نگاه

علم اقتصاد مردمی

شماره روزنامه: ۲۲۹۴ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۶۴۲۲۱۷ اندیشه-اقتصاد

رابرت شیلر<br>ما در میانه دوره رونق علم اقتصاد عامه‌پسند قرار داریم: کتاب‌ها، مقالات، بلاگ‌ها، سخنرانی‌های عمومی، همگی را عامه مردم با دقت دنبال و پیگیری می‌کنند.

علم اقتصاد مردمی

رابرت شیلر

ما در میانه دوره رونق علم اقتصاد عامه‌پسند قرار داریم: کتاب‌ها، مقالات، بلاگ‌ها، سخنرانی‌های عمومی، همگی را عامه مردم با دقت دنبال و پیگیری می‌کنند. من به تازگی در یک میزگرد شرکت کردم که این پدیده را در نشست سالانه انجمن اقتصاد آمریکا در شهر دنور بحث می‌کردند. پارادوکس بدیهی از این بحث پدیدار شد: رونق در علم اقتصاد عامه‌پسند در زمانی دیده می‌شود که عامه مردم ظاهرا ایمان به اقتصاددانان حرفه‌ای را از دست داده‌اند، چون که تقریبا تمام ما اقتصاددانان موفق به پیش‌بینی یا حتی هشدار دادن بحران اقتصادی جاری که بزرگ‌ترین بحران از زمان بحران بزرگ دهه ۱۹۳۰ بود، نشدیم.

پس چرا مردم در حال خرید کتاب‌های بیشتری از اقتصاددانان حرفه‌ای هستند؟ جالب‌ترین تبیینی که شنیدم این بود که علم اقتصاد جالب‌تر از گذشته شده است، چون که حالا دیگر به نظر نمی‌رسد با یک علم بی‌عیب و نقص و ناآشنا روبه‌رو هستیم. خواندن یک کتاب یا مقاله که می‌گوید بهتر است پیش‌بینی اقتصادی را به مدل‌های کامپیوتری واگذار کنیم و شما خواننده عادی باید دکترای اقتصاد داشته باشید تا از آنها سردرآورید قطعا جالب نخواهد بود.

در واقعیت، حق با عامه مردم است: در حالی که مبنای تا حدی علمی برای این مدل‌ها وجود دارد، آنها به طرز شگفت‌آوری امکان اشتباه کردن دارند. برخی اوقات بهتر است که خلبان اتوماتیک را خاموش کرده و خودمان فکر کنیم و وقتی بحران رخ می‌دهد از بهترین هوش و خرد انسانی خود استفاده کنیم.

همه اعضای میزگرد به زبان‌های گوناگون گفتند که علم اقتصاد عامه‌پسند باعث تسهیل مبادله بین اقتصاددانان متخصص و عموم مردم می‌شود- گفت‌وگویی که هرگز به این مهمی نبوده است. از این گذشته، اکثر اقتصاددانان نتوانستند آمدن این بحران را ببینند که یک دلیل آن فاصله گرفتن آنها از این نکته بود که مردم در دنیای واقعی چه کار می‌کنند و به چه چیزی فکر می‌کنند.

علم اقتصاد موفق مردم‌پسند نیاز به خواننده یا شنونده و از برخی جهات حتی بازیگر دارد. البته منظور این است که اقتصاددانان باید مایل به شامل کردن تئوری‌های جدید و اصیلی باشند که هنوز دکترین پذیرفته شده بین کارشناسان حرفه‌ای نیست.

تا همین اواخر، بسیاری از اقتصاددانان حرفه‌ای تمایلی به نوشتن کتاب‌های عامه‌پسند نداشتند. قطعا چنین کتابی نمی‌توانست رای مثبت در هنگام بررسی بدون مزد استاد دائمی یا ارتقای علمی به دست آورد. چون که در این کتاب‌ها هیچ معادله یا جداول آماری وجود ندارد، آنها استدلال می‌کردند این کاری جدی نیست که ارزش توجه دانش‌ورزانه داشته باشد.

بدتر اینکه تا همین اواخر کمیته ارزیابی‌کننده اقتصاددان‌ها احتمالا فکر می‌کرد نوشتن کتاب اقتصادی عامه‌پسند که آموزه‌های پذیرفته شده این رشته را تکرار نمی‌کند حتی از جنبه حرفه‌ای عمل غیراخلاقی است.

