمهور آمریکا و چرچیل نخست‌وزیر انگلستان از یک سو و استالین از سوی دیگر درباره تقسیم غنایم جنگی قبل از پایان آن به بحث پرداختند. این کنفرانس با حضور ۵۰ کشور مخالف متحدین بر‌گزار شد. با پایان جنگ جهانی دوم، در سال ۱۹۴۵ میلادی، همبستگی متفقین نیز ادامه نیافت. در کنفرانس یالتا رهبران فاتح، جهان را تقسیم کردند. شوروی تمام اروپای شرقی را سهم خود می‌دانست و خواستار محاکمه سران آلمان و ژاپن به عنوان جنایتکار جنگی بود. ایجاد بلوک شرق و بلوک غرب در واقع از کنفرانس یالتا آغاز شد. شوروی معتقد بود که باید در دادگاه نورنبرگ تمام فرماندهان آلمانی اعدام شوند، ولی روسای دولت‌های غربی در مقابل آنها ایستادند و در دادگاه نورنبرگ که در سال ۱۹۴۶ تشکیل شد، عده‌ای محکوم به مرگ، چند نفر نیز تبرئه و دیگران هم به حبس‌های طولانی مدت محکوم شدند. علاوه‌بر این، در این کنفرانس اعضا به تقسیم آلمان به عنوان دو کشور آلمان غربی و شرقی به توافق رسیدند؛ چرا که با این کار قصد داشتند از جنگ سوم جهانی جلوگیری کنند. در واقع می‌توان گفت موضوع ایجاد سازمان ملل متحد نیز در کنفرانس یالتا مورد بحث قرار گرفت.
۳- کارل فون کلوزویتز (۱۸۳۱-۱۷۸۰) اندیشمند نظامی و از ارتشیان پروس بود. اثر او در مورد جنگ سرچشمه نظریات راهبردی در علم نظامی و از ارزش بالایی برخوردار است. او در کتاب خود با عنوان «پیرامون جنگ» می‌نویسد: «جنگ نباید به عنوان یک متغیر مستقل مورد توجه قرار گیرد، بلکه همواره باید به عنوان یک ابزار سیاسی هم مورد مطالعه واقع شود».او همچنین اعتقاد دارد که پیروی سیاست از امور نظامی برخلاف عقل درست است. زیرا این سیاست است که اعلان جنگ کرده و همواره به صورت مغز اصلی به شمار می‌رود درحالی که جنگ به‌طور صرف وسیله‌ای بیش نیست و عکس آن صادق نیست. در نتیجه پیروی ارتش از امور سیاسی تنها شکل ممکن به شمار می‌رود.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن