روشر شرما مترجم: شادی آذری کیشور محبوبانی کاملا درست میگوید که فعلا کسی نمیتواند «در توانایی چینیها و هندیها در برخورداری از عملکردی طبیعی، تردید داشته باشد. » بنابراین هیچ فرد عاقلی این موضوع را مطرح نمیکند که ضعفهای فرهنگی از دوران سیاه ایندیرا گاندی و مائو ژدونگ، هند و چین را از توسعه باز داشته است. در آن دوران یعنی دهه ۱۹۷۰ این اقتصادها چنان ناکارآمد بودند که میشد گفت خود این جوامع ناامید شده بودند. اما پس از آن رهبران جدید با رویکردی اصلاحطلبانه آمدند و ناگهان آن کمبودهای فرهنگی از میان رفتند.
روشر شرما مترجم: شادی آذری کیشور محبوبانی کاملا درست میگوید که فعلا کسی نمیتواند «در توانایی چینیها و هندیها در برخورداری از عملکردی طبیعی، تردید داشته باشد.» بنابراین هیچ فرد عاقلی این موضوع را مطرح نمیکند که ضعفهای فرهنگی از دوران سیاه ایندیرا گاندی و مائو ژدونگ، هند و چین را از توسعه باز داشته است.
در آن دوران یعنی دهه ۱۹۷۰ این اقتصادها چنان ناکارآمد بودند که میشد گفت خود این جوامع ناامید شده بودند. اما پس از آن رهبران جدید با رویکردی اصلاحطلبانه آمدند و ناگهان آن کمبودهای فرهنگی از میان رفتند.
حال باید بحث را به زمان و مکان فعلی منتقل کنیم و به آنچه ممکن است پس از این رخ دهد. بله، همانطور که جناب محبوبانی اشاره کردند، در چین هنوز نرخ رسمی رشد بالای ۷ درصد است، اما پس از پنج سال رشد سریع در بدهیهای ملی، اکنون به وضوح پرچم قرمزی به نشانه هشدار برای آینده رشد این اقتصاد به اهتزاز در آمده است. چین یکی از انفجاریترین جهشهای بدهی را که در جهان مشاهده شده، تجربه کرده است و هیچ راهی ندارد که از تبعات آن در برود: یا رشد اقتصادی باید کند شود یا بحرانی آشکار رخ خواهد داد. این موضوع هم درست است که هندوستان هنوز رشدی ۵ درصدی دارد، اما با کاهش ارزش روپیه این احتمال وجود دارد که سال جاری را با رشدی کمتر از ۵ درصد به پایان برساند. این برای کشوری با سطح درآمد سرانه تنها ۱۵۰۰ دلار نتیجهای مایوس کننده است.
نه چین و نه هندوستان هیچکدام نمیتوانند به خاطر بزرگی اقتصادشان از سال صفر تا سال ۱۸۲۰ اکنون دوران راحتی را به سر برند. عملکرد گذشته دور هیچ ضمانتی برای نتایج آینده نیست و آیندهای که برای رهبران عملگرای سیاسی و اقتصادی اهمیت دارد حداکثر به پنج تا ده سال آینده مربوط میشود. گذشته از این، روند چرخه اقتصادی میتواند موجب خیزش فناوریهای نوین، رقبای جدید و رهبران تازهنفس شود که هریک از اینها میتواند به کل، داستان رقابت را تغییر دهد. در دهه ۱۹۷۰ هیچکس ظهور چین یا اینترنت را پیشبینی نکرده بود. این روشی است که چرخههای اقتصادی کار میکنند. به ندرت پیش میآید که نقشآفرینان اصلی یک دهه در دهه بعد هم نقش اصلی را ایفا کنند.
البته ما آرزوی پنهانی نداریم که اقتصادهای چین یا هندوستان بلغزند. هر چه باشد، درخواستی است برای آماده شدن، یک یادآوری است برای رهبران مبنی بر اینکه دستیابی به رشد اقتصادی دشوار است و دشوارتر از آن دوام آن است. وقتی دوران خوب از راه میرسد، رهبران از خود راضیتر میشوند این منجر به ایجاد بحران میشود و رهبران را مجبور به ایجاد اصلاحات میکند. این الگوی رونق-از خود راضی شدن- بحران- اصلاحات چرخه عادی حیات سیاسی کشورهای نوظهور است. کشوری چون برزیل در دهههای اخیر این چرخه را بارها تجربه کرده است و نتیجه آنکه هنوز سر جای خود ایستاده است. و برزیل یک نمونه عادی است. کشوری چون سنگاپور که این چرخه را شکست و به میانگین درآمد کشور مستعمرهکنندهاش دست یافت، یک استثنای نادر است.
این موضوع امیدوارکننده است که امروزه اغلب آسیاییها هیچ دلیلی برای این پرسش نمیبینند که چرا آنها هم نمیتوانند به موفقیت دست یابند. اما دههای سخت در رقابت جهانی در حال شکلگیری است. اقتصاد جهانی با تحمل سنگینی بار بدهیهایی که در یک دهه گذشته انباشته شده است، در حال کند شدن است. در چنین فضایی هر کشوری، چه شرقی و چه غربی، باید فعالانه وارد عمل شود تا بتواند دلایل زیادی برای تغییر و اصلاحات را ببیند.
متاسفانه چرخه عادی، هندوستان را که در آن رهبری مغرور نتوانست اصلاحات لازم را برای تراز حساب خارجی را به اجرا گذارد، در خود فرو بلعید. فهم درست از رشد مهم است چون کشورهای فقیرتر باید قادر باشند از سطح پایین درآمد خود، سریعتر رشد کنند. برای کشوری چون هندوستان که درآمد سرانه آن تنها ۱۵۰۰ دلار است، رشد اقتصادی دو رقمی هنوز ممکن است و کاهش آن به کمتر از ۵ درصد به معنای رکود است.
وضعیت چین هم به مانند یک چهار راه است. تحت حکومت دنگ شیائوپینگ و جانشینان منتخبش، چین غرور را کنار گذاشت و در دورانهای خوب و بد اصلاحات را به اجرا گذارد. اما اکنون جهت حرکت آن چندان مشخص نیست. درست است که رهبران جدید چین نشان دادهاند که متوجه محدودیتهای الگوی قدیمی رشد صادرات هستند، اما شاید آقای محبوبانی بیش از حد زود به این جمعبندی رسیده است که آنها این عقلانیت را دارند که رشد کندتر را بپذیرند. پس از بحران جهانی سال ۲۰۰۸ دولت موانع را برداشت تا در چین رشد اقتصادی را زنده نگهدارد. این اقدام آنها موجب رونق اعتبارات شد که اکنون آینده رشد اقتصادی را مورد تهدید قرار میدهد. به تازگی اعضای کلیدی رهبری جدید اعلام کردند که نمیتوانند تحمل کنند و ببینند که رشد اقتصادی در سال جاری از «کف» ۷ درصد کمتر شود. این خطرناک است چون تلاش برای ایجاد محرکهای مصنوعی برای رشد بالا و اقدام برای تخفیف چرخههای عادی تجاری میتواند منجر به ایجاد خطراتی بزرگتر بر سر راه شود. با توجه به درآمد سرانه بالاتر چین و کم شدن آمار جمعیت آن، ممکن است نرخ رشد «بالقوه» چین اکنون کمتر از هدف
۷ درصدی باشد.
آقای محبوبانی نباید بگوید «بیشک» بسیاری یا حتی شاید همه این اقتصادها به رشد اقتصادی «بالا» باز خواهند گشت. پرسش این است که چه زمانی این اتفاق رخ میدهد؟ اگر موفقیت به معنای آن است که راه سنگاپور دنبال شود و بتوان به اقتصادهای غربی رسید، واضح است که سرنوشت هیچ یک از این کشورها چنین نخواهد بود. مهم نیست که کشور ما کجا واقع شده باشد. اغلب ما دوست داریم تصور کنیم که بیشک کشور ما در میان اقتصادهای موفق خواهد بود. امروز فقط ۳۵ کشور پیشرفته هستند و ما بقی دهههای متوالی نوظهور بودهاند و به مرحله توسعهیافتگی نرسیدند. تنها با وجود رهبران قدرتمند و عزم جدی آنها برای اصلاحات، کشورها به موفقیت خواهند رسید، اما تعداد برندگان اندک خواهد بود.