تصور کنید حرفه پزشکی به یکی از اعضای خود که به عامه مردم درمانی را توصیه کرده است که هنوز نتوانسته است تایید مقامات مسوول را دریافت کند، چگونه نگاه می‌کرد. افراد حرفه پزشکی می‌دانند چقدر درمان‌های جدید ظاهرا امیدوارکننده داده شده است که پس از بررسی دقیق معلوم شده است بی‌نتیجه یا حتی زیان‌‌بار بوده است. فرآیند دقیق بازنگری علمی از درمان‌های جدید پیشنهادی وجود دارد که در ژورنال‌های حرفه‌ای دارای بالاترین معیارهای پژوهشی چاپ می‌شود. دورزدن آن فرآیند و تبلیغ کردن اندیشه‌های جدید آزمون پس‌نداده به عامه مردم، عمل غیرحرفه‌ای است.

در چند دهه پیش از بحران مالی جاری، اقتصاددانان به‌تدریج به جایی رسیدند که به خود و حرفه خود به همان شیوه نگاه کنند که با روندهای پژوهش تشویق می‌شد. برای مثال قبل از ۱۹۶۰ وقتی دانشگاه شیکاگو شروع به ایجاد یک نوار کامپیوتری کرد که اطلاعات منظمی درباره میلیون‌ها قیمت سهام داشت، میزان زیادی از پژوهش علمی درباره خصوصیات قیمت سهام این طور نشان داد که «فرضیه بازارهای کارآ» تایید می‌شود. نیروهای رقابتی که زیربنای بازارهای سهام هستند به صورتی دیده شدند که کاری می‌کنند تا تمام قیمت‌های سهام به مقادیر بنیادی واقعی خود برسند. تمام طرح‌های معاملاتی که بر اساس این فرضیه نبودند را اشتباه یا یکسره کلاهبردارانه نامیدند. علم بر خبرگی بازار سهام پیروز شده بود یا این طور به نظر می‌رسید.

بحران مالی یک ضربه وحشتناک به اطمینان مفرط به اقتصاد علمی وارد ساخت. نه فقط علم اقتصاد، بحران را پیش‌بینی نکرده بود، بلکه مدل‌های اقتصادی برخی اوقات می‌فهماندند که بحرانی با این حد و اندازه نمی‌تواند اتفاق بیفتد.

یک روش تفسیر این شرایط این است که حرفه اقتصاد، عنصر انسانی اقتصاد را به طور کامل به حساب نیاورد، عنصری که نمی‌توان آن را به تحلیل ریاضی تقلیل داد.

معدود اقتصاددانان حرفه‌ای که بحران جاری را هشدار دادند به نظر می‌رسد کسانی بودند که نه فقط ادبیات اقتصادی علمی را می‌خواندند، بلکه قضاوت شخصی‌تر را نیز وارد تحلیل می‌کردند: مقایسات شهودی با وقایع تاریخی گذشته، نتیجه‌گیری‌ها درباره معاملات سوداگرانه، حباب‌های قیمتی و ثبات اعتماد؛ ارزیابی نیات اخلاقی عاملان اقتصادی و اثراتی که از خود راضی بودن ایجاد می‌کند و نگهبانان بازار را به خواب برد.

اینها قضاوت‌هایی بود که اقتصاددانان آشنا با رهبری کسب‌و‌کار ما کردند- آرمان‌ها، باورها، ترفندها و دلیل‌تراشی‌های آنها هرگز قابل ارائه به یک ژورنال علمی و ارزشیابی شدن به شیوه یک فرآیند پزشکی جدید نیست. هیچ رویه علمی تثبیت شده‌ای وجود ندارد که اعتبار آنها را اثبات کند.

البته اقتصاد هر طور که نگاه کنیم یک علم است و کار دانشوران ما و مدل‌های کامپیوتری آنها واقعا اهمیت دارد، اما آن طور که ادوین سلیگمان اقتصاددان در ۱۸۸۹ بیان کرد «اقتصاد یک علم اجتماعی است یعنی یک علم اخلاقی؛ بنابراین تاریخی است اقتصاد علم طبیعی نیست؛ بنابراین علم دقیق یا محض خالص نیست.»

به نظر من و تردیدی نیست به نظر سایر اعضای میزگرد، بخشی از فرآیند تعقیب جنبه‌های غیردقیق علم اقتصاد از سخن گفتن صادقانه با عامه مردم، نگاه کردن در چشمان آنها، یاد گرفتن از آنها، خواندن ایمیل‌هایی که آنها می‌فرستند و سپس جست‌وجو کردن شخص در روح خویش و تصمیم گرفتن در این باره است که آیا تئوری دلخواه یک نفر واقعا به واقعیت نزدیک است تشکیل می‌شود.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن