پایان شکوفایی بازارهای در حال رشد؟

شماره روزنامه: ۳۰۲۹ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۷۵۵۶۴۴ اندیشه-اقتصاد

در گذشته، پس از پایان دوره‌های شکوفایی اقتصادهای نوظهور، ورشکستگی دامنگیر این کشورها می‌شد

پایان شکوفایی بازارهای در حال رشد؟

مترجم: مریم رضایی منبع: اکونومیست وقتی یک قهرمان دو سرعت نمی‌تواند با بهترین رکورد سرعتی که داشته بدود، یا موقتا وضعیت بدنی ضعیفی پیدا کرده یا برای همیشه قدرت ورزشی سابق خود را از دست داده است.

بازارهای نوظهور یا دوندگان سرعت اقتصاد جهان در قرن ۲۱ نیز همین وضعیت را دارند. غول‌های نوظهور دنیا، بعد از یک دهه افزایش رشد که عامل جهش جهانی شد و اقتصاد جهانی را در مواجهه با بحران مالی نجات داد، اکنون به شدت دچار رکود شده‌اند.
چین خوش‌شانس خواهد بود اگر بتواند به هدف رشد ۵/۷ درصدی خود که به عنوان نرخ رشد رسمی در سال ۲۰۱۳ تعیین کرده، برسد. این نرخ با نرخ‌های دورقمی که این کشور در دهه گذشته تعیین می‌کرد، فاصله زیادی دارد. نرخ رشد در هند (حدود ۵ درصد)، برزیل و روسیه (حدود ۵/۲ درصد) به سختی به نصف بیشترین نرخی که این کشورها در دوران شکوفایی داشتند می‌رسد.
بازارهای نوظهور در مجموع ممکن است تنها به سرعت رشد ۵ درصدی سال گذشته برسند. البته این رقم در مقایسه با رکود کشورهای ثروتمند رشد سریعی به نظر می‌رسد، اما کندترین رشد دهه اخیر در میان اقتصادهای نوظهور بوده است (به استثنای سال ۲۰۰۹).
این واقعیت، به معنی پایان فاز اول دراماتیک دوره شکوفایی بازارهای نوظهور است. در این دوره شکوفایی، یعنی در دهه گذشته، اقتصادهای نوظهور سهم خود را از تولید جهانی از ۳۸ درصد به ۵۰ درصد افزایش دادند (بر حسب برابری قدرت خرید یا PPP). این اقتصادها در دهه آینده نیز همچنان رشد خواهند کرد، اما روند این رشد آهسته‌تر خواهد بود. اثرات آنی این کاهش سرعت قابل کنترل است، اما اثرات بلندمدت آن بر اقتصاد جهانی عمیق‌ خواهد بود.

پایان سلطه بر جهان
در گذشته، بعد از اینکه دوره‌های شکوفایی اقتصادهای نوظهور به پایان می‌رسید، ورشکستگی دامنگیر این کشورها می‌شد (که بر این اساس می‌توان توضیح داد که چرا تعداد بسیار کمی از کشورهای ضعیف اقتصادی توانسته‌اند ثروتمند شوند).
در بدبینی کامل، به خصوص با توجه به ریسک‌های کاهش سرعت رشد چین یا احتمال محدود شدن ناگهانی سیاست‌های پولی جهانی، می‌توان دلایلی یافت که امروز هم این نگرانی وجود داشته باشد. البته این بار بعید است ورشکستگی گسترده‌ای در بازارهای نوظهور رخ دهد.
چین در قلب یک تحول مشروط از رشد مبتنی بر سرمایه‌گذاری به یک مدل متعادل‌تر و مبتنی بر مصرف‌کننده قرار دارد. افزایش سرمایه‌گذاری در این کشور، عامل بروز طلب‌های غیرقابل وصول زیادی شده است. اما دولت مرکزی هم برای جذب ضررها و هم برای تحریک اقتصاد در صورت لزوم، قدرت مالی کافی دارد. این نعمتی است که تقریبا هیچ اقتصاد نوظهوری تاکنون از آن برخوردار نبوده است.
این موضوع احتمال وقوع حادثه را کمتر می‌کند و از آنجایی که اقتصادهای ثروتمند دنیا هنوز سر پا نشده‌اند، احتمال اینکه سیاست‌های پولی سختگیرانه و محدودکننده به طور ناگهانی اعمال شوند،‌ بسیار ضعیف است. حتی اگر این اتفاق بیفتد، بیشتر اقتصادهای نوظهور حتی بیشتر از گذشته ابزارهای دفاعی در اختیار دارند؛ ابزارهایی مانند نرخ ارز انعطاف‌پذیر، ذخایر ارزی گسترده و به همان نسبت بدهی‌های کمتر.
این قسمت مثبت ماجرا است. قسمت منفی آن این است که روزهای رکوردشکنی اقتصادهای نوظهور به پایان رسیده است. سرمایه‌گذاری قوی و مدل صادرات چین اکنون متوقف شده است. چون جمعیت چین به سرعت به سوی پیری می‌رود، تعداد نیروی کار این کشور روبه کاهش می‌گذارد و چون رفاه بیشتر شده، فضای کافی برای رشد سریع آن وجود ندارد. ۱۰ سال پیش، تولید ناخالص داخلی (GDP) سرانه چین بر حسب برابری قدرت خرید ۸ درصد تولید ناخالص داخلی سرانه آمریکا بود؛ اکنون این رقم به ۱۸ درصد رسیده است. یعنی چین به این روند رشد ادامه می‌دهد، اما با سرعت کمتر.
این موضوع، سایر غول‌های نوظهور را هم از رشد سریع بازمی‌دارد. سرعت رشد روسیه به واسطه افزایش قیمت انرژی که رشد چین عامل آن بود، به اوج خود رسید. برزیل به یمن افزایش قیمت مواد اولیه و اعتبار داخلی به رشد پرسرعت دست یافته بود؛ ترکیب تورم پایدار و کندی رشد فعلی نشان می‌دهد که سرعت مجاز رشد اقتصادی این کشور بسیار کمتر از آن چیزی است که بیشتر مردم فکر می‌کردند.
این موضوع در مورد هند هم صدق می‌کند. در این کشور، افزایش حدود دو رقمی نرخ تولید ناخالص داخلی سالانه باعث شد سیاست‌مداران و بسیاری از سرمایه‌گذاران، پتانسیل رشد پرسرعت (جمعیت جوان و فقیر) را امری قطعی تلقی کنند. نرخ رشد هند می‌تواند دوباره افزایش یابد، اما این افزایش بدون اعمال اصلاحات ریشه‌ای امکان‌پذیر نیست و البته قطعا به اوج سرعت سال‌های دهه گذشته نمی‌رسد.

ابهامات پیش رو
«کاهش سرعت بزرگ» یعنی اقتصادهای نوظهور دیگر نمی‌توانند ضعف کشورهای ثروتمند را جبران کنند. بدون رونق قابل توجه اقتصادی در آمریکا یا ژاپن یا احیای اقتصاد حوزه یورو، بعید است اقتصاد جهانی بتواند رشدی سریع‌تر از نرخ ضعیف ۳درصد فعلی داشته باشد.
همچنین کم‌کم مشخص می‌شود که چرا سرعت رشد دهه قبلی غیرعادی بوده است. این رشد ناشی از وسعت شکوفایی چین بود که به شکلی ویژه اختلال‌زا هم بود. این اختلال نه فقط در نتیجه عملکرد اقتصادی خوب این کشور، بلکه به دلیل افزایش میزان صادرات، تشنگی برای واردات مواد اولیه و پر کردن ذخایر ارزی بود. در آینده، صف گسترده‌تری از کشورها رشد پایدارتری را ایجاد خواهند کرد که نوسانات کمتری در سراسر جهان ایجاد می‌کند.
بعد از چین و هند، ۱۰ اقتصاد نوظهور بزرگ بعدی، از اندونزی گرفته تا تایلند، جمعیت‌شان روی هم، کمتر از جمعیت چین به تنهایی خواهد بود. در نتیجه رشد بیشتر با تکیه کمتر بر کشورهای بریک (برزیل، روسیه، هند و چین) به دست خواهد آمد.
استراتژیست‌های سازمانی که تصور می‌کردند اقتصادهای نوظهور خط مستقیم رشد پرسرعت را طی می‌کنند، باید در محاسبات خود تجدید نظر کنند. شاید در سال‌های آینده آمریکا با تکیه بر ذخایر نفت رُسی، توان خود را بازیابد و بیشتر از کشورهای بریک قابل شرط‌بندی کردن باشد. در این میان، بزرگ‌ترین چالش از آن سیاستمداران کشورهای نوظهور است که عملکرد آنها می‌تواند تحریک‌کننده - یا بازدارنده - رشد اقتصادی باشد.
تاکنون به نظر می‌رسد چین بیش از همه نسبت به ایجاد اصلاحات آگاه و متعهد باشد. در مقابل، ولادیمیر پوتین، رییس‌جمهور روسیه همچنان به منابع انرژی و دریافت مالیات هنگفت متکی است و به این ترتیب مشتریان خود را به نفت رُسی شیل سوق می‌دهد.
هند می‌تواند به جمعیت زیاد و در نتیجه نیروی کار کافی خود متکی باشد، اما هم این کشور و هم برزیل باید اشتیاق اصلاح‌طلبانه خود را بازیابند؛ در غیر این صورت هر دو کشور، طبقه متوسط رو‌به افزایش خود را که اخیرا دست به تظاهرات خیابانی در دهلی و سائوپائولو زدند، ناامید خواهند کرد.
همچنین در آهنگ فضای اقتصادی نیز تغییراتی رخ خواهد داد. در دهه ۹۰ میلادی، «توافق واشنگتن» آزادسازی اقتصادی و دموکراسی را به شکلی متکبرانه به دنیای نوظهور صادر کرد. در چند سال گذشته، رونق اقتصادی چین، وال‌استریت را تضعیف کرده، سیاست آمریکا را تحت فشار گذاشته و حوزه یورو دست به خودکشی زده است.
در نتیجه باید به لیبرال‌های قدیمی گفت که کاپیتالیزم دولتی و مدرن‌سازی استبدادی بیشتر مورد پسند بوده است. «توافق چین» برای انجام ندادن اصلاحات لیبرال، هم برای دیکتاتورها و هم برای دموکرات‌ها بهانه‌تراشی کرده است. نیاز به رشد ممکن است دوباره باعث علاقه‌مندی آنها شود و غرب نیز ممکن است کمی اعتماد به نفس خود را بازیابد.
ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن