سیاست مالی: مالیات ستانی - ۲ خرداد ۹۰
جعفر خیرخواهان
جفری وود <br> مترجم: جعفر خیرخواهان<br>مالیاتها باید افزایش یابند تا از سرعت تورم کاسته شود
جفری وود
مترجم: جعفر خیرخواهان
مالیاتها باید افزایش یابند تا از سرعت تورم کاسته شود ادامه از هفته قبل
با نگاهی عمیقتر به تاریخ، افزایش و کاهش تورم را بدون هیچ تغییر متناظری در مالیاتها میبینیم. برای مثال، قیمتها به طور میانگین از ۱۸۷۰ تا ابتدای دهه ۱۸۹۰ کاهش یافت و سپس به طور پیوسته تا ۱۹۱۴ افزایش یافت، اما هیچ تغییر متناظری (یا حتی سلسله تغییراتی) در مالیاتها وجود نداشت و در آمریکا در انتهای دهه ۱۹۶۰، سیاست افزایش مالیاتها وضع گردید، اما تورم ادامه پیدا کرد تا زمانی که سیاست پولی و نه مالی انقباضی شد.
خلاصه بحث اینکه، شواهد بر این حکم کلی دلالت ندارد که سیاست انقباض مالی (افزایش نرخ مالیات یا کاهش هزینهها) شرط لازم یا کافی برای کاهش تورم است. درباره حالت خاصی که ابتدا ذکرش رفت چه میگوییم؟ این مربوط به زمانی است که دولتها مخارج خود را با خلق پول تامین میکنند به جای اینکه مالیات بگیرند یا استقراض کنند. تقریبا هر ابر تورمی- تورمی که نرخ ماهانه آن بیش از ۵۰ درصد باشد- از چنین رفتاری ناشی میشود. آنگاه افزایشدادن مالیاتها برای متوقف ساختن خلق پول، شرط لازم برای جلوگیری از ابرتورم است، اما دولتها معمولا زمانی به چنین وضعیتی گرفتار میشوند که حمایت سیاسی لازم برای اینکه امکان مالیات گرفتن از جامعه را پیدا کنند از دست دادهاند؛ بنابراین چنین توصیهای با اینکه مطلوب است، اما عملی نخواهد بود.
در شرایط عادی، افزایش مالیات (یا کاهش مخارج) از طریق کاهش استقراض دولتی، نرخهای بهره را کاهش میدهد و این اتفاق مردم را ترغیب به نگهداشتن مقدار پول بیشتری میکند، بنابراین اضافه عرضه پول نسبت به تقاضای پول را کاهش میدهد، اما این فقط اثر یکباره بر مازاد موجودی عرضه خواهد بود؛ برای اینکه تورم کاهش یابد نیاز به کاهش نرخ رشد مازاد پول است.
نتیجه بحث اینکه، این ادعا که افزایش مالیاتها، تورم را کند خواهد کرد مبنای تحلیلی ندارد (به استثنای حالت ابرتورم) و با واقعیات نیز ناسازگار است؛ بنابراین مطلقا هیچ دلیلی وجود ندارد که چرا مالیاتها را باید در انگلستان بالا برد تا از سرعت تورم کاسته شود.
دولت باید از شرکتهایی که «سود زیادی» کسب کردند مالیات بیشتری بگیرد
برای قرنهای متمادی، از زمانی که دولتها برای نخستین بار مالیات گرفتند، تنها معیار در هنگام وضع مالیات، میزان سهولت و آسانی در جمعآوری آن بود. آسانی جمعآوری مالیات هنوز هم اهمیت دارد، اما به تازگی عامل دیگری نیز مد نظر قرار گرفته است. آیا مالیات بر رفتار عاملان اقتصادی تاثیر میگذارد؟ برای مثال در انگلستان با این استدلال که باید جلوی سیگارکشیدن را گرفت مالیات بر سیگار بسیار بالا است. (البته کاملا تصادفی است که این مالیات، درآمد هنگفتی نیز نصیب دولت میکند.) سختتر از اینها یافتن مالیاتهایی است که بر رفتار تاثیر نمیگذارند که به طور کلی آن نوع مالیاتی است که خواهان دارد، چون که رفتار مردم را «مختل نمیسازد.» مردم معمولا بهتر از هر کسی میدانند که چه کاری را بکنند و چه چیزی را مصرف کنند تا به بالاترین سطح بهزیستی و رضایتی که میتوانند برسند. مالیاتهایی که در این امور دخالت میکنند نامطلوب هستند، اما طراحی مالیاتهایی که اینطور نباشند دشوار است.
در این رابطه، مالیات سرانه کلاسیکی ایدهآل است. مالیاتی که هر کسی با رقم یکسانی و مثلا تا زمانی که از دنیا برود میپردازد. این مالیات احتمالا باعث افزایش نرخ خودکشی در بین کسانی میشود که با اصل پرداخت مالیات مخالف هستند، اما به محض اینکه تصمیم به پرداخت مالیات بر مردن ارجحیت پیدا کرد، به طور کلی بر رفتار آدمها تاثیر نمیگذارد.
مالیات دیگری که با مالیات بالایی برابری میکند مالیات بر «سود بادآورده و اتفاقی» است، مالیاتی که بر منافعی وضع میشود که کسی به صورت کاملا تصادفی دریافت کرده است. چون این منفعت شانس خالص است و با هیچ برنامهریزی قبلی برای رسیدن به منافع به دست نیامده است، مالیات بر چنین سود بادآوردهای نمیتواند بر رفتار آینده تاثیر گذارد. این اصل واضح است، اما در عمل موضوعات به این سادگی نیستند. پیدا کردن سودهای بادآورده خالص بسیار سخت است. برنده شدن در مسابقات بختآزمایی سود بادآورده نیست، چون باید بلیتی خریداری شود که با احتمال ناچیزی برنده میشود.
میتوان سودهای بادآورده شرکتها را تصور کرد، اما آنها نیز خیلی سخت یافت میشوند. یک مثال میتواند مربوط به حالتی باشد که یک بنگاه تصمیم به کشف معدن آهن میگیرد و خیلی تصادفی معدن طلا کشف میکند. در این حالت درباره مالیات بر سودهای بادآورده یا سود به طور کلی چه میگوییم؟ دو مشکل بنیادی در این رابطه وجود دارد- شناسایی سود بادآورده و ناسازگاری زمانی. آنها را به نوبت بحث میکنیم.
چه وقت یک سود را بادآورده یا اضافی میدانیم؟ حالتهایی مثل زمانی که کسی در جستوجوی آهن بود و طلا پیدا کرد- شرایطی که یک فعالیت، بسیار تصادفی بازده بالای کاملا پیشبینی نشده بهوجود میآورد- بسیار نادر است. سودهایی که صرفا بیشتر از سود دیگر بنگاهها است بادآورده یا اضافی نیستند. آنها در واقع بیانگر تلاش یا مهارت هستند. اگر این سودها برای سالهای زیاد دوام آورند یا به دلیل پیش گفته بوده یا ناشی از انحصار است. (اگر آنها نتیجه انحصار باشند سیاست مناسب مالیات گرفتن از آنها نیست، بلکه حذف انحصار است- در غیر اینصورت تداوم یک ناکارآیی را اجازه دادهایم صرفا برای اینکه دولت بتواند درآمدی به دست آورد.)
اگر سودآوری بسیار بالا نتیجه تلاش یا مهارت باشد، این سود دیگر بادآورده نیست- حتی اگر آن مهارت نتیجه میراثخواری شانسی باشد، احتمال میرود که آن مهارت را باید تمرین کرد و قطعا باید آن مهارت را بهکار گرفت تا سودی عاید سازد؛ بنابراین روش ساده بررسی سودها و مقایسه آنها با سودهایی که در جاهای دیگر به دست میآید نمیتواند آشکارکننده زیادی بودن سود باشد.
درباره مقایسه سودها با انتظارات چه میتوان گفت؟ اینجا دامنه متفاوتی از مسائل وجود دارد. انتظارات ممکن است خیلی پایین تعیین شده باشد. این دقیقا در مورد شرکتهای عامالمنفعه قبلا ملی شده در انگلستان اتفاق افتاد. تعداد کمی- احتمالا نه حتی مدیران آنها- از درجه ناکارآیی که مالکیت بخش عمومی بهوجود آورده بود آگاه بودند، پس عده کمی انتظار منافع کارآیی داشتند یا آن سطح سودها را پیشبینی میکردند.
مشکلات اندازهگیری «سودهای مازاد،» حتی دانستن اینکه چه وقت آنها را میبینیم از پریشانی در درک این مفهوم است. این اصطلاح را راحت استفاده میکنیم، اما به این راحتی قابلتعریف نیست.
برای جلوگیری از این مشکل چطور است که صرفا اعلام کنیم مثلا برای یک سال خاص در زمان گذشته، نرخ مالیاتها بالاتر از آنچه قبلا اعلام شده بود خواهد بود؟ این ظاهرا از بروز اختلالات جلوگیری میکند- از این گذشته ما نمیتوانیم به این سیاست واکنش نشان داده و رفتار گذشتهمان را تغییر دهیم. با اینحال، چنین مالیاتهایی نیز تصمیمات آینده را مختل میسازد- برای اینکه اگر دولت وعده دهد که هرگز دوباره این کار را نخواهد کرد چه کسی حرف دولت را باور خواهد کرد؟ هیچ راهی برای دولت وجود ندارد که بتواند خود را مقید سازد که طی زمان به نحو سازگار با وعدههای خود رفتار خواهد کرد- هیچ راهی برای اینکه تضمین دهد«سازگار زمانی» است وجود ندارد.
این تصور که مالیات بر سودهای «بادآورده» یا «مازاد» (یا مالیات بر هیچ چیز دیگری) میتواند جلوی اختلال در رفتار را بگیرد خیال باطلی است. این البته میتواند توهمی باشد که در تلاش برای کلاه گذاشتن سر مردم، عملا تقویت شده است تا مردم تصور کنند که آنها هیچ تاثیری از مالیاتها نپذیرفتهاند، اما این خیال باطل است. این باور که میتوان مالیاتها را جمعآوری کرد بدون اینکه برکارآیی اقتصادی تاثیری بگذارد تقریبا بدون استثنا نادرست است. این ادعا که «سودهای مازاد و اضافی» را میتوان به راحتی شناسایی کرد و سپس بدون تاثیر بر کارآیی از آنها مالیات گرفت نمونه روشنی از انواع خطاها یا بیصداقتیها است.