حل مشکلات توسط حق مالکیت
اندرو پی. موریس مترجمان: متین پدرام۱ و طاهره ایرانمهر ۲ قسمت سوم دو مساله اساسی که توسط حق مالکیت حل شده عبارتند از: ۱- چگونگی مبادله کالا ضمن تجارت ۲- منابع اشتراکی.
دو مساله اساسی که توسط حق مالکیت حل شده عبارتند از: ۱- چگونگی مبادله کالا ضمن تجارت ۲- منابع اشتراکی. با وجود اینکه این روزها به مساله چگونگی مبادله کالا در تجارت توجه نمیکنیم، اما باید گفت که مساله مهمی است. اگر هرکس بتواند کالاهای متعلق به دیگری را بردارد، دلیلی برای تجارت من با شما وجود نخواهد داشت. من به سادگی میتوانم تا زمانی که شما خوابتان ببرد یا حواستان پرت شود، صبر کنم و کالا را بدون دادن عوض به شما بردارم. حتی اگر من و شما بین خودمان توافق کنیم یا اگر همه مردم در محله یا حتی شهر ما با هم توافق کنند که هرکس مالک چه چیزی شود، باز هم نمیتوانیم ارزش بالقوه نظامی که حق مالکیت را به خوبی تعریف میکند، نادیده بگیریم.
میتوان به یک نمونه اشاره کرد: کارآفرینان در ایالات متحده آمریکا برای آغاز بسیاری از کسبوکارهای جدید از خانههای خود به عنوان وثیقه استفاده کردهاند. اگر بانک نتواند از مالکیت راهن نسبت به ملک مطمئن شود، به او وام نخواهد داد. همچنین اگر بانک (مرتهن) تصور کند از عین مرهونه نمیتوان برای وصول طلب استفاده کرد، وامی در کار نخواهد بود. زمانی که بانکها بتوانند به مالکیتهای شفاف و صریح اعتماد کنند، شروع به پیش پرداخت وام میکنند و اسناد مالکیت را به عنوان رهن نگه میدارند. زمانی که حق مالکیت به اندازه کافی شفاف و صریح باشد و بازارها به میزان کافی گسترش یابند، بستهای از منافع عین مرهونه میتواند ترکیب و تبدیل به ابزارهای سرمایهگذاری جدید در اوراق بهادار شود. بنابراین اوراق رهنی میتواند به جذب پول و سرمایهگذاری در املاک کمک کند و از این راه پرداخت وامهای بیشتر و ارزانتر را ممکن کند. قدرت اقتصادیِ حق مالکیت در این موارد آنچنان فوقالعاده است که تقریبا بسیار توانمند به نظر میرسد. «هرناندو دسوتو» اقتصاددان پِروییتبار به مالکیت در جوامعی اشاره میکند که در آنها املاک به شکل ضعیفی تبیین شده است و استفاده از املاک به عنوان وثیقه ناممکن است و به عنوان «سرمایههای مرده» در نظر گرفته میشوند، زیرا نمیتوان از حق مالکیت برای تولید ارزش جدید در این راه استفاده کرد.
این ویژگی مهم حق مالکیت- که بازرگانی و ایجاد ثروت را تجویز میکند مرکزیترین جنبه اقتصادی حق مالکیت است. این ویژگی برخی مسائل دشوار فلسفی را نیز حل میکند. «دیوید اشمیتز» راه حل مشکل «شرط جان لاک» را پیشنهاد میکند- الزامی که طی آن «کافی و به همان میزان خوب» در نظامی که فقط شامل تملک اولیه است برای دیگران نیز باقی میماند- و به این ترتیب با تجویز تصاحب اولیه به تولید بیشتر برای آنهایی که بعدها پا به عرصه میگذارند جواز تجارت داده شود. اشمیتز در مقاله «نهاد مالکیت» اشاره میکند که در واقع آموخته فیلسوفها میگوید تصاحب اولیه کالاهای خوب به صورت رایگان است و ما مجبوریم برای بقیه کالاهای بد پول بپردازیم. اما در واقع، تصاحب اولیه نفع بیشتری به آیندگان در مقایسه با نفع تصاحبکنندگان اولیه میرساند. تصاحب اولیه، وفور ثروت برای آیندگان است. مردمی که برای نخستین بار مالی را تصاحب میکنند هیچوقت چیزهایی که ما اکنون پیش پا افتاده میدانیم را تصور نمیکردند.
دومین مسالهای که حق مالکیت آن را حل کرده است فاجعه منابع اشتراکی است. «گرتهاردین» در مقاله خود در نشریه «ساینس» در سال ۱۹۶۸ میلادی بیان میکند: فاجعه منابع اشتراکی زمانی رخ میدهد که وسیلهای برای محروم کردن دیگران از یک منبع وجود نداشته باشد. در این شرایط از منابع، استفاده مفرط میشود و هر منتفع تلاش میکند با اقدامات خود سود بیشتری در مقایسه با هزینهها به دست بیاورد و این کار را تا زمانی که منابع به نقطه نابودی برسند، ادامه میدهد. در نمونههاردین، روستاییان حق دسترسی به یک چراگاه مشترک را داشتند. هر یک از آنها میتوانست هر میزان گاو را تا هر زمان که بخواهد در چراگاه بچراند و هیچکس حق نداشت دیگران را از این کار محروم کند. در نتیجه هر روستایی تا جایی به گاوهای خود در چراگاه اضافه میکرد که سودی بیشتر از هزینهها عایدش شود. از آنجا که بخشی از هزینههای ایجادشده توسط گاو اضافی در کاهش علوفه برای گاو متعلق به دیگران نمود مییافت، هیچ روستایی هزینه کلی که گاوهای اضافی بر روستا تحمیل میکردند را در نظر نمیگرفت. البته در این نمونه جای تعجب نیست که استفاده از تعداد زیادی گاو در چراگاه، عمر اراضی را به اتمام برساند. وضع همه روستاییان به مراتب بدتر شد، اما چرا هیچ انگیزهای برای جلوگیری از چرای بی رویه دام ایجاد نشده بود؟
در صورت عدم اِعمال محرومیت، ممکن است علفهایی که میتوانست برای فردا باقی بماند، امروز توسط گاو دیگری خورده شود. بنابراین زمانی که همه روستاییان به این واقعیت رسیده باشند که تعداد زیادی گاو در چراگاه وجود دارد، عقل حکم میکند هیچیک با کاهش گله موافقت نکنند، زیرا هر علفی که باقی بماند ممکن است توسط گاو دیگری خورده شود.
هاردین در بندی از نوشته خود- اشخاصی که از این اثر برای توجیه مداخله دولت استفاده میکنند، به ندرت به آن اشاره میکنند- دریافت که مساله منابع اشتراکی فقط برای جوامعی که حق مالکیت ندارند مشکل ایجاد میکند. فاجعهای که توسطهاردین شناسایی شد با نهاد «مالکیت خصوصی» یا چیزی شبیه به آن حل شد. البته فاجعه منابع اشتراکی در قرون وسطی و در اراضی عمومی بریتانیا وجود نداشت و نمونهای کههاردین از آن استفاده کرد دقیقا به این دلیل بود که حق مالکیتی تحت عنوان «حق محدود کردن» در جامعه او شناخته شده بود و توانایی اضافه کردن حیوانات را محدود میکرد. این حق بر میزان مالکیت بر اراضی خصوصی مبتنی بود که هر روستایی داشت.
با فراهم کردن امکان نظارت صحیح برای صاحب ملک، مالکیت خصوصی باعث ایجاد انگیزه سرمایهگذاری در بقا و توسعه منابع میشود. نداشتن نظارت صحیح نیز به همان اندازه مهم است، حتی اگر برخاسته از جهل، تنبلی یا حماقت باشد. بنابراین حق مالکیت خصوصی به کسی که قادر به اعمال نظارت صحیح است، این امکان را میدهد که قیمتی بیشتر از ارزش کنونی ملک به صاحب آن پیشنهاد دهد. با خرید املاک و بهبود مدیریت آن، مالک جدید میتواند درآمد کافی برای پرداخت قیمت بالاتر به دست بیاورد. البته زمانی که قیمتی بیش از ارزش ملک پیشنهاد داده میشود، ممکن است هر مالکی اقدام به فروش ملک خود نکند، اما بسیاری از مالکان این کار را خواهند کرد.
پاورقی:
۲-وکیل پایه یک دادگستری