چرا غرب غلبه کرده است؟
منبع: سایت رستاک
بخش دوم و پایانی
علی الحساب در حال حاضر
برتری مجدد غرب را میتوان از قرن دوازده و شروع عصری که به عصر محوری دوم نامیده میشود مورد توجه قرار داد.
منبع: سایت رستاک
بخش دوم و پایانی
علی الحساب در حال حاضر
برتری مجدد غرب را میتوان از قرن دوازده و شروع عصری که به عصر محوری دوم نامیده میشود مورد توجه قرار داد.
این عصر در واقع مربوط به ظهور رنسانس یا تولد مجدد است که ناگهان با ظهور یک گروه فرهنگی نخبه در ایتالیا جهش بارز و مداومی در غرب، نه در دامنههای تپهای بلکه در کانون جدیدی که این بار در اروپا قرار گرفته بود شروع شد. گرچه آثار برجسته عصر رنسانس از قرن پانزدهم شناخته شده است لکن تاریخدانان شروع این عصر محوری جدید را به قرن دوازدهم نسبت میدهند. در این ایام بود که شهرهای ایتالیا خود را از یوغ امپراتوری جرمن و کلیسای کاتولیک که به دلایل دیگری تضعیف شده بودند نجات داده و دولت شهرهای مستقلی را ایجاد کردند و به موتورخانههای جدیدی از فرهنگ و اقتصاد تبدیل شدند. تا قرن چهاردهم که جنگها قحطیها و بیماریها آسیب فراوان به جوامع اروپایی وارد کرده بود این جمهوریها و دولت شهرهای جدید به این فکر افتادند که چگونه میتوانند امور خود را خارج از روشهای سنتی اداره کنند. به همین دلیل نیز به دنبال جستوجوی راه حل در کتابها و منابع اروپایی عصر محوری اول افتادند و کتابهای ارسطو و سایر منابع یونان قدیم را مورد بررسی قرار دادند.
به هر حال در هر کجا نیز که پاسخی نمییافتند به طرح ایدههای جدید بر اساس نیازهای روز پرداختند. عصر رنسانس یا تولد جدید با تالیفات افرادی چون فرانسیس بیکن و دکارت به عصر خرد منجر شد. این آموزه فرانسیس بیکن که علم از طریق مشاهده، آزمایش و تجربه به دست میآید و آموزه دکارت که آنچه را باور کنید که از طریق عقلانیت و درست راه بردن عقل خود به آن رسیده اید و نه آنچه سنت یا گذشتگان گفتهاند شروع عصر خرد را رقم زد. این روشهای جدید در فلسفه و علم و توجه به محور قرار دادن بهبود و بهروزی انسانها تحول فکری و صنعتی اروپا را آغاز کرد. از نظر آیان موریس نکته جالب در این واقعه این است که گرچه بازنگری افکار قدیمی به نوعی یک تلاش ارتجاعی جدی محسوب میشد، لکن ثمری که به دست داد شکوفایی یک فرهنگ جدید نوآوری و فضای فکری باز برای تحقیق و بررسی و جستوجو گری بدون محدودیت بود.
مشابه همین تلاش را متفکرین چینی حدود چهار قرن پیش انجام داده بودند. به این معنی که با نقد تاریخ معاصر خود و نقد رواج افکار بودایی، توجه خود را به عصر ما قبل از آن یعنی فرهنگ سلسله امپراتوری «هان» معطوف کرده و ادبیات و هنر آن دوره را مورد توجه قرار دادند. در سال ۱۱۰۰ میلادی نیز در چین نویسندگان و هنرمندان درخشان و فیلسوفانی که سعی در تبین شرایط عصر خود و نیاز به تغییر در آن وضعیت را احساس میکردند ظاهر شدند. لکن این نگاه به گذشته، بر خلاف مورد اروپا، یک نتیجه واقعا ارتجاعی به همراه داشت. یک دلیل این امر نیز تسلط شرایطی بود که روشنفکران چینی را درون گرا و خانه نشین کرد. این عصر نیز به وسیله یک فیلسوف چینی که بعد از کنفوسیوس پرنفوذترین فیلسوف چین تلقی میشود تبیین شد. این فیلسوف نیز «چو شیا(۱)» نام داشت. به هر حال آیان موریس میگوید هیچ چیز مانند تغییر در شرایط زندگی زنان چینی تغییرات ارتجاعی این عصر که شروع تنزل مجدد چین در مقابل اروپا را به همراه داشت، بیان نمیکند. نقاشیهایی که از زنان قبل از این تاریخ وجود دارد آنها را افرادی قوی بنیه نشان میدهد که بسیاری از آنها در کار تولید منسوجات ابریشمی و سایر
حرفهها نقش داشتند. لکن در دوران بعد از قرن دوازدهم نقاشیها زنان را افرادی ضعیف و رنجور و کوچک اندام نشان میدهد. دلیل این امر نیز رواج مجدد رسمی کهن بود که پای دختران را از سنین کودکی میبسته و انگشتهای شصت پا را به طرف بالا و سایر انگشتها را به طرف پایین میشکستند و پاهارا تحت فشار میبستند تا پاها گرد و کوچک بمانند. این شیوه شکنجهآمیز سبب میشد حرکت زنان را همراه با درد و محدود کرده و آنان را عمدتا خانهنشین و از فعالیتهای اجتماعی دور کند. این رسم نامیمون تا زمان انقلاب چین ادامه داشت و توسط مائو غیرقانونی اعلام شد. طبعا منظور این نیست که خانهنشین شدن زنان دلیل اصلی شروع عقب ماندگی چین بوده است، بلکه مثالی است از جریان فرهنگی که به تدریج حکومتگری ناکارآمد و غیرپاسخگو و شرایط متحجر اجتماعی و اقتصادی را به درجهای رسانید که پیشرفت این منطقه را برای چند صد سال به عقب انداخت. بین سالهای ۱۶۰۰ تا ۱۸۰۰ میلادی رشد غرب در مقایسه با شرق شدت گرفت، چنانکه حدود سال ۱۸۰۰ غرب مجددا در حد شرق قرار داشت و از آن پس از شرق پیشی گرفت. چنانکه تا زمان شروع اصلاحات اقتصادی در چین مردم این کشور از فقیرترین مردم جهان
محسوب میشدند.
نقشهای که در پایین آمده است (شکل 1) حرکت کانون تمدن غرب و شرق را طی هزاران سال گذشته ترسیم میکند. چنانکه ملاحظه میشود کانون پیشرفت غرب از منطقه دامنههای تپهای یا هلال کشاورزی در بیش از ده هزار سال قبل از میلاد مسیح شروع شد و به تدریج مصر، یونان و رم و اطراف مدیترانه را در بر گرفت. در قرن چهاردهم میلادی این کانون به اروپای غربی منتقل شد. در قرن نوزدهم و قرن بیستم به سواحل شرقی آمریکا و تا پایان قرن بیستم به مناطق غربی آمریکا و کانادا نیز رسید.
حرکت کانون شرقی از مناطق داخلی چین و اطراف رودخانه زرد شروع شد و به طرف مناطق ساحلی اقیانوس آرام حرکت کرد، به نحوی که در اوایل قرن بیستم این کانون شامل ژاپن و برخی جزایر این منطقه میشد. چنانکه قبلا نیز اشاره شد از زمان تسلیم ژاپن در مقابل آدمیرال پری در قرن نوزدهم این کشور بازسازی نظری و فکری و پس از آن علمی، فنی و صنعتی خود را شروع کرد و کانون جدید تمدن شرق شد. تا پایان قرن بیستم این کانون شامل ژاپن، مناطق آزاد چین، سنگاپور، تایوان، کره و کشورهای دیگر جنوب شرقی آسیا نیز بود.
جغرافیا و تحول اجتماعی
زیست شناسی میگوید که چرا انسانها تحول اجتماعی را به جلو میرانند! به دلیل تلاش برای زندگی بهتر و بقا. جامعه شناسی میگوید که این به جلو راندن را چگونه انجام میدهند. جغرافیا به ما نشان میدهد که چرا غرب به جای مکانهای دیگر در این چند صد سال اخیر بر جهان مسلط شده است. به طور خلاصه آیان موریس میگوید: در هر موردی که جوامع به جلو رانده شدهاند، یک مزیت جغرافیایی تحت تاثیر سوابق اجتماعی تاریخی آن منطقه باعث این پیشرفت شده است. زیرا علیالاصول همه ابناء بشر مشابه هستند. او به صورت نمادین «قضیه موریس(2)» را در این مورد نقل میکند: دلایل تحول جوامع عبارتند از تنبلی انسان (که میخواهد کارها را پیوسته سادهتر و راحتتر انجام دهد)، طمع انسان (که میخواهد پیوسته بهتر زندگی کند) و ترس انسان (که پیوسته میخواهد خود را محافظت و از خطر به دور نگه دارد). بر این اساس هر جامعهای میتوانسته است تجربه مشابهی داشته باشد. او استدلال میکند که نقش انسانهای بزرگ در تاریخ یا نقش ابلههای ضایعه ساز تفاوت چندانی در تحول بلندمدت تاریخ ایجاد نمیکرده است. اگر چنگیزخان در کودکی مرده بود ممکن بود همین نوع پیشرفت علمی و فنی اروپا در
برخی کشورهای دیگر مانند چین یا کشورهای اسلامی رخ میداد. در این مورد شاید آمریکا دیرتر کشف میشد و نقش اصلاح طلبان دینی در بهبود سازمان جوامع کم رنگتر میشد یا این امور دیرتر اتفاق میافتاد. اگر ناپلئون پیروز میشد ممکن بود انقلاب صنعتی در جنوب فرانسه اتفاق میافتاد. اگر ترکان عثمانی ایران را در زمان صفویه کاملا شکست داده بودند و نگران جبهه پشت سر خود نبودند شاید میتوانستند وین را تصرف کنند و مرزهای کشورهای اسلامی تا عمق اروپا گسترده میشد. لکن به هر حال تحول جامعه بشری به نحوی که شاهد آن بودهایم با تاخیر یا سرعت متفاوت، لکن به نحو کم و بیش مشابهی ادامه مییافت.
اینکه در حدود دویست سال گذشته اروپای غربی کانون توسعه و انقلاب صنعتی بود نیز مانند توسعه کشاورزی در دوازده هزار سال قبل از میلاد مدیون جغرافیای مناسب و سابقه قبلی توسعه اجتماعی منطقه اروپای غربی بود. به این نحو که مردم منطقه از شرایط آب و هوایی مناسب زندگی بهرمند بودند و هنگامی که در شرایط آرامش و صلح نسبی توانستند به بهبود زندگی خود بپردازند به سقف امکانات محیطی خود برخورد کرده و با توجه به عدم وجود ممانعتهای مربوط به اندیشه و ونوآوری که به دلیل ضعف کلیسا و انشقاق درونی آن و ظهور پروتستانها حاصل شده بود و همچنین نبود امپراتوریهای قدرتمند در منطقه و وجود حکومتهای پراکنده استفاده از نوآوریهای جدید مانند ماشین بخار و توسعه صنعتی تحقق یافت. نویسنده استدلال میکند که ظهور نوآوریهای مختلف از جمله ماشین بخار حادثهای یگانه نبوده است؛ زیرا همزمان و به صورت مستقل، به دلیل نیاز شرایط تاریخی در کشورهای آلمان، فرانسه و انگلستان افرادی دستاندرکار ساخت اولین ماشین بخار بودند. کشف زغالسنگ در انگلستان این مرحله را به جلو راند و همراه با آن انگلستان را نیز. آمریکا توسط اروپاییان کشف شد نه چینیها چون فاصله چین تا
آمریکا از طریق اقیانوس آرام چند هزار کیلومتر بیشتر از فاصله اروپا از طریق اقیانوس اطلس بود. اولین گروه کاشفین نیز به دنبال یافتن راه دریایی نزدیکتر برای دستیابی به بازارهای آسیا بودند و نمیدانستند از کجا سر درآوردهاند. دستههای بعدی نیز فقط برای غارت به آنجا رفتند و به مخیله هیچ کس خطور نمیکرد که این منطقه محل سکونت آرمانگراهایی نیز خواهد شد که محیط اجتماعی اروپا را به اندازه کافی آزاد نمییافتند و در محل جغرافیایی جدید اولین جمهوری جهان مدرن را پایه گذاری خواهند کرد و طی مدت کوتاهی حدود دویست سال، یک ابر قدرت جدید ایجاد خواهند نمود. آنچه که در همه انسانها مشترک است علاقه به بهزیستن و پیشرفت است و ترس از خطر. انسانها سعی میکنند برای این امور سادهترین راهها را نیز بیابند. در این مورد جغرافیای طبیعی و اجتماعی است که امکانات محیطی مناسب یا نامناسب را در اختیار آنها قرار میدهد. همچنین نرم افزارهای ذهن یا به زبان ساده درجه خردورزی است که کارآیی یا ناکارآیی در نیل به آن اهداف، با توجه به امتیازات یا محدودیتهای محیط را تعیین میکند. انسانهایی که در محیط مناسب قرار گیرند و از نرم افزارهای کارآمدتر
ذهنی(به زبان رایج روشهای علمی) بهرهمند شوند از دیگران پیشی میگیرند.
آیان موریس در فصول پایانی کتاب با استفاده از نتایج مطالعه خود سعی به پیش بینی روندهای آتی تحول جوامع میکند. او استدلال میکند که بین حدود چهل سال تا حدود یکصد سال آینده مجددا کانون پیشرفت جهان به شرق و با مرکزیت چین منتقل میشود. او در این مورد به بررسی سناریوهای مختلف عواقب این امر و شرایط سایر نقاط جهان در این چالش میپردازد که طرح بحث آن فرصت دیگری را میطلبد.
پانوشتها:
(1) Zhu Xi
(۲) Morris theorem
شکل 1. جابهجایی کانون تمدنهای غرب و شرق از بدو تاریخ تاکنون
ارسال نظر